۱۱ مطلب با موضوع «انشا» ثبت شده است

15 انشا در مورد درخت (جدید)

انشا آزاد صفحه ۹۶ مهارت های نوشتاری نهم – درخت

 

درختی را با ویژگی های زیر تصور کنید و متنی درباره ی آن بنویسید
۱- پا در هواست

۲- ریشه هایش در ابر فرو رفته است.

۳- شاخه هایش روی زمین گسترده شده است.

در این مطلب از سایت برای شما تصویر نویسی انشای صفحه ۹۳ مهارت های نوشتاری نهم درباره ی درخت را آماده کرده ایم امیدواریم لذت ببرید

 

متن انشا:

چقدر شگفت انگیز است داده های خداوند..

قدرت خداوند را بیشتر مشاهده می کنیم.و چقدر هیجان انگیز است.

به درخت رو به رو نگاه میکنم.درخت افتاده بر روی زمین ریشه هایش در ابرها فرو رفته است. ریشه هایش در اسمان در ذکر و ثنای خداوند است. با تمام وجود خداوند را ستایش میکند. و در حال حمد و ثنای اوست.

و هر چه میگذرد بالا و بالاتر میرود.و دست هایش را بیشتر به عرش میبرد. و پیوسته در حال مناجات با معبود است.

برگ هایش را میبینم که چطور فروتن و متواضع در حال سجده اند و نیایش خدای بی همتا را به جا می اورند.

درخت شاخه هایی پر از برگ را در روی زمین گسترانیده و ریشه هایش همچون مار در هم پیچیده است. و در داخل ابر ها فرو رفته ..

ریشه های قطور درخت گویا با یکدیگر مسابقه گذاشته اند تا ببینند کدام یک زودتر به خدا میرسند. با نیروی هر چه تمام تر و با سرعت بی اندازه در شتابند تا به اسمان برسند.

جای ریشه و برگ های درخت عوض شده است.

و ریشه درخت که همیشه در قعر زمین قرار داشته الان در اسمان هاست.

پس از این درخت میتوانیم درس بگیریم همان گونه که این درخت وارونه شده و جای ریشهبا شاخه ان عوض شده دنیا هم اینگونه است.

وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد .وقتی میمرد مورچه ها اورا میخورند .زمان و شرایط در هر موقعیتی میتواند تغییر کند یک درت میلیون ها چوب کبریت میسازد. ولی تنها یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها جنگل کافیست.

پس اگر روزی قدرتمند بودی و همانند شاخه های درخت در عرش صعود کردی یادت نرود که دنیا در چرخش است .

و خداوند از تو قدرت مند تر……..

و ممکن است روزی در زیر قرار بگیری ..

پس همیشه خوب باش و خوب زندگی کن………………………

 

سایر انشا ها درباره ی درخت:

درختان فایده های زیادی دارند از جمله چوب آن. از آن می توان وسایل زیادی تهیه کرد، مثل در، پنجره، میز، صندلی و حتی مداد و کاغذ. این وسایلی است که می شود از چوب درخت ساخت. بعضی ها می گویند که نباید درخت را قطع کرد، این درست است چون طبیعت آن زیبایی را از دست می دهد، دیگر اکسیژن کم می شود و گاز کربن دی اکسید در هوا پخش می شود، ولی اگر درخت را قطع نکنیم نمی توان وسایل چوبی را ساخت. بیایید پیشنهاد من را بشنوید، من می گویم که باید درختها را قطع کرد اما به اندازه و در کنار قطع درختان، درخت هم بکاریم. اینگونه هم طبیعت و اکسیژن داریم، هم وسایل چوبی. خلاصه ما از درختان استفاده های دیگری هم می کنیم، مثلا هر خانواده ای یک خانه دارد و در هر خانه یک باغچه، و در هر باغچه درختان و گیاهانی روئیده اند و هر درخت و گیاه به اندازه خود اکسیژن تولید می کند، به علاوه هر درخت میوه و هر گیاه مواد خوراکی تولید می کند، به اینگونه غذایمان و هوای پاکیزه را به دست می آوریم.

نتیجه گیری:

نتیجه می گیریم که اگر درختان نبودند اکسیژن نبود، جنگل نبود، میوه نبود و حتی دیگر طبیعت زیبا هم نبود.

 

درخت یکی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است.

درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه مردم و صفا و پاکی طبیعت می باشد.

در دین مقدس اسلام، بنابر آیات و روایات و سیره معصومین(ع) می توانیم به نقش و اهمیت این نعمت و موهبت عظیم پروردگار عالم پی ببریم.

بر اساس آیات قرآن، یکی از مواهب و نعمت های خداوند در آخرت و یکی از ویژگی های بهشت که در آیات کریمه و روایات شریفه بارها به آن اشاره شده است، درخت می باشد:« در بهشت باغ هایی وجود دارد که از زیر درختانش نهرها جاریست».

در میان این درختان بهشتی، درختان میوه نیز وجود دارد، میوه هایی که به تعبیر قرآن « و فاکهه مما یتخیرون » است.

بسیاری از پیامبران و امامان معصوم (ع) ما کشاورز و باغدار بودند و خود با دست خود به کاشت و برداشت درختان اقدام می کردند و به این وسیله در عمران و آبادانی زمینی که خداوند به آن امر فرموده، اهتمام می ورزیدند، مثلاً حضرت علی(ع) چندین نخلستان را با دست مبارک خود احداث کرد و یا امام محمد باقر (ع) در کاشت درختان و کشت و زراعت حتی در گرمای تابستان، کوتاهی نمی فرمود.

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) نیز علاوه بر دامداری و تجارت، به کشت درختان و زراعت اقدام می فرمود و در حفظ درختان، حتی در جنگ با دشمنان و اشغال سرزمین آنها، به سربازان اسلام تاکید می فرمود.

در اهمیت درخت و درختکاری همین بس که در روایتی معتبر از یکی معصومین (ع) منقول است که: «حتی اگر دیدید قیامت بر پا شد و شما مشغول کاشتن درختی بودید، ازاین عمل نیک خود دست برندارید». و این نشانگر تاکید و توصیه اولیای اسلام به حفظ و حراست از درختان و اهمیت درختکاری است. گرچه متاسفانه با پیشرفت تکنولوژی، تخریب جنگل ها و نابودی درختان رو به افزایش است، اما جای خوشبختی است که بشر امروز به این عمل زشت خود اقرار دارد و سازمان هایی را برای حفظ و حراست و گسترش پارک ها و ازدیاد درختان به وجود آورده است.

در کشور ما نیز در حفظ و حراست درختان و جنگل ها کوشش های چشمگیری انجام گرفته، از جمله هر ساله ۱۵ تا ۲۲ اسفند ماه به عنوان هفته درخت و درختکاری اعلام شده و مردم و دولت به انجام این امر مهم مبادرت می ورزند.

فواید درخت و درختکاری:

 

برای پی بردن به اهمیت درخت و درختکاری و نقش آنها در حفظ طبیعت و زندگی انسان ، تعدادی از فواید آن را برای شما بیان می کنیم:

۱- طبیعت بدون درخت، ناموزون و زشت می گردد. وجود جنگل و درخت در صحنه طبیعت و زندگی انسان، باعث زیبایی، شادی، سبزی، آسایش، رفاه، صفا، پاکی و طراوت می شود.

۲- درختان نبض زمین هستند و مایه حیات انسان و حیوان و حتی بعضی از گیاهان، زیرا درختان با جذب گازهای سمی از جمله دی اکسید کربن و تولید اکسیژن که یکی از اساسی ترین نیازهای حیات انسان و حیوان است، باعث دوام حیات انسان و سلامت چرخه طبیعت می شوند. کمبود درختان و تخریب و نابودی جنگل ها به ویژه در این عصر دود و زندگی ماشینی، موجب انقراض نسل انسان و حیوان خواهد شد.

۳- برگ و شاخه های درختان بخش مهمی از تغذیه حیوان و گاه انسان را فراهم می سازند و در تولید گوشت مصرفی انسان ( با تغذیه دام ها از گیاهان) نقش اولیه را دارند.
۴- میوه بسیاری از درختان مورد استفاده انسان و حیوان است، به طوری که می تواند در تغذیه انسان و تأمین ویتامین های مورد نیاز او تأثیر به سزایی داشته باشد. در فواید گیاه و گیاه خواری در دستورات پزشکی و حتی دینی توصیه های زیادی شده است.

۵- چوب درختان در صنایع چوب بُری و تأمین بخش مهمی از وسایل مورد نیاز زندگی انسان نقش اساسی دارند.

۶- درختان می توانند در جلوگیری از فرسایش خاک کشاورزی و مفید زمین در هنگام سیل نقش مهمی داشته باشند.

۷- درختان در تغییر و تبدیل آب و هوا و اعتدال آن نقش به سزایی دارند. تشکیل جنگل و توسعه آن، نه تنها تاثیر اساسی در روند آب و هوا دارد، بلکه در حشر و نشر پرندگان، چرندگان و دیگر حیوانات اهلی و وحشی و نهایتا تعادل در چرخه طبیعت نقش ارزنده ای دارد.

۸- سایه و ریشه ی درختان، در حفظ و رشد گیاهانی که نمی توانند ریشه ی خود را برای جذب آب به اعماق زمین بفرستند و یا طاقت تحمل تابش مستقیم نور خورشید را به ویژه در فصل گرما و تابستان ندارند و یا نمی توانند در مقابل باد و باران های تند مقاومت نمایند، تأثیر به سزایی دارند.

۹- در فصل پاییز کشاورزان، باغداران و گل و گیاه کاران از کود ساخته شده از انبوه برگ درختان استفاده لازم را می نمایند.

در پاییز، انبوه برگ ریخته شده از درختان می تواند «ابرکود» متراکمی بسازد که هوموس یا سیاخاک (گیاخاک) نامیده می شود. این ماده خاصیت «گلوئیدی» دارد و نگهداری آب توسط خاک را افزایش می دهد. هوموس، مواد معدنی خاک را نیز جذب می کند و از هرز رفتن آنها جلوگیری می نماید. لذا هوموس را با خاک مخلوط می کنند تا مواد مغذی ضروری برای رشد گیاه را تأمین نماید.

۱۰- بسیاری از درختان از قدیم الایام، در صنعت داروسازی و عطاری و حتی به دست آوردن نوعی چسب مورد استفاده قرار می گیرند، مثلا بهترین ماده ضدعفونی کننده از برگ درخت سدر و سنجد، بهترین رنگ مو از درخت حنا، بهترین مواد خوشبوکننده از چوب درخت عرعر و بهترین نوع عطر برای رفع خستگی در کارگاه هایی که می خواهند ظرفیت تولیدی شان را بالا ببرند، از درخت سرو به دست می آید.

,انشا درخت پا در هوا,انشا درختی پا در هوا,انشا درخت وارونه,انشا درخت برعکس,انشا درخت تنها,انشا درختان,انشا درخت تشنه,انشا درخت دانش,انشا درختکاری,انشای درختکاری,انشا روز درختکاری,انشا درباره درختکاری,موضوع انشا درختکاری,انشا فواید درختکاری,انشا در مورد درختکاری,انشا درباره روز درختکاری,انشا درباره ی درختکاری,انشا درباره درختان,انشا در مورد درختان,انشای درختان,انشا برگ درختان سبز,انشا درباره ی درختان,انشا از زبان درختان,انشا درباره برگ درختان,انشا جویبار و درخت تشنه,انشا گفتگوی جویبار و درخت تشنه

انشا درباره درخت
درختان هم یک نوع موجودات زنده هستند و خوبی های فراوانی دارند مانند تصویه کردن هوا و زیبایی کردن آن منطقه و سایه البته برای بعضی ها هم خوبی نوشتن یاددگاری که این کار بسیار ناپسند است.
من یک درخت تنومند بودم با شاخه ای درشت و برگ های سبز رنگ. من کنار دوستان و همسایگانم به خوبی زندگی میکردیم و در روز ها چند نفری زیر سایه ی ما استراحت میکردند و به ما آب میدادند.تا این که سالها گذشت و من پیر شدم و چند انسان آمدند من را قطع کردند و در ماشین خودگذاشتند و مرا به یک محل بزرگ بردند روی درب ورودی آن محل نوشته بود کارخانه ی چوب بری.من ترسیده بودم اما کمی هم خوشحال ، خوشحالی خود را میدانم برای چه بود… و مرا روی دستگاه چوب بردی انداختند و قطعه قطعه ام کردد و بخشی از قسمت هایم را به کارخانه ی کاغذ سازی و بیشتر قسمت هایم را به کارخانه ی ایی بردند که قسمت های بدن من را به هم با میله ایی آهنی میچسباند.
و من از شدت ترس به خواب رفتم وقتی بیدار شدم دیدم در اتقاقی هستم نگاهی به خودم کردم و لبخندی زدم و گفتم: چه میز خوشگلی شده ام و نگاهی به کنار خود کردم چند ها میز دیگر را دیدم و با آن ها گفت و گو کردم که شما اهل کجایید و …
تا بعد از مدتی مرا به ساختمانی بزرگ بردند کار میز های قدیمی.از آنان پرسیدم که من کجا هستم گفت شما در مدرسه ایید و به داش آموزان خدمت میکنید و سهمی در آینده ی کشور دارید و باید به خودمان افتخار کنیم من خیلی خوشحال شده بودم اما تا این که یکی از آنان گفت باید رنج های زیادی را تحمل کنی که بعد از گذشت روز ها به آن ها عادت میکنید.
از اون پرسیدم چه رنجی؟
او گفت داش آموزانی هستند که دوست دارند روی ما خط بکشد و نقاشی بشکند آیا میتوانی این ها را تحمل کنی؟
من به اون گفتم آری من پیر شده ام و از پس مشکلات زیادی برآمده ام و برای آینده ی کشورام هر سختی را تحمل میکنم.
تا این که مدرسه ها شروع شدند و دانش آموزان میزهای خود را انتخاب کردند.و میز هم خیلی خوشحال و کنجکاو بود زیرا زندگی اش از این به بعد برای دانش آموزانی بود که سرمایه کشور هستند و هر سال با شور و کنجکاوی منتظر دانش آموزان جدید تری میشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انشا درباره درخت | درخت نمادی است، نماد پریدن زمین به سمت آسمان و توامان نماد «نرسیدن». وقتی که با شاخه هاش دلنتگی اش را فریاد میزند و افسوس که گریزی نیست. باید تا ابد چنین فریاد کند. در ادامه 5 انشا زیبا در مورد درخت این عضو زیبای طبیعت آورده شده است که با هم می خوانیم.

انشا درباره درخت شماره یک

هر درخت، بر مبنای سرنوشت و طرح مقدرش، همان گونه که در دانه اش مستتر است، براساس همان برنامه، رشد می کند و به یکتایی حقیقی خویش می رسند. درختان نیازمند مراقبتند و هر زخم آنها را باید تیمار کرد؛ پس یادمان باشد که قلب های خون چکان عاشق را!! در گوشه ای دیگر ثبت کنیم نه بر تنه درختان و ابتدای حروف نام هایمان را با جمع و تفریق به دفاترمان انتقال دهیم و دوستی هایمان را با احترام در ژرفنای روابطمان بجوییم و بدانیم که ما جزئی از همین طبیعتیم و حکایت تافته جدابافته زیاد باورمان نشود.

باشد تا فروتنی را از درخت بیاموزیم که چون بارش افزونتر شود بر تواضع او افزوده می شود.

تسلیم را از او فراگیریم که چون مقدر شد«سیب» شود دلش هوای انگور شدن نمی کند.

بخشش را از او فرا گیریم که سایه و میوه اش را بی پرسش و بی منت بر همگان روا می دارد تا آنجا که رابیند رانات تاگور می گوید: «تبر هیزم شکن، از درخت دسته ای برای خود خواست، درخت داد.

 

انشا درمورد درخت شماره دو

درخت یکی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است.

درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه مردم و صفا و پاکی طبیعت می باشد.

در دین مقدس اسلام، بنابر آیات و روایات و سیره معصومین(ع) می توانیم به نقش و اهمیت این نعمت و موهبت عظیم پروردگار عالم پی ببریم.

بر اساس آیات قرآن، یکی از مواهب و نعمت های خداوند در آخرت و یکی از ویژگی های بهشت که در آیات کریمه و روایات شریفه بارها به آن اشاره شده است، درخت می باشد:« در بهشت باغ هایی وجود دارد که از زیر درختانش نهرها جاریست».

در میان این درختان بهشتی، درختان میوه نیز وجود دارد، میوه هایی که به تعبیر قرآن « و فاکهه مما یتخیرون » است.

بسیاری از پیامبران و امامان معصوم (ع) ما کشاورز و باغدار بودند و خود با دست خود به کاشت و برداشت درختان اقدام می کردند و به این وسیله در عمران و آبادانی زمینی که خداوند به آن امر فرموده، اهتمام می ورزیدند، مثلاً حضرت علی(ع) چندین نخلستان را با دست مبارک خود احداث کرد و یا امام محمد باقر (ع) در کاشت درختان و کشت و زراعت حتی در گرمای تابستان، کوتاهی نمی فرمود.

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) نیز علاوه بر دامداری و تجارت، به کشت درختان و زراعت اقدام می فرمود و در حفظ درختان، حتی در جنگ با دشمنان و اشغال سرزمین آنها، به سربازان اسلام تاکید می فرمود.

در اهمیت درخت و درختکاری همین بس که در روایتی معتبر از یکی معصومین (ع) منقول است که: «حتی اگر دیدید قیامت بر پا شد و شما مشغول کاشتن درختی بودید، ازاین عمل نیک خود دست برندارید». و این نشانگر تاکید و توصیه اولیای اسلام به حفظ و حراست از درختان و اهمیت درختکاری است. گرچه متاسفانه با پیشرفت تکنولوژی، تخریب جنگل ها و نابودی درختان رو به افزایش است، اما جای خوشبختی است که بشر امروز به این عمل زشت خود اقرار دارد و سازمان هایی را برای حفظ و حراست و گسترش پارک ها و ازدیاد درختان به وجود آورده است.

در کشور ما نیز در حفظ و حراست درختان و جنگل ها کوشش های چشمگیری انجام گرفته، از جمله هر ساله 15 تا 22 اسفند ماه به عنوان هفته درخت و درختکاری اعلام شده و مردم و دولت به انجام این امر مهم مبادرت می ورزند.

 

انشا در مورد درخت شماره سه

درختان، بیانگر زمان هستند. درخت، نماد حیات در تکامل دائم است. با دیدن حلقه هایی که در برش عرضی تنه درخت پیدا است و هر یک نمودار سالی از عمر درخت هستند، می توان تعداد فصول مختلفی را که یک درخت با گردش روزگار پشت سر گذاشته، تعیین کرد و تغییرات آب و هوای محیط را حدس زد و سرانجام عمر درخت را دریافت. این حلقه های هم مرکز، نمودار رشد درخت است که اگر روشن و فراخ باشند نشانه ای بر بهاری ملایم، شیره نباتی فراوان و اگر متراکم و تیره باشند نشانگر اینکه زمستانی سخت و سرد را گذرانده است.

برگ های درختان همواره موقعیت شان را نسبت به خورشید معلوم می کنند، برگ های نورانی، لبریز از نور خورشیدند و برگ های تیره، نسج نازک تری از نسج برگ های روشن دارند. شاعران در این باره زیاد سروده اند.

روبر دسنوس می گوید: برگی بود با خط هایش؛ خط زندگی؛ خط بخت؛ خط دل.

و بسیاری از اقوام مدعی بوده اند که در زمزمه برگ ها، طنین آوای خدایان را می شنوند.

تصویر مثالی درخت، به مثابه آینه تمام نمای انسان و ژرف ترین خواسته های او است.

این تصویر در شاخه های بی شمار گسترش می یابد و در بستر اساطیر، ادیان، هنر، ادبیات و تمدن ها حضور می یابد.

میرچا الیاده می گوید: بنابر اساطیر اولیه، درخت کیهانی که ستون و رکن کیهان است آسمان و زمین را به هم می پیوندد و گواه بر حسرت، دلتنگی و دورافتادگی از روزگاری است که زمین و آسمان سخت به هم نزدیک بودند این درخت وسیله دست یافتن به طاق آسمان و دیدار خدایان و گفت وگو با آنان است.

 

انشا درباره درخت شماره چهار

درختان هم یک نوع موجودات زنده هستند و خوبی های فراوانی دارند مانند تصویه کردن هوا و زیبایی کردن آن منطقه و سایه البته برای بعضی ها هم خوبی نوشتن یاددگاری که این کار بسیار ناپسند است.

من یک درخت تنومند بودم با شاخه ای درشت و برگ های سبز رنگ. من کنار دوستان و همسایگانم به خوبی زندگی میکردیم و در روز ها چند نفری زیر سایه ی ما استراحت میکردند و به ما آب میدادند.تا این که سالها گذشت و من پیر شدم و چند انسان آمدند من را قطع کردند و در ماشین خودگذاشتند و مرا به یک محل بزرگ بردند روی درب ورودی آن محل نوشته بود کارخانه ی چوب بری.من ترسیده بودم اما کمی هم خوشحال ، خوشحالی خود را میدانم برای چه بود… و مرا روی دستگاه چوب بردی انداختند و قطعه قطعه ام کردد و بخشی از قسمت هایم را به کارخانه ی کاغذ سازی و بیشتر قسمت هایم را به کارخانه ی ایی بردند که قسمت های بدن من را به هم با میله ایی آهنی میچسباند.

و من از شدت ترس به خواب رفتم وقتی بیدار شدم دیدم در اتقاقی هستم نگاهی به خودم کردم و لبخندی زدم و گفتم: چه میز خوشگلی شده ام و نگاهی به کنار خود کردم چند ها میز دیگر را دیدم و با آن ها گفت و گو کردم که شما اهل کجایید و …

تا بعد از مدتی مرا به ساختمانی بزرگ بردند کار میز های قدیمی.از آنان پرسیدم که من کجا هستم گفت شما در مدرسه ایید و به داش آموزان خدمت میکنید و سهمی در آینده ی کشور دارید و باید به خودمان افتخار کنیم من خیلی خوشحال شده بودم اما تا این که یکی از آنان گفت باید رنج های زیادی را تحمل کنی که بعد از گذشت روز ها به آن ها عادت میکنید.

از اون پرسیدم چه رنجی؟

او گفت داش آموزانی هستند که دوست دارند روی ما خط بکشد و نقاشی بشکند آیا میتوانی این ها را تحمل کنی؟

من به اون گفتم آری من پیر شده ام و از پس مشکلات زیادی برآمده ام و برای آینده ی کشورام هر سختی را تحمل میکنم.

تا این که مدرسه ها شروع شدند و دانش آموزان میزهای خود را انتخاب کردند.و میز هم خیلی خوشحال و کنجکاو بود زیرا زندگی اش از این به بعد برای دانش آموزانی بود که سرمایه کشور هستند و هر سال با شور و کنجکاوی منتظر دانش آموزان جدید تری میشد.

 

موضوع انشا درخت شماره پنج

درختان تا آنجا که به یاد می آورند، دربرابر بادها ایستاده اند واز اینکه توانسته اند حمله بادها رااز خود دفع کنند،با غرور تمام به خود می بالند.درخت،تصویر قامت خداست.درخت،قبله است.کعبه است.کندهٔ خشک درخت،یک حجرالاسود است.درخت مصحفی سبز،آسمانی وسرشار از حرفهای سبزتری است که ما را به ماندن وبودن در این خاکدان امیدوار می سازد.درختان به گفتهٔ جبران خلیل جبران،:«گوئی اشعار زمینند که خاکشان به آسمان می نگارند.ولی ما این سرودهای سبز را قطع می کنیم وازآنها کاغذ می سازیم تا تهی بودنمان را در آن به ثبت رسانیم.»

درختان بهترین آوازه خوانان عالم هم هستند. به راستی اگر درختان نبودند،آیا باز هم تار و تنبور ها بر روی زانوی نوازنده ها می نشستند تا بانگ گردشهای چرخ رابرایمان روایت نمایند.درختان هشدار دهنده وبیدار کننده اند.از یک نگاه سبز ؛« همچنان که بهار تعجب سبزی است درچشم های خاک،درختان نیز تجسم استفهامی سبزند که سال را چگونه بر آوردی؟»درختان ،بخشنده اند وخواستار آرامش.با همان دستها که به نشانه دعا به سمت آسمان گرفته اند،خداخدامی کنند که آسمان دل این خلق بی شمار نیز هماره آبی بماند واز آنها هرچه که می خواهند بسازند اما دسته تبر نسازند.به درخت همیشه سلامی دوباره باید داد. پس دیگر بار «سلام بر درخت که تا زنده است،از او قنداق تفنگی نمی توان ساخت.»

این همه گفتیم و نگفتیم که اگر درخت ها نبودند، ما به این نقطه ای که هستیم، نمی رسیدیم.بنابراین اگردرخت ها نباشد، فرزندان ما نیز به فردایی روشن نخواهند رسید.ما به اندازه ای که با پس انداز کردن پول و سرمایه ، نگران آینده آنها هستیم، چرا نباید نگران محیط زیست و طبیعت اطراف آنها باشیم؟جانب انصاف را باید نگاه داشت.اکنون که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما نیز باید بکاریم تا دیگران بخورند.

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انشا درباره درخت | ۷ انشا با موضع درخت و درخت کاری ، از زبان یک درخت

انشا درباره درخت و درختکاری از آن موضوع انشاهای همیشگی در طول دوران تحصیل ابتدایی است ، دلیلش شاید اهمیت موضوع درخت و درختکاری برای جوامع ما و متوجه کردن دانش آموزن در مورد توجه به محیط زیست است . گذشته از این درختان از جمله زیباترین نعمت های الهی هستند که میتوان زیباترین و شاعرانه ترین توصیفات را در مورد آنها انجام داد.

ما نیز در این نوشته از دلبرانه قصد داریم ۷ انشا هم به زبان ساده کودکان و هم برای نوجوانان ( خلاصه همه پایه های تحصیلی ) در مورد درخت ، درختکاری ، اهمیت درخت ، توصیفه درخت و انشا از زبان یک درخت را برای کمک به دانش آموزان و اولیای آنها تقدیم شما کنم . آرزو میکنم مفید باشد .

 

انشا درخت پادرهوا انشا درختی پا در هوا انشا درختی که پادرهواست

 

 موضوعات مختلف انشا در باره درخت 

  1. اهمیت درختان برای ما
  2. اهمیت درخت و درختکاری و مراقبت از درختان در دین اسلام
  3. روز درختکاری چه روزی است ؟
  4. توصیف ادبی زیبایی های یک درخت
  5. انشا از زبان یک درخت
  6. سرنوشت یک درخت از زبان خود
  7. فواید درخت و درختکاری
  8. انشا در مورد توصیف یک درخت وارونه
  9. انشا در مورد یک درخت خیالی و تخیلی
  10. انشا اهمیت درختکاری

انشا درخت کاری انشا درخت وارونه انشا درخت تشنه

 

نقاشی درخت و درختکاری برای کودکان 

اگر در آستانه روز درختکاری قرار دارد یا به هر مناسبتی باید به کودکان خود کمک کنید علاوه بر نوشتن انشا در مورد درخت و درختکاری نقاشی بکشند حتما سری به لینک زیر بزنید و از نقاشی های آن ایده بگیرید.

نقاشی درخت | ۶۰ نقاشی و کاریکاتور با موضوع درخت و درختکاری برای کودکان

 

انشا درباره درخت شماره یک

انشا درباره درخت – متن توصیفی – شاعرانه زیبا 

برای پایه تحصیلی :  نوجوانان

موضوع انشا : درخت – زیبایی های این خلقت الهی – سپاسگزاری از خالق این زیبایی ها 

مقدمه :

وقتی دنبال نشانه ای از عظمت خداوند باشی به هر گوشه ای که نگاه کنی ، نشانه ای خواهی یافت …

به قول سهراب :

 زیر بیدی بودم 

برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم 

گفتم : چشم باز کنید 

آیتی بهتر از این میخواهید ؟!

به راستی که چه آیت  و نشانه ای بهتر از دیدن زیبایی های لطیف یک برگ میتوان یافت ؟

و درختانی که هر کدام آرام و مغرور ریشه های خود را نم نم در خاکی استوار کرده اند به امید روزی که تکیه گاه خستگی ما باشند.

به امید روزی که سایه شان پناه ما باشد از گرمای آفتاب

و به امید روزی که دل های خسته یک مسافر را سبز کنند از شادی تنها با یک سیب سرخ .

گاهی فکر میکنم جهان بدون این سبزی ، این سبزی پر طراوت ، این شادابی خالصانه چقدر فقیر بود .

گاهی فکر میکنم بدون درختان این نعمت های صبور الهی چقدر خالی بود .

انشا درباره درخت

دانشمندان هر روز به رازی ظریف و ظریف تر از درختان ، گل ها و طبیعت شگفت انگیز پی میبرند

و من همچنان بی هیچ چشمداشتی تنها تشنه نگاه کردنم …

تشنه ام و هرگز سیراب نخواهم شد از نگاه به عظمت آفریده های زیبای تو … پروردگار من …

سیراب نمیشوم از نگاه کردن به ظرافتی که نقاش هستی تک تک رگبرگ های تو را کشیده است .

از رنگ آمیزی زیبای برگ هایت که هر درخت چون یک تابلوی نقاشی بی نقص در برابر دیدگان ما نقاشی شده است .

سیر نمیشوم از نفس کشیدن وقتی کنار تو هستم .

سیر نمیشوم از خواب وقتی زیر سایه تو به خواب رفته باشم .

سیر نمیشوم از نور های باریک بازیگوشی که راهشان را از میان برگ های تو پیدا کرده اند .

سیر نمیشوم از آموختن از تو … درخت صبور مهربان … آموزگار خستگی ناپذیر عشق بخشش عشق …. بی منت … آرام … مغرور …

و هرگز سیر نخواهم شد از نفس کشیدن در هوای ” الحمدلله “

که سپاس شایسته خدایی ست که تو را آفرید.

 

انشا درخت انشا درخت عینی انشا درختکاری انشا درخت ذهنیانشا درخت پاییزی

 

انشا درباره درخت شماره دو

انشا درباره درخت – انشا از زبان یک درخت به زبان ساده و کودکانه 

برای پایه تحصیلی : کودکان -ساده 

موضوع انشا : انشا از زبان درخت – من یک درخت هستم .

مقدمه :

من میخواهم خودم را به جای یک درخت بگذارم

و از زبان او حرف بزنم و درد و دل کنم

تا به دوستان خودم بگویم باید با درخت مهربان باشند.

پس انشای خود را اینطور آغاز میکنم :

سلام بچه های نازنین . من یک درخت هستم . من دوست شما بچه ها هستم .

وقتی هنوز یک دانه کوچولو بودم یک پدر مهربان به همراه کودکش به اینجا آمدند.

آنها مرا خیلی آرام در خاک گذاشتند و کاشتند.

بعد به من آب دادند .

علف های هرز اطراف مرا چیدند تا من خوب نور و غذا بخورم

کم کم من با خجالت سرم را از خاک بیرون آوردم

بعد دیدم دنیا خیلی قشنگ است و پر از سبزه و گل و چمن و درخت های بزرگ است .

وقتی من هنوز کوچولو بودم . پسر کوچولو و پدر مهربان او خیلی حواسشان به من بود

آنها هر وقت تشنه بودم به من آب میداند. به به چه آب خنکی

و هر چند وقت یک بار به خاک من کود میدادند تا من غذای خوشمزه برای خوردن پیدا کنم

آنها اگر کنار من علف های هرز بدجنس رشد میکرد می چیدند.

کم کم من بزرگ شدم

ساقه ام اول سبز کم رنگ بود بعد سبز پر رنگ شد بعد کم کم ساقه ام تبدیل به یک چوب ضخیم شد .

اول فقط یک دانه برگ داشتم

بعد یک عالمه برگ در آوردم

قدم هی بلند و بلند تر شد

انشا درباره درخت

پسر کوچولو هم با من بزرگ و بزگتر شد ولی قد من از او بلند تر بود

به خاطر همین هر وقت پسر کوچولو خسته میشد میامد و به من تکیه میکرد

من خیلی قوی هستم . دوست دارم وقتی کسی خسته بود به من تکیه کند

وقتی کسی میخواهد زیر برگ ها و شاخه های من استراحت کند من برگ هایم را باز میکنم.

تا نور به چشمش نخورد و سایه باشد و او راحت بخوابد .

بچه ها من در فصل تابستان میوه های خوب و لذیذی تولید میکنم … به به چه میوه های شیرینی.

بعد بچه ها می آیند و میوه ها رو میخورند و می خندند .

من خیلی دوست دارم به آدم ها کمک کنم و آنها را بخندانم .

انشا درباره درخت

ولی بعضی وقت ها آدم ها من را اذیت میکنند .

مثلا یک چیز تیز پیدا میکنند و اسم خودشان را روی پوست من میکنند .

آخ آخ من خیلی دردم می آید .

بعضی وقت ها که هوا سرد است آدم بزرگ ها شاخه های مرا میکنند و می سوزانند تا گرم شوند.

ولی کار بدی میکنند و نباید من را اذیت کنند .

چون من بچه ها و حتی آدم بزرگ ها را خیلی دوست دارم

دوست دارم آنها بخندند ، خوشحال باشند . دوست دارم هوا را تمیز کنم تا آنها راحت نفس بکشند .

دوست دارم به آنها میوه خوشمزه بدهم .

دوست دارم به آنها سایه بدهم تا استراحت کنند.

بچه های خوب ، با من مهربان باشید من دوست شما هستم .

نتیجه گیری :

 نتیجه میگیریم درخت دوست ماست و خیلی به ما کمک میکند

و ما نباید درخت ها را اذیت بکنیم و باید در روز درختکاری درخت بکاریم تا بزرگ بشود و سایه و میوه بدهد. این بود انشای من .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درخت؛ قلب سبز زمین

به مناسبت روز درختکاری

درختکاری

درخت یکی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است.

درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه مردم و صفا و پاکی طبیعت می باشد.

در دین مقدس اسلام، بنابر آیات و روایات و سیره معصومین(ع) می توانیم به نقش و اهمیت این نعمت و موهبت عظیم پروردگار عالم پی ببریم. 

بر اساس آیات قرآن، یکی از مواهب و نعمت های خداوند در آخرت و یکی از ویژگی های بهشت که در آیات کریمه و روایات شریفه بارها به آن اشاره شده است، درخت می باشد:« در بهشت باغ هایی وجود دارد که از زیر درختانش نهرها جاریست».

در میان این درختان بهشتی، درختان میوه نیز وجود دارد، میوه هایی که به تعبیر قرآن « و فاکهه مما یتخیرون » است.

بسیاری از پیامبران و امامان معصوم (ع) ما کشاورز و باغدار بودند و خود با دست خود به کاشت و برداشت درختان اقدام می کردند و به این وسیله در عمران و آبادانی زمینی که خداوند به آن امر فرموده، اهتمام می ورزیدند، مثلاً حضرت علی(ع) چندین نخلستان را با دست مبارک خود احداث کرد و یا امام محمد باقر (ع) در کاشت درختان و کشت و زراعت حتی در گرمای تابستان، کوتاهی نمی فرمود.

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) نیز علاوه بر دامداری و تجارت، به کشت درختان و زراعت اقدام می فرمود و در حفظ درختان، حتی در جنگ با دشمنان و اشغال سرزمین آنها، به سربازان اسلام تاکید می فرمود.

در اهمیت درخت و درختکاری همین بس که در روایتی معتبر از یکی معصومین (ع) منقول است که: «حتی اگر دیدید قیامت بر پا شد و شما مشغول کاشتن درختی بودید، ازاین عمل نیک خود دست برندارید». و این نشانگر تاکید و توصیه اولیای اسلام به حفظ و حراست از درختان و اهمیت درختکاری است. گرچه متاسفانه با پیشرفت تکنولوژی، تخریب جنگل ها و نابودی درختان رو به افزایش است، اما جای خوشبختی است که بشر امروز به این عمل زشت خود اقرار دارد و سازمان هایی را برای حفظ و حراست و گسترش پارک ها و ازدیاد درختان به وجود آورده است.

در کشور ما  نیز در حفظ و حراست درختان و جنگل ها کوشش های چشمگیری انجام گرفته، از جمله هر ساله 15 تا 22 اسفند ماه به عنوان هفته درخت و درختکاری اعلام شده و مردم و دولت به انجام این امر مهم مبادرت می ورزند.

فواید درخت و درختکاری:

برای پی بردن به اهمیت درخت و درختکاری و نقش آنها در حفظ طبیعت و زندگی انسان ، تعدادی از فواید آن را برای شما بیان می کنیم:

1- طبیعت بدون درخت، ناموزون و زشت می گردد. وجود جنگل و درخت در صحنه طبیعت و زندگی انسان، باعث زیبایی، شادی، سبزی، آسایش، رفاه، صفا، پاکی و طراوت می شود.

2- درختان نبض زمین هستند و مایه حیات انسان و حیوان و حتی بعضی از گیاهان، زیرا درختان با جذب گازهای سمی از جمله دی اکسید کربن و تولید اکسیژن که یکی از اساسی ترین نیازهای حیات انسان و حیوان است، باعث دوام حیات انسان و سلامت چرخه طبیعت می شوند. کمبود درختان و تخریب و نابودی جنگل ها به ویژه در این عصر دود و زندگی ماشینی، موجب انقراض نسل انسان و حیوان خواهد شد.

3- برگ و شاخه های درختان بخش مهمی از تغذیه حیوان و گاه انسان را فراهم می سازند و در تولید گوشت مصرفی انسان ( با تغذیه دام ها از گیاهان) نقش اولیه را دارند.

 

4- میوه بسیاری از درختان مورد استفاده انسان و حیوان است، به طوری که می تواند در تغذیه انسان و تأمین ویتامین های مورد نیاز او تأثیر به سزایی داشته باشد. در فواید گیاه و گیاه خواری در دستورات پزشکی و حتی دینی توصیه های زیادی شده است.

5- چوب درختان در صنایع چوب بُری و تأمین بخش مهمی از وسایل مورد نیاز زندگی انسان نقش اساسی دارند.

6- درختان می توانند در جلوگیری از فرسایش خاک کشاورزی و مفید زمین در هنگام سیل نقش مهمی داشته باشند.

7- درختان در تغییر و تبدیل آب و هوا و اعتدال آن نقش به سزایی دارند. تشکیل جنگل و توسعه آن، نه تنها تاثیر اساسی در روند آب و هوا دارد، بلکه در حشر و نشر پرندگان، چرندگان و دیگر حیوانات اهلی و وحشی و نهایتا تعادل در چرخه طبیعت نقش ارزنده ای دارد.

8- سایه و ریشه ی درختان، در حفظ و رشد گیاهانی که نمی توانند ریشه ی خود را برای جذب آب به اعماق زمین بفرستند و یا طاقت تحمل تابش مستقیم نور خورشید را به ویژه در فصل گرما و تابستان ندارند و یا نمی توانند در مقابل باد و باران های تند مقاومت نمایند، تأثیر به سزایی دارند.

9- در فصل پاییز کشاورزان، باغداران و گل و گیاه کاران از کود ساخته شده از انبوه برگ درختان استفاده لازم را می نمایند.

در پاییز، انبوه برگ ریخته شده از درختان می تواند «ابرکود» متراکمی بسازد که هوموس یا سیاخاک (گیاخاک) نامیده می شود. این ماده خاصیت «گلوئیدی» دارد و نگهداری آب توسط خاک را افزایش می دهد. هوموس، مواد معدنی خاک را نیز جذب می کند و از هرز رفتن آنها جلوگیری می نماید. لذا هوموس را با خاک مخلوط می کنند تا مواد مغذی ضروری برای رشد گیاه را تأمین نماید.

10- بسیاری از درختان از قدیم الایام، در صنعت داروسازی و عطاری و حتی به دست آوردن نوعی چسب مورد استفاده قرار می گیرند، مثلا بهترین ماده ضدعفونی کننده از برگ درخت سدر و سنجد، بهترین رنگ مو از درخت حنا، بهترین مواد خوشبوکننده از چوب درخت عرعر و بهترین نوع عطر برای رفع خستگی در کارگاه هایی که می خواهند ظرفیت تولیدی شان را بالا ببرند، از درخت سرو به دست می آید.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انشا در مورد درخت به سبک داستانی

من در این انشا می‌خواهم خودم را به جای یک درخت بگذارم و از زبان او حرف بزنم و درد دل کنم تا به دوستان خودم بگویم باید با درخت مهربان باشند. پس انشای خود را اینطور آغاز می‌کنم :سلام بچه‌های نازنین. من یک درخت هستم. من دوست شما بچه‌ها هستم. وقتی هنوز یک دانه کوچولو بودم یک پدر مهربان به همراه کودکش به اینجا آمدند. آنها مرا خیلی آرام در خاک گذاشتند و کاشتند. بعد به من آب دادند. علف‌های هرز اطراف مرا چیدند تا من خوب نور و غذا بخورم. کم‌کم من با خجالت سرم را از خاک بیرون آوردم. بعد دیدم دنیا خیلی قشنگ است و پر از سبزه و گل و چمن و درخت‌های بزرگ است. وقتی من هنوز کوچولو بودم، پسر کوچولو و پدر مهربان او خیلی حواسشان به من بود. آنها هر وقت تشنه بودم به من آب می‌داند. به به چه آب خنکی و هر چند وقت یک بار به خاک من کود می‌دادند تا من غذای خوشمزه برای خوردن پیدا کنم. آنها اگر کنار من علف‌های هرز بدجنس رشد می‌کرد می‌چیدند.
کم کم من بزرگ شدم. ساقه‌ام اول سبز کم‌رنگ بود بعد سبز پررنگ شد بعد کم‌کم ساقه‌ام تبدیل به یک چوب ضخیم شد. اول فقط یک دانه برگ داشتم. بعد یک عالمه برگ در آوردم. قدم هی بلند و بلندتر شد. پسر کوچولو هم با من بزرگ و بزگ‌تر شد ولی قد من از او بلند تر بود. به خاطر همین هر وقت پسر کوچولو خسته می‌شد می‌آمد و به من تکیه می‌کرد. من خیلی قوی هستم. دوست دارم وقتی کسی خسته بود به من تکیه کند. وقتی کسی می‌خواهد زیر برگ‌ها و شاخه‌های من استراحت کند من برگ‌هایم را باز می‌کنم تا نور به چشمش نخورد و سایه باشد و او راحت بخوابد. 
بچه‌ها من در فصل تابستان میوه‌های خوب و لذیذی تولید می‌کنم، به به چه میوه‌های شیرینی. بعد بچه‌ها می‌آیند و میوه‌ها را می‌خورند و می‌خندند. من خیلی دوست دارم به آدم‌ها کمک کنم و آنها را بخندانم. 
ولی بعضی وقت‌ها آدم‌ها من را اذیت می‌کنند. مثلا یک چیز تیز پیدا می‌کنند و اسم خودشان را روی پوست من می‌کنند. آخ آخ من خیلی دردم می‌آید. بعضی وقت‌ها که هوا سرد است آدم بزرگ‌ها شاخه‌های مرا می‌شکنند و می‌سوزانند تا گرم شوند. ولی کار بدی می‌کنند و نباید من را اذیت کنند. چون من بچه‌ها و حتی آدم بزرگ‌ها را خیلی دوست دارم. دوست دارم آنها بخندند، خوشحال باشند. دوست دارم هوا را تمیز کنم تا آنها راحت نفس بکشند. دوست دارم به آنها میوه خوشمزه بدهم. دوست دارم به آنها سایه بدهم تا استراحت کنند. بچه‌های خوب، با من مهربان باشید من دوست شما هستم.
از این انشا نتیجه می‌گیریم درخت دوست ماست و خیلی به ما کمک می‌کند و ما نباید درخت‌ها را اذیت بکنیم و باید در روز درختکاری درخت بکاریم تا بزرگ بشود و سایه و میوه بدهد. این بود انشای من.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن انشا درخت

چقدر شگفت انگیز است داده های خداوند..
قدرت خداوند را بیشتر مشاهده می‌کنیم.و چقدر هیجان‌انگیز است.
به درخت روبه‌رو نگاه می‌کنم.درخت افتاده بر روی زمین ریشه‌هایش در ابرها فرورفته است. ریشه‌هایش در اسمان در ذکر و ثنای خداوند است. با تمام وجود خداوند را ستایش می‌کند. و در حال حمد و ثنای اوست.
و هر چه می‌گذرد بالا و بالاتر می‌رود.و دست‌هایش را بیشتر به عرش می‌برد. و پیوسته در حال مناجات با معبود است.
برگ‌هایش را می‌بینم که چطور فروتن و متواضع در حال سجده‌اند و نیایش خدای بی‌همتا را به‌جا می‌آورند.
درخت شاخه‌هایی پر از برگ را درروی زمین گسترانیده و ریشه‌هایش همچون مار درهم‌پیچیده است. و در داخل ابرها فرورفته ..
ریشه‌های قطور درخت گویا با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند تا ببینند کدام‌یک زودتر به خدا می‌رسند. با نیروی هر چه تمام‌تر و با سرعت بی‌اندازه در شتابند تا به اسمان برسند.
جای ریشه و برگ‌های درخت عوض‌شده است.
و ریشه درخت که همیشه در قعر زمین قرار داشته الان در آسمان‌هاست.
پس‌ازاین درخت می‌توانیم درس بگیریم همان‌گونه که این درخت وارونه شده و جای ریشه با شاخگان عوض‌شده دنیا هم این‌گونه است.
وقتی پرنده‌ای زنده است مورچه را می‌خورد .وقتی می‌مرد مورچه‌ها اورا می‌خورند .زمان و شرایط در هر موقعیتی می‌تواند تغییر کند یک درت میلیون‌ها چوب‌کبریت می‌سازد. ولی تنها یک چوب‌کبریت برای سوزاندن میلیون‌ها جنگل کافی است.
پس اگر روزی قدرتمند بودی و همانند شاخه‌های درخت در عرش صعود کردی یادت نرود که دنیا در چرخش است.
و خداوند از تو قدرتمند‌تر…
و ممکن است روزی در زیر قرار بگیری …
پس همیشه خوب باش و خوب زندگی کن…

متن انشا دوم درباره درخت

درختان هم یک نوع موجودات زنده هستند و خوبی‌های فراوانی دارند مانند تصفیه کردن هوا و زیبایی کردن آن منطقه و سایه البته برای بعضی‌ها هم خوبی نوشتن یادگاری که این کار بسیار ناپسند است.
من یک درخت تنومند بودم با شاخه‌ای درشت و برگ‌های سبزرنگ. من کنار دوستان و همسایگانم به‌خوبی زندگی می‌کردیم و در روزها چندنفری زیر سایه‌ی ما استراحت می‌کردند و به ما آب می‌دادند.تا این‌که سال‌ها گذشت و من پیر شدم و چند انسان آمدند من را قطع کردند و در ماشین خود گذاشتند و مرا به یک محل بزرگ بردند روی درب ورودی آن محل نوشته بود کارخانه‌ی چوب‌بری.من ترسیده بودم اما کمی هم خوشحال ، خوشحالی خود را میدانم برای چه بود… و مرا روی دستگاه چوب بردی انداختند و قطعه‌قطعه‌ام کردد و بخشی از قسمت‌هایم را به کارخانه‌ی کاغذسازی و بیشتر قسمت‌هایم را به کارخانه‌ای بردند که قسمت‌های بدن من را به هم با میله‌ای آهنی می‌چسباند.
و من از شدت ترس به خواب رفتم وقتی بیدار شدم دیدم در اتفاقی هستم نگاهی به خودم کردم و لبخندی زدم و گفتم: چه میز خوشگلی شده‌ام و نگاهی به کنار خود کردم چندها میز دیگر را دیدم و با آن‌ها گفت‌وگو کردم که شما اهل کجایید و …
تا بعد از مدتی مرا به ساختمانی بزرگ بردند کار میزهای قدیمی.از آنان پرسیدم که من کجا هستم گفت شما در مدرسه‌اید و به دانش آموزان خدمت می‌کنید و سهمی در آینده‌ی کشور دارید و باید به خودمان افتخار کنیم من خیلی خوشحال شده بودم اما تا این‌که یکی از آنان گفت باید رنج‌های زیادی را تحمل‌کنی که بعد از گذشت روزها به آن‌ها عادت می‌کنید.
از آن پرسیدم چه رنجی؟
او گفت داش آموزانی هستند که دوست دارند روی ما خط بکشد و نقاشی بشکند آیا می‌توانی این‌ها را تحمل‌کنی؟
من به آن گفتم آری من پیر شده‌ام و از پس مشکلات زیادی برآمده‌ام و برای آینده‌ی کشورم هر سختی را تحمل می‌کنم.
تا این‌که مدرسه‌ها شروع شدند و دانش آموزان میزهای خود را انتخاب کردند.و میز هم خیلی خوشحال و کنجکاو بود زیرا زندگی‌اش از این به بعد برای دانش‌آموزانی بود که سرمایه کشور هستند و هرسال با شور و کنجکاوی منتظر دانش آموزان جدیدتری می‌شد.

 

انشاء درمورد درختکاری

در تقویم ملی ایران روز پانزدهم اسفند ماه روز درهتکاری نامیده شده است و از این تاریخ تا بیست و دوم اسفند ماه به هفته ی منابع طبیعی مشهور است. درخت نقش بسیار مهم و حیاتی را در زندگی بشر ایفا میکند و علاوه بر زیبا کردن و پاکیزه کردن محیط زندگی ما قابلیتهای بی شمار دیگری نیز دارد. در این روز ، نهال های جوان به دست خاک حاصل خیز ایران سپرده می شود تا به درختانی نیرومند و سرسبز بدل گردند و به این ترتیب گامی در آبادانی کشور عزیزمان برداشته می شود. قرن هاست که درخت یکی از مهم ترین عناصر زندگی بشر بوده است. از سویی مقدمات پیشرفت بیشتر صنعت و فناوری را موجب می شوند و منابع تامین کننده محصولاتی نظیر وسایل چوبی، مبلمان، لوازم التحریر(کاغذ، انواع مدادهای مختلف) ‌الوار و هزاران محصول دیگر محسوب می شوند و از سوی دیگر به منزله ریه های یک شهر تلقی شده و نقش مهمی را در تامین سلامت اعضای جامعه ایفا می کنند که این مورد اخیر از موارد قبل مهم تر است؛ چرا که به دلیل فعالیت کارخانجات صنعتی و نیز ازدیاد وسایط نقلیه عمومی و فعالیت روزانه آن ها در سطح شهرهای بزرگ از جمله تهران، آلاینده ها و گازهای مهلک و خطرناکی نظیر دی اکسید کربن در هوای شهرها فزونی یافته و سلامت افراد را تهدید می کند و افزایش هر چه بیشتر این مواد آلاینده کاهش میزان اکسیژن در هوا را سبب می شود و این وضع نامساعد، گروه های آسیب پذیر نظیر بیماران ریوی و قلبی، سالخوردگان و کودکان را بیشتر تهدید می کند.در چنین شرایطی مساله درخت و درختکاری راه حلی مناسب برای مبارزه با آلودگی های مذکور به شمار می آید. ما ۱۵ اسفند را به عنوان روز درخت کاری جشن می گیریم تا هرگز فراموش نکنیم درختان این زیبایی های خلقت چقدر مفید هستند و هر کس باید حداقل یک نهال بکارد تا دیگران نیز بتوانند از این نعمت خدادادی استفاده کننند. با کاشت درختان سازگار با وضعیت جوی ایران و با در نظر گرفتن شرایط آب و هوایی خشک و کم باران اغلب مناطق کشور، می توان محیط زیست را لطیف و با طراوت کرد. طبیعت و فضای سبز وسیله ای برای بقای بشری و حفظ زیبایی شهر است و به عنوان میراثی ارزشمند به همه انسان ها تعلق دارد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درخت یکی از زیبا ترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیلات آفریدگار عالم است ، که از دانه ای متولد می شود . دانه ای که زیر خروار ها خاک جوانه می زند و خود را از بین سنگ ها برون می آورد و با آب و نور و آفتاب جان می گیرد . زمین همچو مادری مهربان و دلسوز دانه هارو در آغوش گرم خود رشد میدهد تا بزرگ و تنومند شود .  جوانه ها به ساقه های  کوچکی تبدیل میشوند که اندک اندک رشد کرده و شاخ و برگ می دهند. شاخ و برگ ها محل مناسبی برای زندگی پرنده هاست .گاهی آنها همبازی  جوجه گنجیشک  ها میشوند و گاهی هم  محل آواز خواندن آنها . تا در کنار برگ ها سرود خوشبختی را بخوانند .شاخ و برگ ها دوباره جوانه می زنند و بزرگ و بزرگ تر می شود و بدین ترتیب بعد از چند سال به درختی بزرگ و تنومند تبدیل می شود .  

درختان در جهان هستی بسیار متنوع و گوناگون هستند در رنگ ها ، پوست ها ، شاخه ها ، میوه ها  برگ ها و شکل های مختلف . اگه برگ درختان یا برگ گلدان اتاقتان را نوازش  کرده باشید متوجه تفاوت ها و شباهت هایشان شده اید که بضی از آ نها زبر و بعضی  نرم و لطیف و برخی دیگر مخملی ، نازک ، ضخیم ، جذاب و چشم گیر هستند .  

درختان به منزله ی ریه های یک شهر هستند که نقش مهمی در سلامت افراد جامعه ایفا میکنند .آنها هوای آلوده را با شش هایشان تنفس می کنند و به بجای آن اکسیژن را برای ما و موجودات دیگر تامین می کنند . تهیه کاغذ از چوب درختان و تولید میوه از فایده های دیگرشان محسوب می شود .  

اگر نگاهی به درخت سیب بیاندازیم شاید یک درخت 400 سیب داشته باشد که هر کدام حاوی ده دانه است . ممکن است از خودمان بپرسیم چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود ، اینجا طیبیعت به ما چیزی یاد می دهد ، یه ما می گوید اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند ، پس اگر واقعا می خواهید چیزی اتفاق بیفتد بهتر است بیش از یک بار تلاش کنید .

پیامبر اسلام  (ص) درمورد درخت میفرمایند : نزد من شکستن شاخه ای از درخت همچون شکستن بال فرشتگان است . بنابر این ما باید در حفظ این نعمت بزرگ کوشا باشیم و از نوشتن یادگاری بر روی آن ها و شکستن شاخ وبرگ هایشان و برافروختن  آتش در جنگل ها خودداری کنیم .وهمچنیندرمصرفهکاغذصرفهجویی کنیم چرا که هرچه بیشتر کاغذ هدر دهیم درختان بیشتری باید قطع شوند .

و درخت ، هویت پنجره هاست

جوانه ، شعر درخت است

و غنچه ،

معنی عشق .

   پایان .

 

۰ نظر

کانال های درسی تلگرامی

 کانال دوازدهمی ها🗣🎓
👉 @classs12
کانال یازدهمی ها🗣🎓
👉 @classs_11
کانال دهمی ها🗣🎓
👉 @classs_10
کانال نهمی ها🗣🎓
👉 @classs_9
کانال هشتمی ها🗣🎓
👉 @class_8
کانال هفتمی ها🗣🎓
👉 @class_7

 

انشا پایه دهم در مورد تضاد مفاهیم برف صفحه ۱۰۷

پایه دهم صفحه۱۰۷ تضاد مفاهیم برف

کارگاه نوشتاری پایه دهم تضاد مفاهیم برف

مقدمه:خداوند برکت و نعمت های بی شماری به ما عطا کرده است، که هر کدام از آن ها فایده ها و زیان هایی را در خود داشته اند مانند: باد و باران و برف.

بعد از گذشت روزهای گرم تابستانی کم کم روزهای سرد زمستانی خود را از لابه لای ابرهای درهم تنیده آسمان نشان می دهد. همان ابرهای سیاه شناور در آسمان که با خود برف های سفید مروارید شکل را می آورند و بر روی زمین فرو می آیند و روی زمین می نشیند همچون فرشی سفید رنگ که در سرتاسر زمین پهن شده است. هوا بسیار سرد است اما دل کودکان گرم گرم است تا با دستان کوچک خود آدم برفی های بزرگ بسازند تا دست ببرد در میان برف های نرم وگلوله های برفی سفت را بسازند و به سمت یکدیگر پرتاب کنند و بازی کنند و بخندند.

برف با خود تمیزی و پاکی می آورد و تمام کثیفی و آلودگی ها را با خود می برد. برف جانی دوباره بعد از خواب موقت زمین به آن می دهد و شروعی دوباره می شود برای سر درآوردن و جوانه زدن برگ ها و گیاهان تازه از  زمین در آمده تا دوباره سبز شود و عطر و بوی بهاری بعد از برف زمستانی همه جا را پر کند. شروع برف پایان خیلی از ماجراها است ،پایان سیاهی ها و باران و سرما. زیرا  با آمدن برف همه جا سفید می شود. بعد از آن آفتاب است و گرمای بعد از تابش طلوع خورشید. طلوع خورشیدی که یادآور می شود زندگی نیز مانند همه ی این تضادها بعد از غروبی، طلوعی دارد و بعد از هر غمی شادی و بعد از هر مرگی، زندگی دوباره ایی است.

 

انشا صفحه ۱۰۷ پایه دهم با ویژگی تضاد مفاهیم برف

انشا با ویژگی های تضاد مفاهیم برف

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید

این انشا اختصاصی بوده و کپی برداری در سایت یا کانال تلگرام شما بدون ذکر منبع و ادرس سایت حرام است و پیگرد قانونی دارد

 

منبع

 

۰ نظر

موضوع انشا: تلفن همراه

موضوع انشا: تلفن همراه


سلام علیکم.من یک گوشی ام.یکی از میلیارد ها گوشی دیگه.حتما براتون عجیبه که چرا و چجوری دارم حرف میزنم.خوب برای خودمم سواله.خوب میتونم دیگه.شما میتونین منم میتونم.اه.حواسمو پرت کردید.از دست شما آدما.خوب داشتم مگفتم
یه روز من و صاحبم میراندا،با هم رفتیم بیرون برای خرید لباس.
من چندتایی شکایت دارم.اول اینکه هی وسط خیابون با من کار میکرد و نزدیک بود جفتمون رو به کشتن بده.دوم اینکه بعد از کلی راه رفتن،برای خودش آب خرید و اصلا به من تعارف نکرد و همش و خودش خورد.خوب منم تشنم میشه :(
سوم اینکه...نه نه نمیگم.چرا میگم...سوم اینکه منو تو دستش خیلی شل گرفته بود،یهو از دستش افتادم و به مدت 4 دقیقه عو 27 ثانیه بیهوش بودم.
بعد از کلییی پیاده روی،به لباس فروشی رسیدیم.فروشنده،یه سلام گرم و دوستانه به میراندا کرد ولی اصلا به من نگاه هم نکرد.
راستی،وای نبودین ببینین چه لباس زشتی برای خودش خرید.اگه از منم نظر پرسیده بود،الان مثل پرنسسا شده بود.بعد از کلی بیرون موندن از خونه بالاخره رسیدیم.وای من داشتم خاموش میشدم.فقط 3 درصد شارژ داشتم.اما خوشبختانه میراندا منو نجات داد و به سرعت نور،منو زد تو برق.ولی نمیدونم بخاطر من اینکارو کرد یا بخاطر خودش.
حالا که دارم فکر میکنم،داره از میراندا بدم میاد >_<
خوب اینم از خاطره ی دیروز من.
شما خاطره ای چیزی ندارین بخواین به من بگین؟ خوب خداروشکر.خودمم حوصله ندارم بشنوم.
ای وای میراندا اومد.دوباره باید خفه خون بگیرم.خوب من رفتم.خوش گذشت.بای بای

موضوع انشا در مورد تلفن همراه (موبایل)

 

موضوع انشا: تلفن همراه (طنز)

 

تلفن همراه را از این نظر تلفن همراه مینامند که همه جا با ماست از جمله خانه خیابان صف اتوبوس و …. تلفن همراه هرچه بزرگتر و به سایز نان بربرس نزدیک تر باشد ما را با کلاس تر با اهمیت تر و مهم تر جلوه میدهد زیرا در دستان ما جا نمیشود و دیگران را وادار میکنند جور دیگری به ما بنگرند

میتوان با آن پیامک های درشت ریز چاق لاغر یا بدون متن بدهیم و به اصطلاح دوستان را سر کار بگذاریم و از دور تفریح گنیم و بخندیم!!!

توجه داشته باشید هیچ وسیله دیگری همچنین قابلیتی ندارد تلفن همراه با اعتماد ترین و رازدارترین دوست ما در دنیاست زیرا رمز و قفل دارد و برای حفظ راز های ما تا جای ممکن ایستادگی میکند

ممکن است با چکش له شود ولی چیزی را لو نمیدهد و به اصطلاح نم پس نمیدهد تلفن همراه به ما این امکان را میدهد که در این بودن نباشیم و در عین همراهی با دوستان جدا از آن ها و با تلفن همراه خود مشغول بازی باشیم

خوبی دیگر تلفن همراه این است که هر گاه کسی با ما کار داشت به راحتی میگوید مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد پیام شما از طریق سرویس صوتی به مخاطب اطلاع داده میشود برای کاستن از هزینه های تماس گاهی بهتر است بگوییم شارژم داره تموم میشه با من تماس بگیر و یا اگر نخواهیم تماس بگیریم میگوییم شارژم تمام شده بود

تلفن همراه همبازی خوبی هم هست و گاهی میتوان از صبح سحر تا بوق سگ با آن بازی کنیم تا خوابمان ببرد پس تلفن همراه همراه همیشگی ما بهترین همبازی و رازدار ماست و کم خرج و با اعتماد و بهترین دوست ماست.

موضوع انشا در مورد تلفن همراه (موبایل)

موضوع انشا: تلفن همراه (غیر طنز)

 

اگر سی سال پیش به کسی میگفتید وسیله ای ساخته خواهد شد که بدون اینکه به سیم وصل باشد با آن میتوان ازتباط برقرار کرد بی شک به شما میخندید و با تعجب به شما نگاه میکرد

اما امروزه یکی از مهمترین وسایل ارتباطی تلفن همراه است و بسیاری از بخش های زندگی ما به ان گره خورده است از پرداخت فیش های آب و برق گرفته تا تماشای تلوزیون و انجام کار های بانکی از طریق تلفن همراه میسر استشماره صد ها و هزاران نفر از دوستان و همکاران را میتوان در آن ذخیره و نگه داری کرد میتواند مانند یک منشی یادداشت ها را برای ما به خاطر بسپارد و در صورت لزوم به ما یاد آوری کند

تقویم قرآن و انواع کتاب ها را میتوان در آن نگه داری کرد و به راحتی میتوان از آن در هر جایی بهره برد و چون اندازه ی آن کوچک است ما را از نگه داری قفسه های بزرگ و کتاب های قطور بی نیاز میکند

با تلفن همراه در هر لحظه میتوانیم به دوستان و آشنایان خود دسترسی داشته باشیم و از اخرین اخبار جهان مطلع شویم اما این وسیله با ویژگی منحصر به فرد مضراتی هم دارد:

این دستکاه ممکن است ما را از جمع دوستان و اشنایان دور و منزوی کند و در حالی که در کنار آن ها هستیم از آن ها غافل باشیم

و ضعیفی چشم و امواج سرطان زا و …..

تلفن همراه زندگی امروزه را از خیلی از جهات راحت تر کرده است اما باید توجه داشته باشیم که بیش از حد از آن استفاده نکنیم و همیشه اعتدال را رعایت کنیم

۰ نظر

انشا های جانشین سازی شده برای شما (جدید)

 

 

انشا از زبان یک لنگه کفش

 

کفش‌ها جفت هستند و برای پوشاندن پا برای راه رفتن به کار می‌روند اما بعضی کفش‌ها جفت نیستند و هیچ‌وقت هم کسی آنها را پایَش نکرده است. تعجب نکنید. من خودم همین‌گونه هستم. می‌خواهید سرگذشتم را بشنوید؟

من در یک کارخانه کفش‌سازی بزرگ تولید شدم. با یکی از کفش‌هایی که اندازه خودم بود، در یک جعبه قرار گرفتم تا به مغازه برویم. جعبه‌های زیادی را پخش کردند و مرا هم به مغازه‌ای بردند.

در جعبه تاریک هر روز صدای مشتری‌ها را می‌شنیدم که دنبال کفش می‌گردند. آن روز صدای مردی را شنیدم که گفت:«لطفا یک سایز کوچک‌تر!» مغازه‌دار جعبه مرا باز کرد و لنگه همراه مرا دست مرد داد.

مرد پس از اینکه لنگه مرا امتحان کرد، گفت:«همین خوب است، آن را می‌خرم». بعد با صدای خجالت‌زده گفت:«می‌شود فقط همین یک لنگه را ببرم؟» قلبم به شدت می‌زد. دلیل حرفش را نمی‌دانستم. مغازه‌دار مخالفت کرد چون یک لنگه کفش به هیچ دردش نمی‌خورد. مرد پول کفش‌ها را داد و از مغازه بیرون آمد.

توی راه متوجه شدم که مرد فقط یک پا دارد و پای دیگر از زانو قطع شده است. ناراحت شدم. هم برای مرد و هم برای خودم که بدون استفاده می‌ماندم.

مرد وقتی به خانه رسید، کفش‌ها را به دخترش نشان داد و با خنده گفت:«آن یکی لنگه مال تو. بزرگ که شدی، باهاش لی لی بازی کن» دخترک اول دمغ شد. بعد مرا گرفت و برد روی میز تحریرش گذاشت و رفت. از اینکه آنجا کنار مداد و خودکارها بودم، احساس غریبه بودن به من دست داده بود. اما اتفاق جالبی برایم افتاد.

دختر وقتی شب پشت میز نشست تا مشق بنویسد، خودکار و مدادهایش را جمع کرد و ریخت توی من. با خوشحالی گفت:«خب! حالا یک جامدادی کفشی دارم».

اگرچه کفش‌ها برای پوشیدن استفاده می‌شوند اما من از اینکه جامدادی و جاخودکاری رومیزی هستم، راضی‌ام چون حداقل بدون استفاده نیستم.

 

 

 

انشا از زبان کفش طنز

 

گاهی از اینکه کفش شدم افسوس می‌خورم. فکر می‌کنم کفش مظلوم‌ترین پوشیدنی باشد. اگر بدانید چه بلاهایی سر من آمده تا به اینجا رسیدم، به من حق می‌دهید.

اولش من یک جفت کفش ورزشی سفید بودم. پشت ویترین یک مغازه لوازم ورزشی جا خوش کرده بودم تا اینکه صاحب من با پدرش برای خرید من آمدند. خب تا اینجای قضیه خوب بود. ماجرا از وقتی شروع شد که فهمیدم آقا، یک نوجوان اهل ورزش تشریف دارند.

می‌گویید کفش ورزشی برای ورزش ساخته می‌شود؟ درست اما حال زار من به ورزش محدود نمی‌شد. توی زمین فوتبال باید حرف بد می‌شنیدم. صاحب من پایش را بلند می‌کرد و بعد از ده بار که نمی‌توانست شوت کند و سر من توی آسفالت‌ها می‌خورد، بالاخره موفق می‌شد که به توپ ضربه کوچکی بزند. توپ در حالی که بر اثر ضربه دور می‌شد، بلند بلند و جلوی همه به من حرف‌های بد می‌زد که چرا توی سرش زده‌ام. انگار تقصیر من بود.

جاهای دیگری هم من تقصیرکار شناخته می‌شدم. مثلاً جوراب‌های بو گندو و کف پای از خود راضی، هر روز به جان من بیچاره غر می‌زدند. وقتی جوراب می‌آمد، حالم بهم می‌خورد اما هردفعه موقع رفتن سرکوفت می‌زد که تو باعث شدی من بوی بد بگیرم. کف پای لوس و ننر هم می‌گفت:«حرف نزنید که اعصابم از دست هر دو نفرتان خورد است!» من بیچاره لام تا کام حرف نمی‌زدم.

یک دفعه اتفاقی افتاد که نباید می‌افتاد. صاحب من موقع راه رفتن توی جوی پر از لجن کنار خیابان افتاد. بویی گرفتم که هزار رحمت به بوی جوراب. دیگر داشت گریه‌ام می‌گرفت. صاحب من آنقدر سر به هوا است که به جای شستن، به من واکس سیاه زد و گفت:«کاملاً از سفید تبدیل به سیاه شدی!» و قاه‌قاه خندید.

آخرش مرا گوشه حیاط گذاشت. به خیالش اگر آفتاب می‌خوردم؛ بوی بد لجن می‌پرید! نمی‌دانم کدام عاقلی یا شاید هم دیوانه‌ای بهش گفته بود آفتاب بوی بد را از بین می‌برد.

روزهای زیادی است که اینجا هستم. در تمام روزها آفتاب داغ می‌تابید و من توی خودم جمع و چروکیده می‌شدم. هی چروکیده شدم و پوستم ترک خورد تا اینکه واقعاً از ریخت افتادم. دیگر بوی لجن نمی‌دهم اما گوشه حیاط مانده‌ام و از صاحبم خبری نشده. یک روز از دور دیدم‌اش که با یک جفت کفش نو بیرون می‌رفت. گویا مرا فراموش کرده. حالا آرام و بی‌صدا کنار دیوار نشسته‌ام و منتظر سرنوشت هستم.

هر کفش سرنوشتی دارد که هیچکس موقع ساخته شدن از آن خبر ندارد. اگرچه سرنوشت من تا اینجا اندکی غمگین بود اما راستش اگر همین جوری پیش برود، بدک نیست، برای خودم آسمان را نگاه می‌کنم و از هوای آزاد لذت می‌برم؛ از غرولند جوراب و از حرف‌های زشت توپ فوتبال هم خبری نیست.

 

 

انشا جانشین سازی: پروانه در تاریکی شب

 

در این انشا تصور کنید؛ پروانه ای هستید که در تاریکی شب، شمعی روشن پیدا کرده‌اید


من پروانه‌ای کوچک هستم که خاطره‌ای هیجان‌انگیز از یک شب تاریک دارم و اگر دوست داشته باشید آن را برایتان تعریف می‌کنم.

آن شب همه جا تاریک بود. چشم‌هایم را باز کردم. روی لامپ خوابم برده بود. قبل از اینکه بخوابم همه‌جا روشن بود اما حالا هوا تاریک شده و همه‌جا ساکت و سیاه شده بود. از دور دست نوری ضعیف به چشمم خورد. دست و پایم را جمع و جور کردم، بال‌هایم را یکی دو بار، باز و بسته نمودم و برای یک پرواز تند و سریع به طرف منبع نور آماده شدم.

بعد از یک پرواز طولانی در نزدیکی نور نشستم. فهمیدم آن نور ضعیف از یک شمع است. شمعی که آرام و آهسته می‌سوخت و مردی میانه‌سال در کنار آن داشت کتاب می‌خواند. من عاشق نور بودم. همیشه به طرف لامپ ها و مهتابی‌ها می‌رفتم و روی آنها می‌نشستم اما این یکی فرق داشت. نورش یک جور خیره‌کننده بود.

کم‌کم نزدیک و نزدیک‌تر شدم. گرمای شعله شمع و نور زیبای آن مرا از خود بی‌خود کرده بود. فقط به نشستن روی شعله فکر می‌کردم و نه هیچ چیز دیگر. قبلاً از پروانه‌های بزرگ‌تر شنیده بودم که اگر زیاد به شمع نزدیک شوم؛ می‌سوزم اما این اصلاً مهم نبود. من فقط یک چیز می‌خواستم و باید به آن دست پیدا می‌کردم.

بال بال زدم و به شمع نزدیک شدم، آتش شمع به سر بال ظریف و شیشه‌ای‌ام خورد که ناگهان باد شمع را خاموش کرد. باد نبود، مرد بود که سرش را از کتابش بالا آورده بود، مرا دیده بود و با فوت شمع را خاموش کرده بود. گفت:«حواست کجاست پروانه کوچولو؟ داشتی می‌سوختی» شمع که خاموش شد، آرام و غمگین به طرف لامپ خاموش به راه افتادم.

اگرچه از سوختن نجات پیدا کرده بودم اما من هنوز شمع را می‌خواستم و عاشق نور بودم.
 

 

 

انشا جانشین سازی: قطره باران

 

در این انشا خیال کنید؛ قطره بارانی هستید که از ابری چکیده‌اید


باد می‌وزید و ابر در آسمان می‌رفت. هوا سرد شد و ابر تبدیل به باران شد. من قطره بارانی بودم که از آن چکیدم و اتفاقات جالب برایم روی داد.

بارونه بارون از تو آسمون... داره می‌باره ابر مهربون... این شعری بود که بچه‌ها دسته جمعی می‌خواندند. سرشان را رو به آسمان گرفته بودند و در حیاط مدرسه پایین آمدن من و دوستانم را تماشا می‌کردند.

هر قطره‌ای جایی می‌افتاد. قطره بارانی که تا چند دقیقه قبل با من بود، حالا روی سر یکی از بچه‌ها چکیده بود. برایم دست تکان داد و خندید. من هنوز توی آسمان بودم. آن قطره چون سنگین‌تر بود، زودتر فرود آمده بود.

چند دقیقه بعد محل من هم مشخص شد. روی برگ زرد پاییزی یک درخت بزرگ چنار که در گوشه حیاط مدرسه قرار داشت. چه جای خوبی بود. می‌توانستم از آن بالا سرنوشت دوستانم را ببینم.

یکی‌شان روی آسفالت‌های کف حیاط فرود آمد و با شیب زمین به طرف باغچه راه افتاد. یکی دیگر روی شانه پسرکی نشست و یک‌دفعه جذب لباسش شد! خنده‌دارترین قطره‌ای بود که روی پیشانی یکی از دانش‌آموزان افتاد و از بینی‌اش روی زمین چکید.

داشتم مناظر را تماشا می‌کردم که ناگهان چند قطره دیگر هم کنارم فرود آمدند. برگ سنگین شد. با ناراحتی گفتم:«الان برگ می‌افتد.» آنها دست هم دیگر را گرفتند و با بی‌خیالی خندیدند.

جا آنقدر کم بود که من هم خودم را به آنها چسباندم. تبدیل به یک قطره بزرگ شدیم. برگ سنگین شد و از شاخه جدا شد. من که حالا جزئی از قطره بزرگ بودم، توی خاک باغچه فرو رفتم تا درختان را سیراب کنم.

هر قطره باران با هر سرنوشتی که داشته باشد، عضوی از چرخه طبیعت و لازمه حیات و باروری درختان و گیاهان و مایه شادی انسان‌ها است.

 

 

 

هنگامی که از ابری چکیدم  هنوز در جست و جوی نشان امیدبخشی بودم ؛ به زیر پایم که نگاه کردم حس و حال عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت ، دهکده ای سرسبز و زیبا را دیدم که مردم در مزارع مشغول کار بودند قبلا که در شکمم مادرم  خانم ابری بودم از دنیا و اتفاق هایش برایم می گفت . هوا در آسمان سرد بود اما هر اندازه که فاصله ام با زمین کمتر می شد دمای هوا نیز کمتر می شد انگار هوا و زمین باهم متحد شده بودند . من به این هوای مرطوب و گرم عادت نداشتم . کم کم که به یکی از مزارع  نزدیک شدم کوجودات عجیبی را دیدم این موجودات برایم ناآشنا بودند . جانور بزرگی را دیدم  که پوستش قهوه ای رنگ و پشمالو بود . با دیدن این جانور ترسی عمیق وجودم را تسخیر کرد . ناگهان یک چیز غول پیکری با سروصدای هراس انگیز به طرفم آمد ؛ دردی سنگین  تمام بدنم را فرا گرفت . بعد از مدتی چشم هایم را گشودم فضایی با درختان ملامت انگیز و اندوهبارترین جانوران را دیدم . درد شدیدی را حس می کردم اما همزمان به فکر وقتی افتادم که مادرم خانم ابری از دنیا و موجوداتش می گفت ، موجوداتی که به گفته ی مادرم آنها را انسان می نامیدند . مادرم می گفت انسان ها موجودات عجیبی هستند گاهی خوشحال اند ، گاهی غمگین و گاهی نیز خنثی...

 

خیلی دوست داشتم انسان ها را ببینم .

سرم را تکان دادم صدای عجیبی را شنیدم . این صدا برایم تازگی داشت تا به حال چنین صدایی را نشنیده بودم . دمای هوا در حال تغییر کردن بود از این تغییر دما راضی نبودم . با گرم شدن هوا و آمدن خورشید خانم به طرب آسمان اوج گرفتم . نمی دانم از خورشید خانم مو طلایی متنفر باشم یا خوشحال ... زیرا با رفتنش به زمین آمدم و با برگشتنش به نزد مادرم باز گشتم .

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر

انشا درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشای طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 کتاب مهارت های نوشتاری نهم

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55
نام انشا: درد دل یک موش آزمایشگاهی. درس: صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم. موضوع دردل یک موش آزمایشگاهی (غیر طنز):. یک روز که در آزمایشگاه نشسته بودم دوست ...

انشایی طنز درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی با خودش

 انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم … محبسی کوچک و شیشه ای حکمی داده اند به امسال من که در آن محکمه ...

انشا با موضوع درد و دل یک موش آزمایشگاهی با فضای طنز

 انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 کتاب مهارت های نوشتاری نهم … موضوع دردل یک ...

انشایی طنز درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی با خودش

انشایی طنز درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی با خودش .... دانلود فیلم عروس خجالتی · انشا درباره درد دندان با رعایت ساختمان بند · قسمت آخر سریال هندی زبان عشق چی میشه ...

انشا درباره موش آزمایشگاهی انشا درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشا درباره موش آزمایشگاهی انشا درد دل یک موش آزمایشگاهی سلام . من یه موض آزمایشگاهی سفید هستم تعدادی مارو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت ...
enshayab.ir

 

***برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید***

 

 

 

نام انشا:درد دل یک موش آزمایشگاهی

درس:صفحه 55 کتاب مهارت های نوشتاری نهم 

موضوع:درد دل یک موش آزمایشگاهی (غیر طنز)

 

یکروز که در آزمایشگاه نشسته بودم دوست قدیمی من امیر علی که آزمایشگاه دارد به خاطرم آمد و دلم میخواست به دیدار او بروم و سری به آزمایشگاهش بزنم؛به همین خاطر به آنطرف »آزمایشگاه» رفتم.از دیدن هم لبخند بر روی لب هایمان نشست.
گفت:ای دوست عزیزم کجا بودی خیلی برایت دل تنگ بودم؟
گفتم:شرمنده ای عزیز چون من درگیر کار بودم.در حین صحبت چشمم به موشی که در داخل قفس شیشه ای بود افتاد غمگین در کنجی خلوت کرده بود به دیدار او رفتم تا دلیلش را جویا شوم

گفتم:ای موش تو را چه شده؟

گفت:تا حالا در قفسی تنها مانده ای؟ محبسی کوچک و شیشه ای حکمی داده اند به امسال من که در آن محکمه خودم نیز حضور نداشته ام. چه بخواهیم و نخواهیم از حکم محکمه ابد خورده به پیشانی های ماها. از شگرف های دنیا بی خبر مانده ایم تنهای تنها در قفس. حال بگو ای رفیق آشنا این دلی که ما داریم دل نیست؟ دل شکستن در نظرها عیب نیست؟

روبه دوستم کردم و گفتم:امیرعلی؟این بیچاره به تو چه کرده؟ چرا در قفس زندانی کرده ای؟ او رو به من کرد و گفت:اگر او نباشد من چه طور کار هایم را انجام دهم؟

گفتم:خوب او چکار کند؟ باید جرم کار تورا بکشد؟ گفت: باشه به خاطر تو آزاد می کنم دیگر آزمایشی در مورد موش
ندارم وقتی که روبه موش کردم در چشم هایش نور امیدی را دیدم که می درخشید.

--------------------------------------------------------------

انشا شماره 2 درد دل یک موش آزمایشگاهی:

سلام  من یه موش آزمایشگاهی سفید هستم

تعدادی از ما رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میاریم حداکثر زمانی رو که تونستیم دوام بیاریم 17 دقیقه بود.

سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادن.

بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن.حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟

26 ساعت !!!!!!!!!!!!

بعد از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده

ما موش های آزمایشگاهی خیلی باهوش هستیم.

 

منبع: درسکده

نویسنده : احسان عباسی نیا
موضوع: انشا , پایه نهم ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت: 17:55
برچسب ها : درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشا درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشایی درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشا پایه نهم در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشا مهارت های نوشتاری در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای زیبا درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی انشا بنویسید , انشاء درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , مهارت های نوشتاری پایه نهم , درد دل یک موش آزمایشگاهی را توصیف کنید , انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی بنویسید , تحقیق درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , تحقیق در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای طنز و غیر طنز درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای غیرطنز درمورد درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای غیرطنز درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی , انشای طنز در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی ,
۰ نظر

انشای سلامت اجتماعی چیست و چگونه بدست می آید؟

ارتقاء سلامت اجتماعی در جامعه2
 

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون




 

سلامت اجتماعی

مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قرار دادن فرد مورد بررسی قرار می دهد. استفاده مفرط از مدل بیماری در گذشته که در آن مقوله سلامت به عنوان نبود نشانه ها و عوارض جسمانی و روانی تعریف می شده است، منجر به بازتعریف سلامت به شکل های مختلف و سنجش آن به طرق متنوع شده است. از جمله این شیوه ها می توان به این موارد اشاره کرد: بیان شخصی، تغییرات در کارکرد ایمنی بدن، آشکار شدن علائم ظاهری بیماری، تشخیص پزشکی و... . بنابراین، سلامت اجتماعی مفهوم نسبتاً جدیدی است که در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. سلامت اجتماعی بعدی از سلامت است که به کیفیت روابط اجتماعی مربوط می شود. بعد اجتماعی سلامت شاید پیچیده ترین و در عین حال، بحث انگیزترین جنبه از سلامت باشد. سازمان جهانی سلامت، سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی سلامت معرفی کرده است، اما به دلیل فقدان ابزارهای معتبر، این مفهوم به صورت یک مناظره سیاسی و اجتماعی باقی مانده است. همان طور که قبلاً عنوان شد سازمان بهداشت جهانی سلامت را اینگونه تعریف کرده است: "حالت سلامت کامل جسمانی، روانی واجتماعی و نه صرفاً نبود بیماری و یا ناتوانی فرد". این تعریف مقدمه ای برای معرفی مدلی شد که در آن سلامت به معنای سطح بالایی از سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی مفهوم سازی شد. تعریف سازمان بهداشت جهانی راه را برای تعریف سلامت اجتماعی گشود و سبب شد تا بتوان آن را طبقه بندی کرده و از زاویه دید جدید تری به تحقیق در باره آن پرداخت که در این زاویه دید جدید، جنبه های اجتماعی سلامت مورد توجه به قرارگرفتند. سلامت اجتماعی از دو دیدگاه لذت جویانه و کارکردی مورد توجه قرار گرفته است. دیدگاه لذت جویانه، سلامت اجتماعی را با رضایت از زندگی و تعادل جنبه های مثبت و منفی بررسی می کند. از سوی دیگر دیدگاه کارکرد گرایانه، سلامت اجتماعی را با توجه به اهمیت فردی، هستی معنادار و میزان پتانسیل افراد برای ایفای وظایف خود می نگرد و لذا تأکید آن بر سلامت اجتماعی در یک بازه زمانی طولانی مدت تر است. تحقیقات مختلف که متمرکز بر مفهوم سلامت اجتماعی هستند، شامل تحقیقات درباره سلامت عاطفی بوده اند و بر مبنای یک مفهوم سازی لذت جویانه از سلامت اجتماعی صورت گرفته اند و کارکردگرایی مثبتی را بررسی کرده اندکه به عنوان جزئی از سلامت اجتماعی و سلامت روانی مطرح بوده است.
مطالعات سلامت با استفاده از مدل های زیستی، بیشتر بر وجه خصوصی سلامت تأکید دارند، ولی افراد در درون ساختارها و روابط اجتماعی قرار دارند. با اینکه مفهوم سلامت اجتماعی مورد توجه و استقبال متخصصان سلامت و به ویژه جامعه شناسان قرار گرفته است، اما هنوز نظریه منسجمی در رابطه با آن ارائه نشده است. کییز از جامعه شناسان پیشتاز در زمینه مفهوم سازی و سنجش سلامت اجتماعی در سطح خرد است. او سلامت اجتماعی را عبارت از چگونگی ارزیابی فرد از عملکردش در برابر اجتماع می داند. از نظر کییز فردی برخوردار از سلامت اجتماعی است که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار، قابل فهم و بالقوه مفید برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که به جامعه تعلق دارد، از طرف جامعه پذیرفته می شود و در پیشرفت آن سهیم است.
"ریف و کییز" معتقد بودند که سلامت چیزی بیش از رضایت از زندگی و احساس خوشبختی است که در مفهوم لذت جویانه از سلامت مطرح می شود. امروزه سلامت اجتماعی را محصول عوامل شناختی، روانی و اجتماعی و هم معلول عوامل بیولوژیکی می دانند و این نگرش با یک رویکرد کلی تر به مقوله سلامت و بیماری و معالجه مشکلات آسیب زننده همراه می شود. این رویکرد جدید به سلامت، منجر به استفاده از دامنه ای از واژه ها شد که با هم ارتباط درونی دارند از جمله:کیفیت زندگی (پاور ، 2003)، سلامت اجتماعی ذهنی و سلامت روانی (ریف و کییز، 1995)،کارکرد مثبت فردی و سلامت عاطفی (واترمن، 2001) و سلامت اجتماعی (کییز، 1998). کییز بعد سلامت روانی و اجتماعی را نشانه کارکرد مثبت می خواند و می گوید اگر فرد شرایط دو بعد سلامت احساسی (احساس خوب و رضایت از زندگی) و بعد کارکرد مثبت را داشته باشد، از سلامت روانی برخوردار است. وی این وضعیت را بالندگی می نامد. افراد بالنده احساس خوبی به زندگی دارند و در رابطه با دیگران و در جامعه ، فعال و سازنده اند .کییز نبود سلامت روانی را پژمردگی می خواند. افراد پژمرده ، احساس خوبی به زندگی ندارند و کارکرد روانی و اجتماعی شان مشکل دارد. این افراد دچار یاس و نومیدی بوده و زندگی خود را پوچ و خالی می بینند. این وضعیت با افسردگی تفاوت دارد.
این مفهوم سازی گسترده از سلامت و سلامت اجتماعی اجازه می دهد تا بررسی جامع تری از عوامل روانی و شناختی داشته باشیم که مرتبط با درک افراد از میزان کارایی مطلوب خود در محیط اطرافشان است. این تأکید بر عوامل روانی مثبت که مرتبط با سلامت اجتماعی هستند را می توان به حوزه روانشناسی هم تعمیم داد. کییز(1998) معتقد است که مفهوم سازی سلامت ذهنی می بایست آنقدر گسترده شود که سلامت اجتماعی را هم در بر گیرد. سلامت اجتماعی از دیرباز به عنوان فارغ بودن از حالت های اجتماعی منفی مثل از خودبیگانگی یا هرج و مرج تعریف شده است و نه الزاماً اینکه وجود شرایط روان شناختی اساس سلامت اجتماعی باشند. در حالیکه به سلامت اجتماعی در جنبه فردی توجه زیادی شده است (مثلاً ریف، 1989 ) این عقیده هم مطرح شده است که می بایست توجه همسانی به ماهیت اجتماعی مقوله سلامت اجتماعی شود. به عقیده کییز سلامت اجتماعی و یافقدان آن، دغدغه ای بارز در نظریه کلاسیک جامعه شناسی بوده است. علیرغم اهمیت مفاهیمی چون هرج و مرج، از خود بیگانگی که مورد توجه مارکس و دورکیم قرار داشته، آن ها به بحث درباره ابعاد چندگانه سلامت اجتماعی مثبت هم پرداخته اند. از جمله فواید بالقوه زندگی اجتماعی، یکپارچگی و انسجام اجتماعی است که به معنای احساس تعلق و وابستگی درونی و احساس وجدان مشترک و سرنوشت جمعی می باشد. مزایای زندگی اجتماعی می تواند اساس و بنیان ارائه تعریفی جهانی از سلامت اجتماعی باشد. سلامت اجتماعی عبارتست از تخمین شرایط و کارکرد یک فرد در جامعه. کییز در ادامه چالش های اجتماعی که ابعاد سلامت اجتماعی را تشکیل می دهند، توصیف می کند. سلامت اجتماعی اینگونه تعریف شده است: «ارزشگذاری شرایط یک فرد و کارایی او در جامعه» که این بازتابی «سلامت اجتماعی مثبت» می باشد. این نشانگر این حقیقت است که سلامت اجتماعی بازتاب درک افرد از تجربیاتشان در محیط اجتماعی می باشد که در تضاد با ملاک های سلامت اجتماعی از حیث میان فردی قرار می گیرد یعنی ملاک هایی چون حمایت اجتماعی یا ملاک هایی که در سطح اجتماعی شکل اجرایی به خود می گیرند مثل ارزیابی های سرمایه اجتماعی. لذا سلامت و سلامت اجتماعی را باید به گونه ای مفهوم سازی کرد که شامل خود اثبات گری فرد در گروه های اجتماعی و اعتبار و تصدیق این مورد برای افراد مختلف شود.کییز(1998)، 5 ملاک را برای سلامت اجتماعی بر می شمرد که هم راستا با نظریه روان شناختی و جامعه شناختی اجتماعی بسط پیدا می کنند. کییز معتقد است که مدل سلامت اجتماعی(که در امتداد سلامت روانی مطرح می شود و زمینه کارکرد مثبت را فراهم می کند) شامل یکپارچگی اجتماعی، ایفای نقش اجتماعی، انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی و خودشکوفایی اجتماعی می باشد که در قسمت های بعدی به آن می پردازیم.
"دنالد" در سال 1979، تعریف مهم و قابل استفاده زیر را در تعریف سلامت اجتماعی بیان کرد: «سلامت اجتماعی یعنی کیفیت و کمیت وسعت درگیر شدن اشخاص با اجتماع.» "لارسون" بیان می کند که«سلامت اجتماعی قسمتی از سلامت فردی است و این سلامت فردی میزان واکنش درونی افراد است که به صورت احساسات، افکار، رفتار، رضایت یا عدم رضایت از محیط اجتماعیشان نشان داده می شود.» لارسون 1996سلامت اجتماعی را به عنوان گزارش فرد از کیفیت روابطش با افراد دیگر نزدیکان و گروه های اجتماعی تعریف می کند و معتقد است که مقیاس سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را می سنجد و شامل پاسخ های درونی فرد (حساس، تفکر و رفتار) است که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعیش می باشد.
بالاترین سطح سلامت اجتماعی، سلامت جامعه است. سلامت جامعه به میزان مطلوبیت شاخص های کلان اجتماعی از قبیل نرخ طلاق، میزان نابرابری اقتصادی، میزان جرم، نرخ بیکاری، نرخ باسوادی و امثال آن گفته می شود. با توجه به مباحث فوق مشخص می شود که سلامت اجتماعی در کنار سلامت جسمی و روانی از اهمیت چشمگیری برخوردار است؛ زیرا پایین بودن سلامت جامعه، بدون تردید سلامت جسمی و روانی افراد را نیز تهدید خواهد کرد.
به بیان کلی مفهوم سلامت یک مفهوم نسبی است و یک تعریف مطلق و جامع و مانعی ازآن نمی توان ارائه داد. سلامت اجتماعی در زندگی در واقع همان ارزیابی ها و نگرش های مثبت و منفی افراد از دیگرانی می باشد که در طی زندگی روزمره خود با آنان در تعامل اجتماعی هستند. «سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد است که در عرصه اجتماع به ظهور می رسد. زمانی شخص را واجد سلامت اجتماعی می شمریم که بتواند فعالیت ها و نقش های اجتماعی خود را در حد متعارف بروز و ظهور دهد و با جامعه و هنجارهای اجتماعی احساس پیوند و اتصال کند.»
با توجه به آنچه که بیان شد سلامت اجتماعی را می توان با در نظر گرفتن موارد زیر تعریف کرد. «1- سلامت اجتماعی به مثابه بعد اجتماعی سلامت فرد، در کنار دو بعد جسمانی و روانی سلامت فرد، به رابطه او با جامعه نظر دارد. 2- جامعه سالم به مثابه شرایط اجتماعی بهتر به طوری که بسته به اوضاع فعلی هر جامعه، یا جماعت، مصادیق و معناهای عینی متفاوت می یابد.»
سلامت اجتماعی از مفاهیمی است که ارائه تعریف دقیقی از آن کار دشواری است.تنوع تعاریف موجود در این زمینه سبب ایجاد دیدگاههای متفاوتی می شود که درست یا نادرست بودن آن را نمی توان به وضوح تشخیص داد. در متون موجود تعریف رسمی از سلامت اجتماعی وجود ندارد. اما به نظر می رسد، اولین بار میرینگوف و همکارانش از انستیتوی دانشگاه فوردهام برای ابداع سیاست اجتماعی در سال 1978 شاخص سلامت اجتماعی را منتشر کردند. این شاخص از ترکیب 16 نشانگر تشکیل شده است که سالانه اندازه گیری و به گونه ی یک رقم گزارش می شود.
در این شاخص به منظور سنجش سلامت اجتماعی برای هر گروه سنی نشانگرهایی که مشخصه آن گروه سنی است آورده شده است، که محاسبه تمامی آن ها گویای دورنمایی از سلامت اجتماعی کل جامعه می باشد. از آنجا که جوامع مختلف، شرایط متفاوتی دارند، بر این مبنا می توان شاخص های میرینگوف را در هر جامعه بسته به وضعیت آن جامعه کاربردی ساخت. در این راستا در بررسی که در زمینه شاخص های سلامت اجتماعی توسط رفیعی و همکارانش(1389) با عنوان«تدوین شاخص های ترکیبی سلامت اجتماعی در ایران» و به روش دلفی صورت گرفته شده است، 18شاخص برای سلامت اجتماعی و جامعه سالم ذکر شده است؛ از جمله ویژگی هایی که بر روی آن ها اجماع وجود دارد از قرار زیر است: کسی زیر خط فقر نباشد، خشونت در جامعه وجود نداشته باشد، رشد جمعیت کنترل شده باشد و موارد دیگر.مسلماً تنظیم یک برنامه بهبود سلامت، بدونه توجه به زمینه های اجتماعی و فرهنگی جامعه مورد نظر به راهکارهای غیر کارآمد می انجامد.
کییز از دیگر صاحبنظرانی است که در ارتباط با سلامت اجتماعی سخن رانده است. وی شاخص های سلامت اجتماعی را از قرار زیر می داند:
جدول ساختارهای سلامت اجتماعی با توجه به سطوح تحلیل و پیوستار اندازه گیری

سطوح تحلیل


ادامه دارد


به ادامه مطلب بروید.........

۰ نظر

چگونه یک شهروند خوب و قانون مند باشیم؟

4 انشای زیبا برای شما








انشای 1



به نام خداونده بخشنده مهربان
 

پایه و اساس زندگی جمعی بر همکاری و تعاون بنا شده است. بنابراین همه باید در تحقق اهدافی که جنبه همگانی و عام المنفعه دارند، تلاش کنند و از یاری یکدیگر بهرمند شوند.

برای اینکه بتوان زندگی اجتماعی مطلوبی داشت، هر فرد باید به بلوغ اجتماعی برسد. یعنی هر فرد باید قدرت و آمادگی این را داشته باشد که در عین حال که خودش می باشد و دیگران نیز خودشان می باشند در کنار هم در مسالمت و سازگاری زندگی کنند و از این

زندگی لذت ببرند و رضایت داشته باشند. برای رسیدن به چنین مرحله ای باید میزان قدرت سازگاری خود را با دیگران افزایش دهیم،

بدین ترتیب که همانگونه که برای خود حق و حقوقی را قائل هستیم، برای دیگران نیز همان حق و حقوق را قائل باشیم.

پذیرش مسئولیت از ویژگیهای عمده شهروند خوب است. غرض ازپذیرش مسئولیت دخالت در تصمیم و وظایف جمعی و بی اعتنا نبودن به آنهاست.

باید میراث فرهنگیمان را  بخوبی بشناسیم و از آن پاسداری کنیم. همچنین باید در جهت حفظ و نگهداری  فرهنگ بومی، محلی، و ملی خودمان کوشا باشیم. حفاظت از محیط زیست را در دستور کارمان قرار دهیم و نسبت به آن احساس تعهد نماییم. احترام به حقوق دیگران از وظایفی است که یک شهروند خوب باید به آن پایبند باشد.

 برای مثال:

 رعایت بهداشت محل زندگی، استفاده مطلوب از امکانات همگانی، رعایت قوانین

رانندگی ...

 

 

 

 


                                              انشای 2



                                                      به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 

شاید اینطور به نظر بیاید که رعایت آداب شهروندی کاری است که تنها جنبه اخلاقی دارد و سودی را شامل ما نخواهد کرد اما اصلا اینطور نیست وقتی یک شهر از لحاظ فرهنگی بدرخشد، اقبال عمومی از آن شهر بیشتر خواهد شد. همین اقبال، موجب گردشگری بیشتر، رونق مشاغل و ... خواهد بود. از لحاظ روانی هم تاثیر خوبی بر شهروندان خواهد داشت.

کسی که به شهر خود و اهلیت خود افتخار کند روحی سالمتر خواهد داشت، تا کسی که از شرم ،محل تولد و سکنای خودش را پنهان کند.کسی که انسان با فرهنگی است شهر را هم مثل خانه خودش می داند . در این صورت نه تنها خودش رعایت خواهد کرد بلکه از بی ملاحظگی دیگران هم ناراحت خواهد شد و وقتی این حساسیت در شهری ایجاد شد آن شهر خیلی زود به محلی ایده آل برای زندگی تبدیل خواهد شد. همین تبلیغ برای هر شهری موجب رونق آن شهر خواهد شد.شهروندی گاهی چنان افراد را به هم نزدیک می کند که می توان ادعا کرد ازدواج افرادی که هر دو اهل یک شهر هستند بهتر است از ازدواج دو نفر از دو شهر مختلف. زیرا شهروندی می تواند خاستگاه احساسات مشترک و رفتارها و عادات مشترکی شود. لذا اگر یک جامعه شناس یا یک گردشگر بتواند از طرز رانندگی، اخلاق فرد در هنگام برخورد و... بدون در نظر گرفتن لهجه ، اهلیت یک نفر را تشخیص دهد، عجیب نخواهد بود.

آداب شهروندی چیست؟بعضی از آداب شهروندی مربوط به رفتارهای ما در قبال شهروندانمان و بعضی مربوط به نگهداری از شهرمان است. برخورد ما با یک عابر غریبه در خیابان، نوع استفاده ما از وسائل عمومی، پوشش و رفتارمان در سفرهای درون شهری، چگونگی برخورد در معاملات، و ... همه تابلوی است که شهر ما را به دیگران معرفی می کند.  از اینها ساده تر اگر می خواهید مردم شهری را بشناسید کافی است در آن شهر از وسائل نقلیه عمومی استفاده کنید. متروی تهران شفافترین دوربین برای بازتاب خصوصیات درونی ترین لایه اجتماعی مردم تهران است.

باغچه ی کنار خیابان، همان گلدان داخل خانه شماست یکی از ساده ترین آداب شهروندی استفاده صحیح از وسائل عمومی است. وقتی من اجازه دهم کودکم برای بازی، باغچه ی کنار خیابان را خراب کند و نسبت به آن حساسیت نداشته باشم، نباید ناراحت شوم که در جای نابسامانی که هیچ نظمی ندارد، زندگی کنم. البته این کار من یک ضرر دیگر را هم متوجه من خواهد کرد اینکه کودکم به زودی باغچه ی داخل حیاط را هم خراب خواهد کرد و فرقی بین آن دو قائل نخواهد شد.وقتی از خیابان بدون توجه به چراغ قرمز رد می شویم و همه نظم خیابان را به هم می ریزیم چرا باید از بی نظمی مردم شهر انتقاد کنیم و به جای آن از مردم بلاد دیگر، و نظم و قانون پذیری شان تعریف کنیم؟ این انتقاد ها که گوش شهر را کر کرده است خطاب به کیست؟ آیا شهر ما جز من و شما افراد دیگری هم دارد؟وقتی من در تاکسی با صدای بلند با تلفن همراهم صحبت می کنم، نباید از رفتار مضحک دیگری هم منزجر شوم.هر گاه ما رعایت کنیم همه رعایت خواهند کرد.حتی اگر همه ی افراد یک شهر رعایت نکنند، باز هم دلیل موجهی برای عدم رعایت این چیزها به دست نمی آید . زیرا هر کسی خودش به تنهایی در مقابل شهرش مسئول است. این مسئولیت دو طرف دارد . یک طرف آن به ادب و تربیت خود فرد اشاره می کند و یک طرفش هم به زیبایی و سلامت شهر. بنابراین اگر زیبایی و سلامت شهر تنها با رعایت من یک نفر درست نمی شود و تنها رعایت کردن من یکی اثر ندارد، به دلیل دوم باید رعایت کنم یعنی برای ادب و تربیت شخص خودم رعایت این چیزها را لازم بدانم. وقتی این طرز تفکر در یک شهر تبلیغ شود آن شهر نجات خواهد یافت.

 

 

                                                 انشای 3

                                                          به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 

 

انسان موجودی اجتماعی است و برای اینکه بتواند برای جامعه مفید باشد باید به نکاتی  بسیار مهم دقت کند.

اول باید بداند در زندگی اجتماعی همه به هم وابسته می باشند ولی در عین حال انسان‌ها با یکدیگر متفاوت هستند و هیچ فردی کاملاً شبیه انسان هایدیگر  جامعه نمی باشد حتی اگر اعضای یک خانواده باشند.

خصوصیات، احساسات، افکار و توانایی‌ها و استعدادهای هر شخصی با دیگران متفاوت است.

هر یک از ما انسان‌ها می‌توانیم عضو مفید و با ارزشی برای جامعه باشیم. فقط کافی است خودمان را بهتر بشناسیم.

خودمان را بپذیریم و از توانایی‌هایمان به خوبی استفاده کنیم  درست مثل اعضای بدن که با هم متفاوتند و وظایف مخصوصی دارندولی همه شان مفید وضروری و لازم هستند.

همه ما در وجودمان زیبایی‌ها و نکات ارزشمند و استعدادهایی داریم که باید آن‌ها را کشف کنیم تا از وجود خودمان راضی باشیم. به وجود خودمان افتخار کنیم،سپس بتوانیم برای جامعه مفید و ارزشمند باشیم به این ترتیب احساسی خوشایندی خواهیم داشت.

برای این‌که بتوانیم مفید باشیم باید خوب زندگی کنیم و از جسم و روان خود خوب مراقبت کنیم‘ لازم است "فکر کردن" را به خوبی یادبگیریم. باید بتوانیم از نیروی فکر خود استفاده  کنیم و برای خود یک زندگی سالم و شاد بسازیم.

اگر هر کسی از سن کم یاد بگیرد خوب فکر کند می‌تواند مشکلات و مسایل خود را خوب  حل  کند، تا وقتی  بزرگ‌تر شد کم‌تر اشتباه کند، موضوع مهم این است که یاد بگیریم چگونه مشکلاتمان را حل کنیم  و برای این کار باید خوب فکر کنیم وتصمیم درست بگیریم.

رمز موفقیت و خوشحالی درتصمیم گیری به موقع است زیرا اگر قبل از گفتن هر حرفی و انجام هر کاری خوب بیندیشیم در کارهایمان کم‌تر اشتباه می‌کنیم و موفق‌تر و خوشحال‌تر می‌شویم پس میتوانیم مفیدتر باشیم.

ما می توانیم با رعایت برخی اصول به انسانی شریف تر ، خوشبخت تر و سودمنر برای کشور خود باشیم . تمامی این اصول ریشه در فرهنگ ما دارد . ما باید برخی از عادات و خطاهای فرهنگی خودمان را اصلاح کنیم تا زندگی بهتر و جامعه ای پیشرو داشته باشیم .

احترام به حقوق دیگران : ما همواره باید حقوق اجتماعی سایرین را رعایت کنیم . هیچ کس حق ندارد حق دیگران را ضایع نماید . همینطور نباید اجازه دهیم تا فردی به ضایع نمودن حقوق دیگران بپردازد . در مرحله اول با نصیحت و گوش زد کردن و در مراحله بعد کمی جدی تر . اگر شما در مقابل فردی که به تضییع حقوق شما و دیگران می پردازد سکوت کنید به خودتان و جامعه خود خیانت نموده اید . برای ساختن جامعه ای قدرتمند باید حقوق مردم احترا بگذاریم .

تلاش و کوشش : ما باید بدانیم که تلاش برای کسب روزی حلال ، خدمت به دیگران و تلاش برای پیشرفت در کار و پیشه مقدس است . زمانی که ما مشغول فعالیت شغلی و اقتصادی خود هستیم باید بدانیم که تلاش برای افزایش بهره وری کار و تلاش برای انجام صادقانه وظایمان از مهمترین اصول است . کشور برای پیشرفت نیازمند سرمایه های اقتصادی می باشد . کسی که از راههای شرافتمندا نه به ایجاد یک واحد کاری اقدام می کند و موفق به افزایش فروش و تولید سود می شود ، در حقیقت فردی شریف و بزرگوار است که اولا باعث رشد اقتصاد کشورش شده و دوم اینکه توانسته معاش چند نفر را تامین کند .

به نظر من تلاش برای پیشرفت در زمینه های اقتصادی و تجاری با هدف صادرات محصول به کشورهای خارجی و سرازیر نمودن ارز به کشور جزء ارزشمندترین امور است . بنابراین باید آن کسانی که در خود قدرت مدیریت و کسب و کار را می بینند و علاقه مند به خدمت خالصانه به میهن خود می باشند بدانند فعالیتهای اقتصادی و تجاری شرافتمندانه ترین و موثرترین کارها برای پیشرفت و موفقیت کشور می باشد .

خدمت به دیگران : به نظر من اگر هدف افراد حقیقتا خدمت صادقانه به سایرین باشد ، نخستین کسی که از این خدمت بهره مند خواهد شد ، خود فرد است . ما باید بکوشیم به سایر هم وطنانمان خدمت کنیم . هر گونه خدمتی که از دستمان بر می آید . خدما به سایرین ، خدمت به خود است . آنکس که به دیگران خدمتی نمی کند از دیگران هم خدمتی دریافت نمی کند . هر فرد وطن پرست و آریایی باید کمر به خدمت وطنش ببندد . یکی از خدماتی که بسیار ارزشمند است آموزش و پرورش است . کمک به گسترش دانش از هر طریق و افزایش اطلاعات مردم و اعتلای فرهنگ جامعه از هر راهی خدمت محسوب می شود و جز با ارزش ترین خدمات است

در مورد راه حل مسایل و مشکلات راه‌حل‌های خوب زیادی وجود دارند که ما را به موفقیت می‌رساند و همین طور راه‌حل‌های نادرست زیادی که باعث می‌شود مشکلات و ناراحتی ما بیش‌تر شود، هر قدر بتوانیم راه حل‌های بیش‌تری پیدا کنیم موفق تریم، برای این‌که راه‌حل‌های زیادی به دست بیاوریم می‌توانیم با دوستانمان مشورت کنیم.

میتوانیم از افراد با تجربه برای برنامه ریزی آینده کمک بگیریم و از تجربیات آنها استفاده کنیم تاراه حل مناسبی برایخدمت بهتر به خودمان و جامعه با توجه به استعداد و علایق خود بیابیم.

پس در آخرمی توان گفت برای مفید بودن باید به چندین نکته توجه داشته باشیم:

*علایق واستعداد خود را بشناسیم و برای شکوفایی آن تمام تلاشمان را بکنیم.

* دیگران را دوست بداریم وخود را متعلق به جامعه بدانیم وبرایسربلندی کشور و سرزمینمان از هیچ تلاشی فرو گذار نکنیم.

* هنگام برخوردبا مشکلات ابتدا خوب فکر کنیم وسپس با دیگران مشورت کنیم ودر آخر تمام تلاشمان را برای گرفتن بهترین نتیجه به کار ببریم.

* آینده نگر باشیم واز کودکی برای آینده برنامه ریزی کنیم.

*هر کاری را با علاقه وعشق وبا تمام وجود انجام دهیم حتی اگر پایین ترین مرتبه شغلی در جامعه باشد

* وبا دیدن موفقیتهای دیگران به جای سرکوب کردن ایشان به دنبال راز موفقیتشان بگردیم سعی در یافتن آن بکنیم به آن فکر کنیم سپس با علایق واستعداد خودمان تطبیقش دهیم و در آخر به آن عمل کنیم.




 

 

                                                 انشای 4

                                                          به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 





. شهروند کیست و آیا هر یک از افراد ساکن شهر را می توان "شهروند" نامید؟
واژه شهروند معادل واژگان انگلیسی Citizen و فرانسه Citoyen قرار داده شده است که در آن واحد می تواند دارای دو مفهوم باشد. نخست مفهومی که به یک منشا تاریحی باز می گردد، یعنی زمانی که انقلاب های سیاسی بورژوازی در قرن نوزده اتفاق افتاد و دولت های جدیدی به وجود آمدند که مدعی شدند مشروعیت خود را دیگر نه همچون دولت های گذشته از بالا( از کلیسا یا از اشرافیت) بلکه از پایین یعنی از «مردم» یا «ملت» می گیرند. از این زمان بود که شهروند نیز به مثابه واحد (تالار گفتگوی ایرانیان) تشکیل دهنده این مردم یا این ملت به وجود آمد. در این معنا شهروند یک مفهوم کاملا سیاسی و حقوقی است که در قوانین تمام دولت های ملی به آن اشاره شده است. این واحد یا کنشگر اجتماعی بر اساس گروهی از قرار دادهای اجتماعی یا همان قوانین گوناگونی که در حوزه های مختلف زندگی وجود دارد با دولت پیوند می خورد . این قوانین برای شهروند گروهی از حقوق و گروهی از وظابف را مشخص می کنند که وی باید از آنها برخودار و به آنها پایبند باشد و در غیر این صورت می پذیرد که جامعه با وی رفتارهای تنبیهی داشته باشد و یا او را حاشیه ای کند.

اما مفهوم شهروند به ویژه در کشور ما معنای دیگری نیز گرفته است که با این معنا بیشتر رایج شده است. در این معنا، ساکنان شهرها که بزرگترین گروه اجتماعی را در کشور ما تشکیل می دهند و رابطه آنها با حوزه مدیریتی شهر، یا شهرداری، به موضوع اصلی تبدیل شده است و در این رابطه تقریبا همان موقعیتی را می بینیم که در رابطه پیش گفته یعنی میان شهروندان یا اتباع یک دولت ملی و این دولت. به عبارت دیگر به هر یک از ساکنان شهر می تواند «شهروند» خطاب کرد زیرا در چارچوب حقوقی و سیاسی گروهی از وظایف و حقوق تعریف شده قرار می گیرد اما اینکه تا چه حد خود را با این چارچوب تطبیق دهد، چگونه می توان او را به این کار تشویق یا وادار کرد و چگونه باید با انحراف او از این چارچوب مقابله کرد مباحثی است که باید در تشریح این مفهوم به آنها پرداخت.
2. در حالی که در ایران از "فرهنگ شهروندی" بیشتر به عنوان "اخلاق شهروندی" ‌تعبیر می شود، تعریف مشخص "فرهنگ شهروندی" چیست؟
فرهنگ شهروندی مانند بسیاری دیگر از مواردی که ما از فرهنگ در رابطه با یک موقعیت یا کارکرد و وظیفه اجتماعی صحبت می کنیم، نوعی عمومیت یافتن مفهوم فرهنگ و رایج شدن آن در زبان عام است و لزوما دارای تعریف دقیقی از نقطه نظر فرهنگ شناسی یا علوم اجتماعی نیست. باید توجه داشت که وقتی ما از فرهنگ چیزی صحبت می کنیم، این فرهنگ، برایمان نه لزوما مثبت است و نه لزوما منفی بلکه بیشتر به سازوکارها و شرایط شکل گیری و تحول و یا زوال آن توجه می کنیم و رابطه آن را با سایر پدیده های فرهنگی و اجتماعی مد نظر داریم در حالی که در زبان فارسی امروز وقتی صحبت از «فرهنگ شهروندی» می شود، بیشتر به نوعی «اخلاق شهروندی» استناد می شود، یعنی وظایفی که شهروندان در یک شهر نسبت به نهادهای اجتماعی و یا سایر شهروندان دارند و یا حداکثر به نوعی حقوق شهروندی یعنی روابط قراردادی میان آنها. در حالی که از نظر ما فرهنگ، پهنه های شناختی بسیار گسترده تری را در بر می گیرد. این گونه استفاده از واژه ها البته می تواند این حسن را در بر داشته باشد که تعداد بیشتری از مردم متوجه مباحث مطرح شده بشوند و بتوانند با توصیه هایی که برای مثال در زمینه های اخلاقی یا حتی رعایت حقوق و استفاده درست از فناوری های شهری می شود، خود را منطبق کنند اما لزوما ربطی به مفهوم فرهنگ که معنایی عمیق تر و بسیار پیچیده تر دارد، ندارند
3. می شود برای بیان تفاوت "فرهنگ شهروندی"‌ با "حقوق شهروندی" صرفا به میان*****ی "قانون" اشاره کرد؟
بله. ضمن اینکه فکر می کنم پاسخ شما را در پرسش پیش دادم. حقوق شهروندی یک مفهوم حقوقی و سیاسی است که بر اساس قوانین تعیین می شود و زمانی که تعیین شد حکم قانونی پیدا می کند و وقتی ما از قانون سخن می گوئیم باید توجه داشته باشیم که با قانون گزار و مجری و دستگاه قضایی سروکار داریم که افراد را بنا بر رعایت یا عدم رعایت کردن حقوق خود و دیگران و وظایف خود و دیگران تنبیه یا تشویق می کنند. اما در فرهنگ شهروندی یا در فرهنگ شهر و شهرنشینی ما با مجموعه هایی سروکار داریم که لزوما از هنجارهای قانونی و از شکل های از پیش تعیین شده و سخت برخوردار نیستند و می توانند بنا بر مورد بسیار با انعطاف مورد بررسی قرار بگیرند و در تحلیل آنها با روش شناسی های مختلف بسیار به پیش رفت و همچنین ما در این زمینه با امکان مقایسه و تطبیق و به نوعی به رسمیت شمردن تفاوت ها و تنوع های فرهنگی سر و کار داریم که قانون اصولا نه می تواند و نه لزومی دارد که به آن بپردازد زیرا قانون و اصول حقوقی و اجتماعی برای اکثریت ها تعیین می شوند، در حالی که فرهنگ امری است که از یک فرد تا مجموع بزرگی از گروه های جامعه را در بر می گیرد.
4. می شود برای "فرهنگ شهروندی"‌ کلیدواژه¬هایی تعیین کرد؟‌ مثلا همانطور که برای مفهوم "حقوق بشر" کلیدواژه هایی چون حقوق فردی، شهروند، قانونگذار و ... وجود دارد.
اگر مقصود شما از این بحث وظایف اخلاقی شهروندان باشد، باید بگوئیم که شاید اخلاق شهروندی، وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری در شهر، قانونمندی و هنجار پذیری از مهم ترین واژگان و مفاهیمی باشند که ما با آنها سروکار داریم. در حقیقت باید توجه داشت که اگر خواسته باشیم در شهری با آرامش و در صلح اجتماعی زندگی کنیم، همچون در یک دولت باید بتوانیم شرایطی را فراهم کنیم که افراد یعنی واحدهای تشکیل دهنده جامعه مورد نظر بتوانند و مایل باشند که حقوق و وظایف خود را درونی کنند و این درونی کردن به ما امکان دهد که هزینه های اجرایی شدن حقوق و وظایف شهری را به حداقل ممکن برسانیم چه در غیر این صورت این هزینه ها دائما افزایش یافته و ما را به موقعیت هایی می رساند که ناچاریم کنترل اجتماعی را دائما افزایش دهیم.
5. با این تعاریف و با توجه به اینکه فرهنگ شهروندی و حقوق شهروندی، در نقطه "قانونگذار و قدرت اجرایی"‌ با یکدیگر تفاوت دارند، به نظر می رسد که تعیین کنندگان وظایف هر شهروند نسبت به شهروند دیگر، صرفا "عرف یا هنجارهای روز"‌ است. همینطور است؟
خیر. اتفاقا این وظایف پیش از هر چیز باید به وسیله قوانین تعیین شوند. در هر سیستم قانونی ملی، گروه بزرگی از قوانین به قوانین شهری مربوط می شود و این امر امروز هر چه بیشتر دیده می شود، زیرا اکثریت مردم جهان امروز در شهرها زندگی می کنند و بنابراین باید برای این شهرهای پرجمعیت و پیچیده قانون گذاری کرد. البته تصور اینکه بتوان قانون و سازوکارهای قانونی را با صرفا اخلاق یا توصیه های اجتماعی جایگزین کرد، تصور بیهوده ای است که باید آن را کنار گذاشت و دانست که حتی در پیشرفته ترین کشورها با پیشینه های طولانی شهروندی و دموکراسی نیز امروز نمی توان تصور کرد که با کنار رفتن سازوکارهای قانونی، یعنی دولت، بتوان جامعه را مدیریت کرد. این امری است که هر بار یک بحران اجتماعی ظاهر می شود می توان مشاهده کرد. با این وصف این نکته را نیز باید افزود که سازوکارهای حقوقی قانونی را نیز نمی توان به تنهایی برای مدیریت یک شهر یا یک کشور و یا هر سیستم اجتماعی دیگر کافی دانست. این سیستم ها باید با سیستم های پیچیده دیگری که همان سیستم های عرفی و درونی شده کنشگران اجتماعی هستند، تکمیل کرد. به این منظور ابتدا نیاز به آن وجود دارد که هر شهروندی نسبت به حقوق و وظایف خود و دیگران آگاه باشد و سپس لازم است که این آگاهی را بتوان در وی درونی کرد. در بسیاری موارد آگاهی به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد و شهروندان به دلایل مختلف و برغم آگاهی داشتن از حقوق خود، یا از آنها استفاده نمی کنند و یا از آنها بیش از اندازه و به زیان حقوق دیگران استفاده می کنند. به همین دلیل نیز باید شرایط اجتماعی را ایجاد کرد که شهروندان بتوانند در موقعیت های متعادل از این حقوق استفاده کنند و در عین حال به وظایف خود نیز عمل نمایند. بدین ترتیب می بینیم که رعایت روابط درست و متعادل میان شهروندان به ایجاد سیستم های مدیریتی بستگی دارد که بتوانند میان کنشگران اجتماعی و نهادها و سیستم های عرفی و اخلاقی جامعه روابط متعادل ایجاد کنند، کاری که در همه سیستم ها مشکل است اما در سیستم های در حال توسعه و دارای بحران های اجتماعی کاری به مراتب مشکل تر از سیستم هایی است که دارای آرامش و صلح اجتماعی و به دور از بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره هستند.
6. وظایف شهروند نسبت به دولت _ و در جوامعی مانند ایران، حاکمیت_ چیست؟ و چگونه تعیین می¬شود؟ باز هم این وظایف از سوی قانونگذار برای شهروند تعیین می شود یا خواست شهروند هم تعیین کننده است؟
این وظایف را نیز قانون تعیین می کند. اگرچه شرایط آرمانی آن است که قانون به شکل کامل و بدون کم و کسر و بدون تغییر غیر مشروع و اجحاف اجرا شود، اما می دانیم که نه در جامعه ما و نه در هیچ جامعه دیگری چنین موقعیت های آرمانی قابل تصور نیست. به همین دلیل نیز از قرن نوزده جامعه شناسان در برابر طرفدارن قانون گرایی که به پیروی از اندیشمندانی چون ژان ژاک روسو معتقد بودند همه چیز را می توان از طریق قانون حل و فصل کرد و مشکل جوامع انسانی در نبود یا کمبود قراردادهای اجتماعی است، موضع می گرفتند و بر آن بودند که این رویکرد نمی تواند پاسخگوی پیچیدگی حوامع انسانی باشد. امروز نیز ما در مقابل حقوق دانان و سیاستمدارانی که البته با موضعگیری مشروع از جانب خود بسیار بر قانونی بودن و لزوما قانون گزاری در همه موارد تاکید بسیار دارند، باید بگوئیم که قانون به خودی خود نمی تواند جامعه را اداره کند. به نظر ما سیستم های قانونگذاری که به دنبال خود سیستم های پیچیده قضایی، جزایی و اجرایی و بوروکراتیک را نیز می آورند، باید در سطح مهم ترین مسائل یک جامعه محدود بمانند و برعکس تلاش کرد که در سایر موارد اجتماعی تا جایی که ممکن است از منابع دیگر برای مثال از عرف ها ، اخلاق، دین و باورهای مردم استفاده کرد تا به سیستم منطق داد و آن را اجرایی کرد. در کشور ما متاسفانه گرایش شدیدی به قانونی کردن همه چیز از مسائل مهم تا ریزترین مسائل خصوصی مردم وجود دارد که این امر سبب آن شده است که این قوانین در بسیاری موارد یا قابل اجرا نباشند و یا اجرای آنها که در دوره های خاصی شدید یا ضعیف می شود، همواره به قدرت نمایی نامشروع حوزه سیاسی و یا ضعف قدرت سیاسی تعبیر شود که در هر دو مورد می توانند تفاسیری کاملا غلط باشند. به نظر ما بهتر آن است که جامعه را هر چه بیش از پیش به سوی مسئولیت پذیری برد و قانون گریزی را کاهش داد تا مردم قانون را چیزی در خدمت دولت ندانسته بلکه هر چه بیشتر آن را چیزی در خدمت خود و چیزی منشاء گرفته از خود بدانند. البته برای این کار نیاز به آن نیز هست که دموکراسی و آزادی بیان و تمام مکانیسم های دموکراتیک تا حداکثر ممکن در جامعه تقویت شوند تا اعتماد مردم به قدرت سیاسی دائما افزایش یابد چه در غیر این صورت نمی توان انتظار داشت که بی اعتمادی با اطاعت مدنی پاسخ گیرد و برعکس انرژی ذخیره شده ناشی از نامشروع دانستن یک قانون یا یک ضابطه خود را به صورت عدم اطاعت و یا کج روی هایی در حوزه شهری نشان نمی دهد که می توانند ضربه خود را به شهروندان دیگر و نه دولت بزنند و اغلب نیز چنین است.
7. وظایف متقابل دولت _ و یا حاکمیت_ نسبت به شهروند چیست؟
وظیفه دولت یعنی دولت ملی آن است که شعارهای بنیان گذار خود را به تحقق برساند. دولت ملی، دولتی است که مشروعیت خود را از مردم می گیرد بنابراین باید بتواند به این مردم ثابت کند که واقعا آنها را نمایندگی می کند و اگر بتواند آنها را در این زمینه قانع کند، سطحی از اعتماد را ایجاد خواهد کرد که بی تردید خود را در سطح رفتارهای شهری و رعایت حقوق شهروندان نشان خواهد داد. بنابراین وظیفه دولت بر خلاف آنچه ممکن است تصور شود آن نیست که دائما قانون گذاری کند و یا دائما بر ابزارهای کنترل قوانین و یا مجازات خاطیان بیافزاید بلکه آن است که بتواند اعتماد سیاسی را در جامعه به بالاترین حد ممکن برساند و شرایطی را ایجاد کند که شهروندان بتوانند به بیشترین حد ممکن در حوزه سیاسی دخالت کنند. به خصوص که ما در دنیایی زندگی می کنیم که دموکراسی هر چه بیشتر در حال گذار به سوی مشارکت گسترده شهروندان است و نه محدود کردن مفهوم شهروندی در زمان و فرایندهای انتخاباتی و واگذار کردن سیاست به سیاستمداران حرفه ای. عملکرد سیاستمداری حرفه ای در طول سالیان گذشته در همه کشورهای جهان یکی از مهم ترین دلایلی بوده است که سبب بی اعتمادی به دولت های ملی شده و از این رو اخلاق شهروندی را رو به زوال برده است.
8. با سرعتی که پدیده جهانی شدن در پیش دارد، می شود تعریف ثابتی از نسبت شهروند و دهکده جهانی ارائه داد؟
دهکده جهانی به صورتی که در سال های دهه 1980 عنوان می شد، امروز چندان مورد پذیرش نیست. در آن سال ها تصور این بود که جهان هر چه بیشتر به دلایل ارتباطاتی به یک مجموعه واحد تبدیل شده است و بنابراین به ناچار همه چیز و همه کس در آن به یکدیگر شبیه شده و این امر نیز امری مثبت است و بنابراین می توان از هر مکانیسمی که درجایی از این جهان وجود دارد در جایی دیگر نیز استفاده کرد و حداکثر نیاز به اندکی انطباق وجود دارد. در نظریات جدید جهانی شدن ما دیگر به موضوع به این صورت نگاه نمی کنیم. در واقع هر چند ما می پذیریم که جهانی شدن رابطه ما را به طور ریشه ای و قطعی با دو مفهوم زمان و مکان تغییر داده است، اما بر آن نیستیم که این امر باید به همگون سازی میان انسان ها یا فرهنگ منجر شود و اگر چنین شد ما لزوما کار مثبت یا حتی پایداری انجام داده ایم و همگون سازی امروز بیشتر به مثابه نوعی فقر فرهنگی درک می شود و نه یک امتیاز و مزیت. اما در عین حال ما معتقدیم امروز شرایطی به وجود آمده است که سیستم ها ولو سیستم های کوچک در صورتی که قواعد بازی را بدانند و بتوانند آنها را رعایت کنند، قادر خواهند بود تغییرات زیادی را در عمل ایجاد کنند این را هم در مورد افراد می توان گفت و هم در مورد گروه های اجتماعی و کشورها و غیره. با این وصف شناخت سیستم های جهانی و روابط بسیار پیچیده آنها شرطی اساسی برای استفاده از امکاناتی است که این سیستم می تواند در اختیار ما بگذارد چرا که در غیر این صورت ما تنها با خطرات این سیستم ها روبرو خواهیم بود و می توانیم به شدت از آنها ضربه بپذیریم. وقتی می بینیم که در حوزه شهروندی صرفا تلاش می شود از یک قانون، یک برنامه یا یک سازوکار به دلیل اینکه در کشور دیگری اجرا شده و پاسخ مثبت گرفته در اینجا نیز استفاده شود بدون آنکه اندیشه لازم در پشت این استفاده باشد و بدون آنکه زمینه های اجرای آن فراهم شود و ارزیابی های لازم برای نتایجش به عمل بیاید، در واقع می توانیم بگوئیم که در درکی سطحی از آنچه شما دهکده جهانی می نامید قرار داریم.
9. می شود برای مفهوم فرهنگ شهروندی، زیر مجموعه های مشخصی را تعریف کرد؟
به باور ما اگر واقعا از فرهنگ شهر صحبت کنیم که بیشتر به تخصص ما و به واقعیت اجتماعی نزدیک است، بهتر می توانیم شهروندان را نیز درک کنیم. در این زمینه می توانیم به مولفه هایی اشاره کنیم که شهر را بدون آنها نمی توان درک کرد و شهروندان نیز به تبع شدیدا به آنها وابسته اند. فرهنگ در این زمینه دارای مولفه های مشخصی است برای مثال هر شهر و هر شهروندی باید بتواند هویت یا هویت های متعددی داشته باشد و برای هر یک از این هویت ها امکان آزادی بیان بیابد(البته تا جایی که هویت های دیگر و حقوق دیگران را به خطر نیاندازد) ؛ هر شهروندی باید بتواند از زمان کار و فراغت خود به نحو مطلوب استفاده کند و حداکثر انتخاب را در تعیین شیوه زیست، زیستگاه و در یک کلام سبک زندگی خود داشته باشد. زندگی کردن در شهر یعنی زندگی کردن در روزمرگی بنابراین باید شرایطی را فراهم کرد که این روزمرگی بتواند به بهترین شکلی به نیازهای کوتاه و دراز مدت شهروندان پاسخ دهد و به این منظور مولفه های سبک زندگی به باور من بهترین وسیله برای تعیین مولفه های فرهنگ شهر یا فرهنگ شهروندی به حساب می آیند.
10. ایران کشوری است که جمعیت روستایی آن با سرعتی پیش بینی نشده، به جمعیت شهری تبدیل شدند. این اتفاق پیچیدگی¬ها و موانع رشد فرهنگ شهروندی در ایران را چندبرابر کرده است. زیرا از سویی روستاییانی که تا چندی پیش در روستا زندگی می کردند، امروز به دلیل تغییر زیستگاهشان خود را شهری می دانند و از سوی دیگر سازوکار زندگی شهری در مفهوم اخص کلمه به آنان آموزانده نشده است. شما این موانع را چگونه ارزیابی می کنید؟

بزرگترین مشکل شهروندی و شهرنشینی در ایران سرعت بسیار بالایی بوده است که ما در شکل گیری شهرها داشته ایم. این امر خود به سرازیر شدن درآمدهای نفتی از سال های دهه 1330 به کشور بر می گردد که امکان تغییر گسترده زیر ساخت ها را فراهم کرد و از آنجا در ایران، تجدد و مدرنیته عمدتا در قالب شهر و شهرنشینی فهمیده می شود در طول بیش از نیم قرن تمام تلاش ها به کار گرفته شد که بافت های عشایری و روستایی به سود بافت های شهری ویران شوند، این اتفاق امروز افتاده است. البته به نظر من هیج امر مثبتی به خودی خود در این واقعه وجود ندارد اما فعلا نمی خواهم وارد این بحث شوم. مسئله ما در حال حاضر این است که با کشوری با حدود بیش از 70 در صد شهرنشینی سروکار داریم اما فرهنگ زیست بومی نتوانسته است در آن رشد کند زیرا فرصتی برای چنین کاری نداشته است. بنابراین باید بتوانیم با روش هایی خاص، این فرهنگ را ایجاد و درونی کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که ابتدا درک کنیم بازگشتی به گذشته امکان پذیر نیست، روش ها و سازوکارهایی همچون توسعه روستایی در بهترین وضع ممکن است سرعت مهاجرت به شهرها را کاهش دهند که البته این نیز مفید است (تالار گفتگوی ایرانیان) اما پاسخی به مشکلات ما نمی دهد. آنچه ما واقعا نیازمندش هستیم یک سیاستگذاری کوتاه و دراز مدت شهرنشینی است که چندان به آن اندیشیده نشده است زیرا اصولا فهمیده نشده است که شهر یعنی چه و هر جا یک شهرداری و چند خانه و خیابان و مقداری مشاغل اداری وجود داشت، نام شهر به خود گرفته است بدون آنکه کوچکترین مولفه اساسی شهر را داشته باشد. چنین برنامه ریزی ای به باور من نیاز به چندین دهه فرصت دارد تا موقعیت آسیب زده کنونی را به موقعیتی متعارف نزدیک کند. به ویژه آنکه مسئله آسیب زدایی بافت های شهری خاص ما نیست و در اغلب کشورهای در حال توسعه مشاهده می شود اما همانگونه که گفتم درآمدهای نفتی آن را در اینجا تشدید کرده و توهمی نیز در قابلیت ما به شهرنشینی و بالابردن سریع فرهنگ آن به وجود آورده که بی شک چندان معنایی نداشته و در عمل قابل اجرایی شدن به سادگی نیست.



 
موضوع انشای خود را برای ما ارسال کنید تا ما انشای مورد نظر را نوشته و آن را برای شما ارسال نماییم

سفارش انشای اختصاصی 

جهت سفارش انشا رو متن بالا کلیک کنید
 

چت و بررسی در باره ی این مطلب

برای حمایت از ما نظر دهید  
۱ نظر

تحقیق درباره قیام های مردمی کشورمان دربرابر زورگویان و متجاوزان و پیروزی ان ها در طول تاریخ

جنبش درویشان ـ سربداران

با آن که تصوف در ایران مدت ها صورت مقاومت منفی با وضع اجتماعی موجود داشت و به همین دلیل پس از مدتی حق حیات در جنب متشرعه یافت، با این حال پس از هجوم مغول و تاخت و تاز تیموریان و هنگامی که فقر و فاقه توده‌های مردم را در جامعه قرون وسطائی قرون هفتم و هشتم هجری از پای درمی آورد، دراویش در سبزوار و مازندران و آذربایجان جنبشی را که از یک طرف علیه حکام مغول و از طرف دیگر ضد فئودال ها و اشراف و روحانیان بود، رهبری کردند. در سال 738 ه.ق. سربداران سبزوار را بتصرف در آوردند و علیه مغولان مکرر جنگیدند و دامنه حکومت خود را تا مازندران و گرگان توسعه دادند. سربداران دعوی داشتند که می‌‌خواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند. به قول مؤلف روضات الجنات این گروه را از آن جهت سربداران گویند که گفتند: "اگرتوفیق یابیم دفع ظلم ظالمان کرده باشیم والا سر خود را بردار ببینیم که دیگر تحمل تعدی و ظلم نداریم" سربداران مدت پنجاه سال در سبزوار و نواحی مجاور آن حکومت کردند.

 

 

 

قیام جنگل و انقلاب گیلان

در جریان جنگ جهانی اول که قوای متخاصم بی طرفی ایران را نقض و کشور ما را اشغال کردند، جنبش وسیعی ضد نیروهای اشغالگر پدید آمد. لبه تیزاین جنبش متوجه قوای انگلیس و روسیه تزاری ـ دو دشمن دیرین ایران و انقلاب مشروطیت بود. میرزا کوچک خان، یکی از مبارزان دوران مشروطیت در راس گروهی از آزادیخواهان در گیلان علیه قوای تزاری برپا خاست و سپس موازی با شرایط مساعد و یا نامساعد روز برحسب خصلت بورژوازی خود گاه بصورت انقلابی ای دو آتشه و زمانی بحال تسلیم و عقب نشینی در جنگل و اطراف رشت مستقر گردید. هنگامی که انگلیسها مجبور به عقب نشینی از قفقازشدند و ارتش سرخ صحنه قفقاز را از قوای خارجی و نیروهای ارتجاعی داخلی پاک کرد، میرزا کوچک خان با کمک کمونیست ها و توده‌های مردم که از پیروزی های انقلاب اکتبر به جنبش آمده بودند، به رشت وارد شد. در این حکومت، کمونیست ها، جنگلی ها، احسان اله خان و خالوقربان که نماینده قشرهای گوناگون اجتماعی بودند، شرکت داشتند. در 22 ژوئن همین سال اولین کنگره حزب کمونیست ایران در بندر انزلی تشکیل و برنامه حزب را مبنی براخراج انگلیسها از ایران، واژگون کردن رژیم سلطنتی و فئودالی و مصادره و تقسیم بلاعوض املاک مالکان بزرگ، تصویب و کمیته مرکزی خود را انتخاب کرد. این حزب وارث سنن انقلابی حزب عدالت و گروه‌های سوسیال دموکرات و کمونیست ایران بود که با برنامه‌ای روشن به میدان مبارزه قدم گذاشت. دیری نپائید که هم در رهبری حزب و هم بین حزب و کوچک خان که هدف هایش در چهارچوب تنگ بورژوائی و داعیه شخصی محدود بود، اختلاف بروز کرد. میرزا کوچک خان، حکومت انقلابی را ترک کرد و به جنگل عقب نشست و حکومت جدید به ریاست احسان اله خان تشکیل گردید. این انشعاب و اختلاف ضربت سختی به جنبش انقلابی گیلان زد. در این موقع قوای دولتی با کمک نیروهای نظامی انگلیس حمله بزرگی علیه نیروهای مسلح انقلابی که تا نزدیک قزوین پیش آمده بودند، آغاز کردند و آن ها را تا بندرانزلی ) پهلوی( عقب نشاندند. دلیری و شهامت مبارزان و کمک انقلابیون قفقاز توانست مهاجمان را به عقب راند. شهر رشت بار دیگر بدست انقلابیون افتاد. حیدرعمواوغلی بدان سامان شتافت تا بکار سامان دهد. اما اختلاف ریشه دار از یک طرف و تحریکات حکومت قوام السلطنه و انگلیس ها از طرف دیگر کار را به آنجا رساند که کوچک عده‌ای از سران نامدار این حزب را برای مذاکره به جنگل دعوت و آن ها را غافلگیر کرده، به قتل رساند و به این ترتیب زمینه پیروزی قوای دولتی فراهم گردید. حکومت انقلابی گیلان از پای درآمد و دیری نپائید که نیروی میرزا کوچک خان به تحلیل رفت و خود او هنگام فرار نابود گردید (نوامبر1921 م( شکست انقلاب گیلان نیروهای ملی را پراکنده کرد. تنها این حزب بود که تحت شرایط نامساعد نوین به فعالیت خود ادامه داد.

 قیام 30 تیر

قیام سی تیر 1331 در تاریخ معاصر ایران یکی از فرازهای به یاد ماندنی است. روند رویداد و نتایج به دست آمده همگی گویای موفقیت جناح مردمی در مواجهه با دربار و حامیان داخلی و خارجی آن می‌باشد. این واقعه شاید تنها نمونه‌ای باشد که در آن شاه مجبور به تمکین از قانون اساسی گردید و از اختیاراتی که در دوران حکومت خود به شکل سنتی هر چند برخلاف قانون اساسی در دست داشت، به دلیل حضور مردم در صحنه و وحدت بین رهبران سیاسی چشم‌پوشی کرد. در اختیار گرفتن زمام امور قوای نظامی و انتظامی از سوی دکتر محمد مصدق رویدادی منحصر به فرد در تاریخ دوران پهلوی به حساب می‌آید که در سالهای بعد تکرار نشد.این قیام هر چند نقطه اوج تجلی وحدت رهبران نهضت ملی شدن نفت و یکپارچگی مردم بود، اما در ادامه حرکت به دلیل بی توجهی برخی از سیاستمداران و فرصت‌طلبی بعضی دیگر استمرار نیافت و در نهایت به شکنندگی انجامید.

   

قیام 15 خرداد

در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود. فرا رسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامه‌های ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس
''1-
علیه شاه سخن نگویید
2- 
علیه اسرائیل مطلبی نگویید
3- 
مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است. '' 
امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

 

جنبش‌ها و اقدامات اصلاحی پیش از مشروطه

  • اصلاحات شاهزاده عباس میرزا:عباس میرزا ولیعهد و حاکم ایالت آذربایجان به عنوان فرمانده سپاه ایران در نبرد با روسیه را می‌توان نخستین بانی مهم اصلاحات مدرن در ایران دانست. وی که در جریان جنگ با ارتش آموزش دیدهٔ روسیه به ضرورت ایجاد ارتشی نوین پی برده بود کوشید با کمک فرانسوی‌ها به نوسازی سپاه ایران مطابق با معیارهای اروپا تحت عنوان «نظام جدید» بپردازد.[۱۴]دیگر کوشش‌های اصلاح گرانهٔ عباس میرزا عبارت بودند از فرستادن نخستین محصلین در سال ۱۸۱۱ میلادی به انگلستان[۱۵] و ایجاد یک چاپخانه در شهر تبریز که با پشتیبانی او انجام شده بود و ترجمهٔ یک سری کتب مربوط به فنون نظامی.[۱۶] وی در راه این اصلاحات با مخالفت گروهی از روحانیان و در مقابل پشتیبانی گروهی دیگر از آن‌ها مواجه شد. دستهٔ نخست اینگونه اقدامات را «غیر اسلامی» می‌دانستند در حالی که دستهٔ دوم آن را برای «دارالاسلام» مفید می‌دانستند.[۱۷]علاوه بر این‌ها گروهی از درباریان از جمله برادر ولیعهد و همچنین سران عشایر که از ناحیهٔ نظام جدید احساس خطر می‌کردند اقدامات عباس میرزا را برای آیندهٔ خود زیان بار می‌دانستند. عوامل یادشده سبب اخلال در طرح‌های عباس میرزا شد و در نهایت با درگذشت شاهزاده پیش از فتحعلی شاه این اصلاحات عقیم ماندند.
  • جنبش بابیه:
  • اصلاحات امیرکبیر:
  • اصلاحات سپهسالار:
  • جنبش تنباکو:

جنبش مشروطه

ایران در جنگ جهانی یکم

  • جنبش جنگل:

دوران رضاشاه

جنگ جهانی دوم و اشغال نظامی ایران

نهضت ملی و کودتای اوت ۱۹۵۳/مرداد۱۳۳۲

وقایع سال‌های ۱۳۳۹ تا قیام پانزدهم خرداد۱۳۴۲

ایران در سال‌های ۱۹۶۳/۱۳۴۲ تا ۱۹۷۷/۱۳۵۶

انقلاب فوریهٔ ۱۹۷۹/بهمن

 منبع: سایت دانش کویر

 

چت و بررسی در باره ی این مطلب

 

 

 

 

برای حمایت از ما نظر دهید

 

 

 

۱۳ نظر
انشا در قالب خاطره با موضوع "کودکی من"

انشا در قالب خاطره با موضوع "کودکی من"

 

 

 

برای دانلود انشا بر روی عکس زیر کلیک کنید .

 



 
www.sadasardanesh.blog.ir  :رمز فایل

 
کپی برداری با منبع و بدون منبع ممنوع و حرام است و نویسنده رضایت کافی ندارد      
 
 
 
  • کودکی من"x
  • enshaye kodaki manx
  • انشاx
  • انشا با قالب خاطره با موضوع کودکی منx
  • انشا در قالب خاطره با موضوع "کودکی من"x
  • انشا صفحه ۸۱ مهارت نوشتاری نهمx
  • انشایx
  • انشای خاطره با موضوع "کودکی من"x
  • انشای نهمx
  • انشای کودکیx
  • انشای کوکی منx
  • انشایی با موضوع کودکی منx
  • برداشتنx
  • خاطرات دوران کودکی -x
  • خاطرهx
  • دانلودx
  • منx
  • نهمx
  • کلاس نهمx
  • کودکی
 
 
 
 
برای حمایت از ما نظر دهید  
 
 
 
۱ نظر