۶ مطلب با موضوع «مقاله» ثبت شده است

کانال های درسی تلگرامی

 کانال دوازدهمی ها🗣🎓
👉 @classs12
کانال یازدهمی ها🗣🎓
👉 @classs_11
کانال دهمی ها🗣🎓
👉 @classs_10
کانال نهمی ها🗣🎓
👉 @classs_9
کانال هشتمی ها🗣🎓
👉 @class_8
کانال هفتمی ها🗣🎓
👉 @class_7

 

راههای ایجاد انگیزش در دانش آموزان پیشرفت تحصیلی آنها

 راههای ایجاد انگیزش در دانش آموزان و تأثیر آن در یادگیری

مقدمه :

موقعیت وشرایط محیط آموزشی از جمله عواملی است که با انگیزش دانش آموزان ارتباط نزدیک دارد. معلم مهمترین نقش را در آموزشگاه ایفا می کند و چگونگی عملکرد دانش آموز به رفتار معلم بستگی دارد. برای معلم انگیزش دانش آموز به این سبب که هم در حکم هدف و هم به منزله ی وسیله ی پیشرفت های بعدی در سایر زمینه های تربیتی است اهمیت زیادی دارد. معلمان می توانند از منابع و راههایی که انگیزش از طریق آنها افزایش می یابد استفاده کنند.

اگرچه در بیشتر کلاسهای درس می توانیم هم انگیزش بیرونی و هم انگیزش درونی را مشاهده کنیم, اما وجه غالب با انگیزش بیرونی است. البته نشانه های انگیزش درونی نیز در مدارس یافت می شود. دانش آموزان می توانند دارای انگیزه درونی باشند و معلمان هم­می باید درکنار انگیزش بیرونی به انگیزش درونی توجه کنند . لازم است تا میان این دو تعادل و توازنی ایجاد گردد و دانش آموزان بیاموزند که چگونه قادرند از انگیزش بیرونی به انگیزش درونی دست یابند .

بنابراین از آنجا که معلمان بایستی از راهبردهای انگیزش بیرونی و درونی آگاهی یافته و با ایجاد تعادل و توازن بین این دو نوع انگیزش زمینه ی بهبود کیفیت آموزشی را فراهم نمایند , معاونت آموزش وپرورش عمومی سازمان با اجرای طرح تلاش آفرین و ارائه راهکارهای اجرایی در نظر دارد در زمینه ی افزایش انگیزش در دانش آموزان برنامه های زیر را به اجرا در آورد به منظور آشنایی همکاران محترم با انواع انگیزش ابتدا به تعریف هر یک از آنها پرداخته و سپس توضیحات لازم در زمینه ی شیوه ی اجرایی طرح ها و راهکارها ارائه خواهد شد .

ـ تقویت انگیزه های درسی

   مهمترین عامل تعیین کننده علاقه مندی یا بی علاقگی دانش آموز نسبت به درسها و تکالیف مختلف یادگیری تجارب موفقیت آمیز یا شکست او در یادگیریهای درسهای مختلف است. یعنی اگر دانش آموز طی سالهای مدرسه همواره تجارب موفقیت آمیزی کسب کند به تدریج برعلاقه او نسبت به یادگیری دروس مختلف و کل محیط مدرسه افزوده می شود. و درنتیجه مفهوم مثبتی از خود دراو تشکیل می شود، اما اگر این تجارب غالباً با شکست توأم باشند، اندک اندک دریادگیرنده، بی علاقگی و بی میلی نسبت به دروس و مدرسه ایجاد می شود و سرانجام ممکن است به مفهومی منفی از خود و تواناییهای خود دراو بینجامد. بنابراین، بهترین راه جلوگیری از بی میلی و بی علاقگی در یادگیرنده و افزایش سطح علاقه و نگرش مثبت او نسبت به یادگیری و فعالیتهای مدرسه، فراهم کردن امکانات کسب توفیق در یادگیرنده است.

توجه به توضیحات بالا مشکل کمبود انگیزه یادگیری دانش آموزان یا کمبود علاقه آنان نسبت به یادگیری مطالب تازه، ناشی از شکستهای پی درپی آنان در درسهای مشابه درس جدید است. بنابراین بهترین راه رفع مشکل این است که کیفیت آموزش را بهبود بخشیم. این اقدامات سبب افزایش یادگیری و کسب موفقیت از سوی دانش آموز دردرسهای تازه خواهد شد. این کسب موفقیت باعث می شود که یادگیرنده، به تدریج به تصویری مثبت تر از تواناییهای خود نسبت به یادگیری دست یابد. اگر این جریان، درچندین واحد یادگیری ادامه یابد، از تصورات منفی دانش آموزان نسبت به تواناییهایش در رابطه با یادگیری مطالب کاسته می شود و به جای آن تصورات مثبت تری دراین مورد کسب خواهد کرد. که این خود علاقه و انگیزه یادگیری را در او افزایش می دهد، اما آنچه که گفته شد، بهترین روش ایجاد کردن علاقه در دانش آموزان نسبت به یادگیری موضوعهای درس است، علاوه بر این روش کلی شیوه ها و فنون دیگری وجود دارد که توجه به آنها سطح علاقه و انگیزش یادگیرندگان را بالا می برد، که در ذیل به آنها می پردازیم.

ـ جهت ایجاد انگیزه بیشتر در دانش آموزان از معلم انتظار می رود:

   قبل از آغاز درس دقیقاً به آنها بگوید که چه انتظاراتی ازآنان دارد، به عبارتی معلم باید قبل از آغاز درس کلیه هدفهای آموزشی، نوع رفتار و یا مهارتهائی را که از آنان می خواهد از پیش دراختیارشان قرار دهد تا دانش آموزان پیش زمینه ای مناسب داشته باشند.

- استفاده از اظهاراتی چون «خوب»، «عالی» و «مرحبا» پس از عملکرد درست دانش آموز در افزایش علاقه او بسیار مؤثر است، اما باید توجه داشت که مؤثرترین تشویق آن است که به رفتار و عملکرد درست دانش آموز وابسته باشد.

علاوه بر اظهارات شفاهی، سایر تشویقها از جمله، تشویقهای کتبی در ورقه امتحانی ودفترچه تکالیف دانش آموزان بر یادگیری آنان اثر مثبت دارد.

- از آنجا که نتایج آزمونها به صورت نمره هایی که به یادگیرندگان داده می شوند با پاداشهای اجتماعی چون تأیید معلم و والدین، ارتقاء به کلاس بالاتر، دریافت گواهینامه، امکان ورود به دانشگاه، کسب مشاغل و مواردی نظیر اینها وابسته اند، لذا نمره های معلمان دارای ارزش انگیزش زیادی هستند. بنابراین، معلم می تواند بااجرای امتحانهای مختلف و دادن نتایج حاصل به یادگیرندگان، سطح انگیزش و علاقه آنان را نسبت به یادگیری وکسب مهارتها و اطلاعات تازه افزایش دهد، اما همیشه ازاین تدابیر آموزشی باید به صورت مثبت استفاده کرد، نه به عنوان وسیله ای برای ترساندن و تنبیه کردن یادگیرندگان.

- ارائه مطالب درسی به صورت متوالی، از ساده به دشوار، موجب می شود که یادگیرندگان ابتدا در یادگیری مطالب ساده، به اندازه کافی موفقیت به دست آورند. این کسب موفقیت اولیه، انگیزش یادگیری را برای یادگیریهای بیشتر افزایش می دهد و بر آمادگی او می افزاید.

- ایجاد رقابت فردی بین دانش آموزان به کسب موفقیت در معدودی از آنان و شکست اکثریت کلاس می انجامد، بنابراین باید از آن پرهیز کرد.

- مشارکت دانش آموزان در فعالیت یادگیری یکی از عوامل مهم ایجاد علاقه و انگیزش است.                               

- بهترین تکالیف و فعالیتهای یادگیری ازلحاظ ایجاد انگیزش آنهایی هستند که نه خیلی ساده و نه خیلی دشوارند. به عبارتی بهترین تکالیف یادگیری آنهایی هستند که یادگیری در انجام آنها نیاز به قدری تلاش داشته باشد.

ـ نحوه تشویق و تنبیه

در ابتدا می پردازیم به تعریفی کلی از تشویق و تنبیه:

تشویق: 

عبارتست از ارائه یک محرک خوشایند به دنبال یک رفتار مطلوب، جهت افزایش دادن احتمال وقوع آن رفتار.  مثالی ساده در این رابطه: لبخند زدن معلم بعد از نوشتن کلمات صحیح توسط دانش آموز.

تنبیه:

عبارتست از ارائه یک محرک ناخوشایند به دنبال یک رفتار نامطلوب،جهت کاهش دادن احتمال وقوع آن رفتار. مثالی ساده در این رابطه: سیلی زدن معلم بعد از نوشتن کلمات اشتباه توسط دانش آموز.

تشویق همانطور که مشخص شد رفتارهای مطلوب از رفتارهای نامطلوب تفکیک می شوند و سعی معلم باید بر این باشد که رفتار مطلوب دانش آموزان را در آنها تقویت و نگهداری کند.

مهمترین عامل نگهداشت رفتار یاد گرفته شده، تقویت بلافاصله بعد از رفتار مطلوب است. اگر معلم پس ازسپری شدن مدتی از انجام رفتار، آن را تقویت کند، از اثر بخشی تقویت کاسته می شود و نتیجه مطلوب به دست نمی آید. از آنجا که تقویت کردن بلافاصله همه رفتارهای دانش آموزان درکلاس درس و محیط مدرسه اغلب ناممکن است، معلم می تواند برای رفع مشکل ناشی از تأخیر در تقویت از توضیحات کلامی استفاده کند. برای مثال معلم تصمیم می گیرد که برای تقویت رفتارهای مثبت تحصیلی و اجتماعی دانش آموزان آنان را در روز جمعه به گردش علمی ببرد. در این مثال، بین انجام رفتار و دریافت تقویت به طور طبیعی وقفه می افتد. معلم می تواند برای رفع مشکل تأخیر در تقویت، در پایان کار روزانه دانش آموزان، به آنان یادآور شود که «خوشبختانه همه شما با جدیتی که در درسهایتان به کار می برید و اخلاق و رفتار خوبی که از خود نشان می دهید خواهید توانست در برنامه گردش علمی روز جمعه شرکت کنید.»

تنبیه
تنبیه خشن ترین و نامطلوبترین روش تغییر رفتار است. هر چند که مشاهدات روزانه و شواهد تجربی نشان داده اند که تنبیه در کاهش دادن رفتار نامطلوب به طور موقت مؤثر است، اما باید توجه داشت که تنبیه باعث از بین رفتن رفتار تنبیه شده نمی شود و تنها تأثیری که دارد این است که رفتار نامطلوب را موقتاً پنهان می کند. به این صورت که رفتار تنبیه شده، پس از تنبیه، همچنان در مجموعه رفتار فرد باقی می ماند و تا زمانی که عامل تنبیه کننده حاضر و ناظر است مخفی باقی می ماند، ولی به مجرد این که عامل تنبیه کننده تضعیف شود و از میان برود آن رفتار مجدداً ظاهر می شود. برای مثال کودکی که به علت زدن حرف زشت از پدر کتک می خورد، می آموزد که در حضور او حرف زشت نزند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در غیاب پدر، مثلاً در حضور مادر یا افراد دیگر، این کار را انجام ندهد. بنابراین بزرگترین اشکال تنبیه این است که این روش رفتار نامطلوب را در فرد از بین نمی برد، بلکه آن را موقتاً پنهان می کند. این رفتار پس از ضعیف شدن عامل تنبیه کننده مجدداً ظاهر می شود.

مشکلات دیگر استفاده از تنبیه به طور خلاصه عبارتند از:

- نفرت تنبیه شونده از تنبیه کننده حتی اگر تنبیه شونده بداند که تنبیه به خیر و صلاح اوست.

- مسری بودن تنبیه، یعنی دانش آموزانی که شاهد تنبیه شدن دانش آموزان دیگر بوده اند، بعدها خود رفتار تنبیه شده را تقلید کرده اند.

اما روشهای ملایم تری هم جهت کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شود که در ذیل به آنها می­پردازیم:
- یکی از روشهای کاهش رفتار نامطلوب بی توجهی نسبت به رفتار دانش آموز است. برای مثال معملی که متوجه     می شود توجه بیش از حد او منجر به لوس شدن دانش آموز شده، توجه خود را از او منحرف کرده و بدین طریق رفتار نامطلوب را در او خاموش می کند.

- روش دیگر محروم کردن از تقویت است، یعنی فردی که رفتار نامطلوبی انجام داده برای مدتی از دریافت تقویت محروم کنیم. مثلاً: معلم ورزشی که یکی از بازیکنان را به سبب انجام عمل خلاف مقررات بازی در زمین بازی اخراج می کند و مانع بازی او می شود، اما باید توجه داشت که محروم کردن در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که فرد را از محلی که دوست دارد در آنجا بماند به محلی که دوست ندارد به آنجا برود بفرستیم.

- جریمه کردن روش دیگری برای کاهش رفتار نامطلوب است. روش جریمه کردن یعنی کم کردن مقداری از تقویت کننده هایی که فرد قبلاً به دست آورده، به علت رفتار نامطلوبی که انجام داده است. برای مثال: کم کردن از نمرات امتحانی دانش آموزان در نتیجه کارهای بدی که انجام داده اند، اما نکته حائز اهمیت این است که جریمه نباید خیلی سنگین باشد.

- و اما روش جبران کردن، یعنی وقتی که فرد مرتکب عمل خلافی شد از او می خواهد تا برای جبران عمل خلاف خود به اصلاح آن بپردازد. برای مثال: معلم دانش آموزی را که خرده کاغذ وخرده تراش مداد در کف کلاس ریخته است را وادار می کند تا علاوه بر جمع کردن آنها تمام کف کلاس را جارو بکشد.

راه کارهای ایجاد انگیزه در دانش آموزان و تاثیر آن در پیشرفت تحصیلی

1-طرح مطالب درسی به صورت پرسش های جالب : مطلب یا موضوعی را که می خواهیم کودک و نوجوان یادبگیرد ، به صورت پرسش یا پرسش هایی روشن و جالب که آنها را به فعالیت ذهنی و پویندگی ترغیب نماید ، مطرح کنیم . باید تلاش نمود تا در دانش آموزان احساس نیاز به وجود آید .

2-دانش آموزان در اثر شکست در درسی نسبت به آن نگرش منفی پیدا می کنند باید به آنها کمک کرد تا با کسب موفقیت در درس جدید ، به تصویری مثبت از توانایی خود دست یابند زیرا یادگیری همراه با موفقیت به ایجاد انگیزه منجر می شود . 

3-تجربه و تماس مستقیم با مطالب درسی : سعی نمایید تا دانش آموزان آنچه را که می خواهند یادبگیرند با آن تماس پیدا نموده و تجربه مستقیم و عملی داشته باشند .

4-اهداف آموزشی مورد انتظار از دانش آموزان را در آغاز درس برای آنها بازگو نمایید . اهداف باید روشن و متناسب با توانایی دانش آموزان باشد .

5-اجرای نقش : بهتر است در زمینه برخی از موضوعات ازجمله تاریخ ، ادبیات ، دینی و … دانش آموزان را تشویق نماییم تا موضوع مورد نظر را به صورت نمایش در آورند . اجرای نمایش در تفهیم مسائل تربیتی و اخلاقی بسیار مفید و مؤثر می باشد .

6-در شرایط مقتضی و مناسب از تشویق های کلامی استفاده کنید . مثلا“‌ خوب ، آفرین ، مرحبا و …

7-باید شرایطی فراهم شود تا دانش آموز موفقیت خود را احساس کند زیرا هیچ چیز همانند خود موفقیت به موفقیت کمک نمی کند .

8-تکالیف ارائه شده نه باید بسیار مشکل باشد و نه ساده ، از ارائه تکالیف یکنواخت باید پرهیز کرد و به عبارتی تکالیف باید خاصیت برانگیختگی داشته باشند .

9-مشخص کردن نحوه انجام کار برای یادگیرنده : کاری را که دانش آموز قرار است انجام دهد باید دقیقا“ مشخص شود .

10-تبادل نظر با دانش آموزان در باره مشکلات درسی و شرکت دادن آنها در طرح نقشه های کار و فعالیت

11-استفاده از نمرات و آزمون ها برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان

12-علاقه مندی یاددهنده به موضوع : دربسیاری از مواقع مشاهده می کنیم که بی علاقه بودن یادگیرندگان به موضوعی خاص ناشی از علاقه مند نبودن والدین و مربیان آنهاست . معلمی که در زنگ انشاء ، ورقه های ریاضی را تصحیح می کند یا در ساعت ورزش به بافندگی مشغول می شود ، عملا“ به یادگیرندگان می گوید که برای این فعالیت ارزش قائل نیست .

13-مطالب آموزشی را باید از ساده به دشوار ارائه کرد . می توان با فعال سازی دانش آموز به هنگام تدریس در او ایجاد انگیزه نمود .

14-به وضع جسمانی دانش آموزان و وضع ظاهری کلاس باید توجه نمود . کلاس درس را باید از نظر ظاهری و روانی تبدیل به محیطی امن و آرام نمود .

15-از مقایسه نمودن دانش آموزان با یکدیگر خودداری نمایید .

16-قدردانی از کار دانش آموز او را به کوشش و تلاش بیشتر و دلبستگی به درس وادار خواهد نمود .

17-برقراری ارتباط بین مطالب درسی با واقعیات زندگی در ایجاد انگیزه مؤثر می باشد .

18-بلافاصله دانش آموز را از میزان پیشرفت در کارش مطلع نمایید . آگاهی از نتیجه کار در هر مرحله از آموزش ، دانش آموز را از عملکرد خود آگاه نموده و باعث می شود تا به تقویت نقاط مثبت و اصلاح نقاط ضعف و منفی خود بپردازد .

19-استفاده از علائق یادگیرنده : مربیان و والدین می‌توانند با شناسایی علائق دانش آموز از آن استفاده مطلوب نمایند .

20-مقابله با بازدارنده های عاطفی و هیجانی که موجب دلسردی و کاهش علاقه دانش آموز به درس و تحصیل می شود . مثلا“ معلمی ممکن است از دانش آموز توقع زیاد داشته باشد و یا پس از ورود به کلاس به هیچ دانش آموزی اجازه ورود ندهد و یا تکالیف سنگین تعیین کند ، زیاد درس بدهد ، سخت نمره دهد و گاهی تبعیض روا دارد .

21-انگیزش از راه سرمشق گیری : معلم در این شیوه از شخصیتی خاص تمجید و تجلیل نموده و او را یک نمونه و سرمشق ارزشمند و قابل احترام معرفی می کند و دانش آموزان نیز از طریق همانند سازی با آن به درس و مدرسه علاقه مند می شوند .

22-تحریک حس کنجکاوی دانش آموزان

23-آموزش برنامه ریزی به دانش اموزان از طریق رفتار و گفتار و کردار خود در کلاس درس و ارائه نظرات مشورتی به آنها درتهیه برنامه       

24-در آمیختن درس با تفریح و بازی دانش اموزان را به یادگیری بیشتر علاقه مند می سازد .

آموزش انگیزه

الشوار و دیگران شش گام عمده برای آموزش اانگیزش پیشرفت را ارائه کردند این گام ها که به ترتیب مورد توجه قرار خواهند گرفت از این قرارند:

1- توجه خود را به آنچه که اینجا و اکنون رخ می دهد متمرکز کنید.

2- تجربه یکپارچه و عمیق از افکار، اعمال و احساسات را فراهم کنید.

3-  به شخص یاری دهید تا از تجربه خود با کوشش در پنداشتن آنچه که رخ داده است سر در بیاورد.

4- تجربه یاد شده را به ارزشها، اهداف ، رفتارها و ارتباطات شخص با دیگران اتباط دهید.

5- به وسیله تمرین و تفکر ، عمل واحساسات تازه را تثبیت کنید.

6- تغییرات به دست آمده را درونی سازید.

همچنین شواهدی دال بر ارتباط انگیزه تحصیلی با کارکرد مدرسه وجود داردکه به صورت کلی وضمنی بر رفتار دانش آموزان تاثیر دارد.البته بعضی از مدارس گامی فراتر رفته و به آموزش و تعلیم انگیزش پرداخته اند که نتایج بدست آمده از مدارس مختلف بسیار پیچیده و گاهاً متعارض می باشند.بعضی از این آموزشها به صورت دوره های کوتاه مدت ارائه شده است که ازآن جمله شیوة بیان از راه وانمود سازیدر بازی، واکاوی مورد نگاریها،( سخنرانی مردان موفق)، «آموزش روانی را می توان نام برد.

مدارس می توانند براساس شایستگی تحصیلی دانش آموزان یک برنامه ی آموزشی که باعث ایجاد انگیزش تحصیلی می شود رادرمورد نظر داشته باشند که خصوصیات آن عبارتست از:

1- تمرکز بر آموزش مستقیم مهارتها و راهبردها و روش هایی که بعداً دانش آموز در یادگیریها، حل مسائل و ایجاد محصول از آنها استفاده کند.

2-  فراهم کردن تکالیفی با دشواری متوسط که دانش آموز مهارتها، روشها و راهبردهای خود را تمرین می کند.

3-  اجازه دادن  به دانش آموزان به منظور گزینش اطلاعات از طریق انجام تکالیف خود

4-  فراهم کردن حمایت های آموزشی (الگوسازی، ایجاد اهداف فرعی،تقسیم تکالیف) همزمان با کار دانش آموزان بر روی تکالیفی با دشواری متوسط.

5-  تشویق دانش آموزان به منظور حمایت از یکدیگر همزمان با کار روی تکلیفی با دشواری متوسط

6-  تشویق دانش آموزان به بیان نظایر خود از محتوای دروس.

7-  اجازه دادن به دانش آموزان که بر تکالیف خود کنترل بیشتری داشته باشد همزمان با افزایش شایستگی در تکالیف که انجام می دهد.

8-  کاهش امتحاناتی که مبتنی بر روشهای سنتی است جهت ارزشیابی دانش آموزان.

9- ارزشیابی دانش آموزان به صورتی که تشخیص داده شود که آیا آنان می توانند روشها،راهبردهاو مهارت هایی که در درس آموخته شده اند را نشان دهند یا نه همزمان با انجام تکالیف.

تعاریف:

1-انگیزش بیرونی :

در انگیزش بیرونی یک عامل خارجی فرد را به انجام کاری خاص بر می انگیزد برای مثال کودکی اتاقش را تمیز می کند تا والدینش او را به سینما ببرند و یا دانش آموزی تکالیفش را به خوبی انجام می دهد تا اجازه داشته باشد در بازی فوتبال شرکت کند , یا برچسب رنگی یا نمره های خوب دریافت کند . اگر چه در این موارد با انجام خوب کار مواجهیم اما هیچ یک از این دو کودک , تکلیف را به خاطر خود آن کار انجام نداده اند بلکه تلاش برای دستیابی به چیزی دیگر است . (جابجایی هدف)

از آنجا که این انگیزش در بهبود کیفیت آموزش موثر می باشد در ادامه به طرح تلاش آفرین که همسو و همگام با این نوع انگیزش می باشد پرداخته خواهد شد که لازم است ضمن مطالعه دقیق نسبت به اجرای آن اقدامات لازم صورت گیرد. شایان ذکر است طرح تلاش آفرین در دوره راهنمایی تحصیلی از سال 1379 در مدارس استان اجرا گردید که بیشتر سمت و سوی توجه آن به انگیزش بیرونی بوده است. لذا انتظار می رود با عنایت به اینکه هدف اصلی افزایش انگیزش درونی در دانش آموزان است به راهکارهای عملی انگیزش درونی نیز توجه شود .

2- انگیزش درونی :

انگیزش درونی عبارت از یک حالت روان شناسی متغیر است و هیچ دانش آموزی همواره نسبت به مناسبتی خاص از انگیزش درونی ثابتی برخوردار نیست می توان با تفسیر شرایط , ادراک کفایت و خود مختاری دانش آموز را نسبت به خود تغییر داد همه دانش آموزان در دوران تحصیل خویش انگیزش درونی را تجربه می کنند.

هنگامی که انسان با انگیزش درونی کاری را به انجام می رساند صرفاً آن را برای خود آن می خواهد و نتیجه ی جداگانه ای را نمی طلبد و حتی اگر از کار خود هیچ نتیجه ی مطلوبی هم نگیرد بازهم از این که آن را انجام داده است احساس پشیمانی نمی کند در مورد چنین کسی هرگز به تشویق نیاز نیست این افراد در ضمن پرداختن به فعالیت خود از دیگر امور غافل می شوند و فقط به کار خود توجه دارند نظریه پردازان چنین حالتی را « در جریان بودن » نامیده اند یعنی فرد آنچنان با دقت معطوف به فعالیت خویش است که عاملهای طبیعی بر وی هیچ تاثیری ندارد . با توجه به مطالب ارائه شده در زمینه ی انگیزش درونی در این شیوه نامه به برخی از اصول و فنون ایجاد انگیزش درونی در فراگیران اشاره خواهد شد تا از طریق اجرای آنها بتوان به بهبود کیفی آموزش کمک نمود در همین رابطه تجارب ارزنده همکاران محترم می تواند در تنوع و کیفیت طرح مورد استفاده قرار گیرد .

الف- اصول و فنون ایجاد انگیزش درونی در دانش آموزان :

1- فراگیران برای یادگیری مطالب معنی دار , بهتر بر انگیخته می شوند .

اگر مطلب جدید با ارزشها و علایق فراگیران همخوانی داشته باشد , با تجارب قبلی او مرتبط باشد و کاربرد آتی برای فراگیرنده تشریح شده باشد یادگیری از نوع معنادار خواهد بود اینگونه یادگیری فراگیرنده را به فعالیت اکتشافی و اندیشیدن برمی انگیزاند .

2- فراگیرندگان برای یادگیری مطالبی که تمام پیش نیازهای آن را کسب کرده باشند بهتر برانگیخته می شوند . اگر فراگیرنده پیش نیازهای لازم برای مجموعه ای از هدفهای آموزشی را بداند , آماده خواهد بود که آموزش معنی دار را دریافت کند و برای درک رابطه آنچه که دارد و آنچه که قرار است کسب کند شایسته تر خواهد بود .

3- فراگیران برای یادگیری مطالبی که ساده صریح و روشن باشد بهتر برانگیخته می شوند یک مطلب در صورتی برای فراگیران ساده , صریح و روشن است که

الف) پیش از تدریس مطلب , هدفهای درس برای آنان مطرح شود .

ب) از رسانه های مختلف آموزشی برای تفهیم مطلب استفاده شود .

4- فراگیرندگان برای یادگیری مطالبی که به شیوه ی نو ارائه گردد , بهتر برانگیخته می شوند

استفاده از انواع ارزشیابی , گنجاندن فعالیتهای تازه و مختلف در لابه لای مطالب درسی , استفاده از شیوه های مختلف تدریس و بهره گیری از رسانه های مختلف آموزشی در این رابطه موثر می باشد .

5- فراگیران برای یادگیری مطالبی که خود در آن شرکت فعال دارند , بهتر برانگیخته می شوند برای برانگیختن فراگیران می توان از روشهایی چون بحث گروهی , بازیهای آموزشی , تحقیق , گزارشهای انفرادی و گروهی , گزارش مطالب درسی مانند درس تاریخ به صورت نمایش زنده و تدبیر دیگری که فراگیرنده را در فعالیت یادگیری شرکت دهد , استفاده کرد .

6- فراگیران برای یادگیری مطالبی که شرایط آموزشی خوشایند داشته باشند بهتر برانگیخته می شوند. برای فراهم کردن شرایط خوشایند می توان :

الف- تکالیفی را طی آموزش برای آنان در نظر گرفت که برای کسب موفقیت در آن تلاش کنند و در نهایت به آن دست یابند .

ب – در زمینه ی تکالیف داده شده بلافاصله به آنان بازخورد داده شود .

ج- به سعی و تلاش فراگیران پاداش داده شود .

7- کلاس را به محیط حمایت کننده تبدیل کنید .

پذیرش هر دانش آموز همچون فردی بی نظیر و تحسین صادقانه ی او در برابر تلاشهای -خوبی که انجام می دهد در کسب احترام به نفس او نقشی تسهیل کننده دارد .

8- برای یادگیری موفقیت آمیز فرصتهای لازم را فراهم آورید .

پیشرفت فرد در انجام دادن کارها منبع مهم کسب موفقیت برای اوست . بازخورد اطلاع از نتایج در ایجاد انگیزه در دانش آموز برای استمرار یادگیری و تشخیص میزان یادگیری خود نقش مهمی دارد .

9- دانش آموزان را در تصمیم گیری شرکت دهید

10- آنچه را که از فراگیران به عنوان هدف آموزشی انتظار دارید در آغاز درس دقیقاً به آنها بگویید .

11- در شرایط مقتضی از تشویق های کلامی استفاده کنید . استفاده از کلماتی مانند «خوب » , «عالی » و «مرحبا» پس از عملکرد درست دانش آموز از تدابیر موثر انگیزشی است .

12- مطالب آموزشی را از ساده به دشوار ارائه دهید .

ارائه مطالب درسی به صورت متوالی , از ساده به دشوار موجب می شود که یادگیرندگان ابتدا در یادگیری مطالب ساده به اندازه ی کافی موفقیت بدست آورند این کسب موفقیت اولیه , انگیزش یادگیرنده را برای یادگیریهای بعدی افزایش می دهد و بر آمادگی او می افزاید .

13- از ایجاد رقابت و هم چشمی در میان دانش آموزان جلوگیری کنید .

14- هنگام آموزش مطالب تازه از مثالهای آشنا استفاده کنید و هنگام کاربرد مطالب آموخته شده از موفقیتهای تازه استفاده نمائید .

15- از روشهای مختلف آموزشی در تدریس استفاده کنید .

پژوهش های متعدد نشان داده اند که یکی از بهترین راههای ایجاد انگیزه در یادگیرندگان شرکت دادن آنها در فعالیتهای کلاسی است .

16- به دانش آموزان مسائل و تکالیفی بدهید که نه خیلی ساده و نه خیلی دشوار باشد .

17- تا آنجا که ممکن است مطالب درسی را به صورت معنی دار ودر ارتباط با موفقیتهای واقعی زندگی ارائه دهید و در حد امکان در انجام فعالیتهای آموزشی به یادگیرندگان آزادی عمل بدهید

18- درس را با ارائه ی دلیل و برای برانگیختن دانش آموزان آغاز کنید .

سعی کنید به دانش آموزان بگویید که موضوع یا تکلیف درسی برای چه چیزی خوب است , چگونه این موضوع یا تکلیف درسی آنها را برای انجام دادن سایر کارها آماده می کند و چرا مهم و جالب است .

19- بگذارید دانش آموزان آنچه را قبلاً فرا گرفته اند به کار گیرند .

20- زمانی که دانش آموزان خود را توانمند و تکالیف درسی را در کنترل خود بدانند , انگیزش درونی تحصیلی در آنها بیشتر می شود .

معلمانی که وظیفه تعلیم و تربیت را به عهده دارند برای آنکه بتوانند وظیفه خود را بهتر انجام دهند و رغبت یادگیری بیشتری در شاگردان به وجود آورند باید بدانند که چگونه می توانند در اجرای این منظور از عامل انگیزش بهره گیرند. البته برای ایجاد انگیزه های تحصیلی عوامل گوناگونی وجود دارند که مهم ترین و کارسازترین آنها را به اختصار بیان می­کنیم.

 1- تشویق زبانی

گاهی تشویق لفظی معلم مانند «احسنت، آفرین، بسیار خوب» از هر شیوه انگیزشی دیگر موثرتر است.  تشویق های زبانی در شاگردان خردسال  تاثیر بیشتری دارد. بدین جهت معلمان بایداز به کار بردن الفاظ درشت، برخورد کننده و رکیک خودداری کنند و به گفته سعدی زمزمه محبت ساز کنند و محیط امن و رضا به وجود آورند.
 2- کاربرد آزمون و نمره­بعضی از معلمان بی آنکه به یادگیری و درک مطلب از سوی شاگردان توجهی داشته باشند، پی در پی درس می دهند و درباره درس های گذشته هیچ گونه پرسشی نمی کنند. روان شناسان معتقدند که با این روش انگیزه های لا زم در شاگردان پدید نمیآید. اما اگر معلم بتواند هر دو هفته یک بار از درس های داده شده امتحان کند و نمره های آنها را به نحوی در آزمون های پایانی دخالت دهد انگیزه شاگردان را برای پیشرفت تحصیلی بیشتر و دریافت نمره های بهتر افزایش می دهد. اما معلم نباید نمره و امتحان را وسیله تهدید قرار دهد و پیوسته به شاگردان یادآور شود: «جوجه را آخر پاییز می شمرند یا در امتحان خواهیم دید!»

این گونه تهدیدها در تمرکز و حواس شاگردان اختلا ل به وجود می آورد و آنان را بیشتر به فکر تقلب می اندازد تا آموختن درس.

3- انگیزه حس کنجکاوی یکی دیگر از راه های ایجاد انگیزش تحریک حس کنجکاوی شاگردان است. اگر معلم بتواند ضمن درس مسائل مربوطی را مطرح کند  یا طرح هایی را ارائه دهد که نیاز به دانش و بینش  داشته باشد آن چنان که شاگردان را برای یافتن پاسخ به تلا ش و کوشش فکری وا دارد این امر بی شک آنان را به دانستن و آموختن بیشتر علا قه مند می سازد، زیرا یکی از ویژگی های هر انسان سالم و امیدوار به زندگی، یافتن پاسخ های درست برای مسائل و معماهایی است که در برابر او قرار می گیرند.

4- اهمیت شبیه سازی و بازی وقتی درس با تفریح و بازی همراه باشد شاگردان به آموختن آن علا قه بیشتری پیدا می کنند. بازی ها وشبیه سازی ها از آن جهت دارای اثر انگیزشی هستندکه هم اطلا عات یادگیرندگان را با واقعیت های محیط افزایش می دهند و هم تصویرهای روشنی از زندگی واقعی عرضه می کنند و شاگردان را به طور مستقیم با جریان ها و مسائل یادگیری روبه رو می سازند. به تجربه ثابت شده است که وقتی یادگیرندگان  مطالب درسی را در ارتباط با مسائل و پیشرفت های زندگی ببینند و آنها را سودمند تشخیص دهند به آموختن آنهادلبستگی بیشتری پیدا می کنند.
 5- علا قه معلم به درس علا قه امری مسری است. وقتی شاگردان ببینند که معلم خود تا چه حد به موضوع درس و پیشرفت در آن اهمیت می دهد، همین امر سبب می شود که شاگردان نیز درس را جدی بگیرندو برای آموختن و تسلط در آن کوشش بیشتری به کار برند، اما اگر ملا حظه کنند که معلم به درس چندان علا قه و توجهی ندارد یا از روی خستگی و بی میلی به تدریس می پردازد و شاگردانی که درس را آموخته یا نیاموخته اند در نظر او یکسانند آنها نیز نسبت به درس بی اعتنا می شوند. البته پیشرفت های تحصیلی در چنین وضعی بسیار کند و ناچیز خواهد بود.
 6- کلا س درس دل انگیز کلا سی که از نظر وسعت، آسایش و نور و تهویه خوب و متناسب باشد بیشتر رغبت شاگردان را برای  حضور مرتب در کلا س بر می انگیزد. به ویژه اگر از نظر روانی هم از شرایط لا زم برخوردار باشد. همچنین معلم و سرپرستان مدرسه باید مراقب  امنیت بدنی و روانی شاگردان باشند. بدین معنا که اجازه ندهند شاگردان زورگو و زیر دست آزار امنیت روانی شاگردان ضعیف تر را دچار  مخاطره سازند. به علا وه کلا س هر درس باید در حد امکان دارای تجهیزات مورد نیاز باشد. برای نمونه، در کلا س معلم جغرافیا باید افزون بر نقشه جهان نما نقشه کشوری که درس آن داده می شود وجود داشته باشد.

7-تاثیرمسابقه: مسابقه نیز یکی دیگر از انگیزه های  آموزشی به شمار میآید. وقتی معلم می خواهد بداند کدام یک از شاگردان او در درس معینی بهترین است میان شاگردان مسابقه برقرار می کند. البته باید توجه داشت همان گونه که در وزنه برداری هموزن ها با هم مسابقه می دهند، در موضوع های علمی نیز نمی توان شاگردان کم هوش را با پر هوش به مسابقه وا داشت. مسابقه های ناهمگون نه تنها انگیزه یادگیری پدید نمی آورند، بلکه شاگردان کم استعداد را از درس و مدرسه سرخورده و ناامید می سازند.

روان شناسان معتقدند که اگر بنا باشد میان شاگردان مسابقه ای انجام شود باید شاگردان هم استعداد را به مسابقه وا داشت، ولی بهترین مسابقه آن است که هر شاگرد را با خودش مسابقه بدهند، یعنی بکوشند پیشرفت های درسی او هر هفته به تر از هفته قبل باشد.

8- دریافت جایزه گروهی از شاگردان برای در یافت جایزه به کار و پیشرفت های تحصیلی علا قه نشان می دهند. اگر به شاگردی که در کارش پیشرفت کرده است جایزه بدهیم شاگردان دیگر را به طور غیر مستقیم به کارشان دلبسته کرده ایم شاگردان هر چه بیشتر به دریافت جایزه علا قه  داشته باشند کوشش زیادتری برای اصلاح و پیشرفت تحصیلی به خرج می دهند. جایزه، گرچه داعیه موثری برای کار و فعالیت است، اما باید جانب احتیاط را رعایت کرد. پدر و مادر یا معلمی که برای کار کودکان پیوسته به جایزه متوسل می شوند در واقع به آنان رشوه می دهند. در اینجا خطری که ممکن است پیش بیاید این است که کودکان عادت کنند هر وقت جایزه ای در کار باشد باید به فعالیت بپردازند و آنگاه که جایزه ای وجود ندارد سستی و تنبلی پیشه کنند. به این جهت، شایسته است که مشوق ها و داعیه های دیگری را به کار برند.

9- پرهیز از تبعیض یکی از عواملی که موجب دلسردی و بی علاقگی در امر تحصیل می شود، تبعیضی است که معلم نسبت به شاگردان مختلف روا می دارد. وقتی شاگردان ببینند که معلم با آنان رفتاری یکسان ندارد و بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح می دهد نسبت به او سو»ظن پیدا می کنند و در نتیجه به درس او نیز بی علاقه می شوند.
معلم ورزیده و کاردان هرگز این احساس را در شاگردان خود به وجود نمی آورد که او فرزندان طبقه های اجتماعی بالا را برتر از فرزندان طبقه های پایین می داند، بلکه می کوشد نشان دهد که در کلاس برای او فرزندان سرمایه داران، دولتمردان و کارگران یکسانند. فقط کسانی که در نزد او گرامی ترند که وظیفه شناس ترند و مسوول ترند و در نتیجه از امتیاز و احترام بیشتر برخوردار می شوند.

10- ایجاد نگرانی تشویش یا نگرانی نیز در مواردی فرد را وادار به کار و فعالیت می کند. اگر شاگرد از نمره بد یا مردود شدن در امتحان پایانی بیمی به خود راه ندهد و به درس خواندن و یادگیری نمی پردازد اما نگرانی بیش از حد هم موجب اختلال در تمرکز اندیشه و حواس می شود و شاگرد را از پیشرفت های تحصیلی باز می دارد و در نتیجه او را از درس و مدرسه بیزار می کند. بنابراین، نگرانی و دلواپسی اگر بدان حد و میزانی برسد که شاگرد را به کار و کوشش وادار کند انگیزه ای ارزنده و سودمند است، اما اگر سبب اضطراب خاطر و اختلال فکر گردد معلم باید در تسکین آن بکوشد و به راه های مختلف شاگردان را از نگرانی امتحان و نمره به در آورد.

11- تغییر به عنوان پیشرفت اگر شاگرد اعتقاد پیدا کند که تغییر و تحول نشانه پیشرفت و تکامل است، آن وقت می کوشد که خود را از حالت ایستایی و توقف در جهالت و نادانی خارج سازد و با آموختن مطالب و راه و روش های جدید خود را با دگرگونی های محیط سازگار نماید. اگر نتوان چنین فکری را در ذهن شاگرد به وجود آورد نمی توان از او انتظار داشت که برای تغییر و یادگیری و بهبود وضع خود کوشش پیگیر به کار برد، اما گاهی می توان با توسل به آیه ها و حدیث های دینی و اشاره به خواست و اراده خداوند به تحقق چنین هدفی دست یافت، چنانکه آیه شریفه «اگر مردم برای تغییر وضع خود کوشش نکند خداوند به تحول و اصلا ح کار آنان یاری نخواهد کرد» سوره رعد آیه 11 انگیزه بسیار موثری برای به کار و گوشش واداشتن شاگردان خداشناسی خواهد بود.

12- ارتباط درس با زندگی معلم در همان جلسه نخست باید به بیان اهمیت و اعتبار درس خود بپردازد و فرا گرفتن درس را به پیشرفت و حل مسائل زندگی ارتباط دهد. برای مثال، درس حساب و ریاضی را، نه تنها یک دانش مهم به شمار آورد، بلکه دانستن آنها را، هم در مسائل روزانه زندگی و هم در محاسبه های علمی و یاری به پیشرفت در علوم دیگر، یادآور شود.

 

نتیجه گیری :

معلمان انگیزش را عامل مهمی در یادگیری می دانند و از این رو می خواهند دانش آموزانی با انگیزه داشته باشند.و دانش آموزان نیز خواهان موفقیت و کسب پیروزی هستند در این خصوص معلم می تواند به دانش آموز کمک کند.

راهبرد هایی برای ارضای نیازهای یادگیری فرد

1-  تشخیص نیازها، علایق و اهداف منحصر به فرد دانش آموزان.

2- کمک به دانش آموزان برای تعریف اهداف فردی خود و آنچه که به اهداف یادگیری آنها مربوط می شود.

3-  مرتبط کردن اهداف کلی یادگیری با علایق و اهداف منحصر به فرد دانش آموزان.

4-  سازماندهی اهداف و فعالیت های یادگیری به منظور تشویق دانش آموزان به موفقیت های فردی.

5-  استفاده از سر مشق برای آگاه کردن دانش آموزان از ا رزش و منافع حاصل از مهارتهای خاص.

      مفاهیم ایجاد انگیزه در دانش آموزان


عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

در این مقاله کوشش شده است یافته های عمده این مطالعات مورد بازنگری قرار گیرد. کشف اثرات متغیرها بر پیشرفت تحصیلی موضوع ساده ای نیست. نتایج پژوهش ها بر روی روابط و همبستگی ها باید در عمل مورد آزمایش قرار گیرند. هر یک از نتایج باید به دفعات متعدد به وقوع پیوندد تا به توان نسبت به صحت آنها اطمینان حاصل کرد.

مطالعات کیفی که بر پایه روش های مشاهده ای و تکنیک های مصاحبه انجام می گیرد، این امکان را به پژوهشگر می دهد که به نکات ظریفی که در کلاس نقش دارند و بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان موثرند که تشخیص آنها جز با بکارگیری این روش ها ممکن نیست.

1ـ برنامه درسی

برنامه درسی را می توان به سه گروه برنامه درسی مورد انتظار (آنچه که در فهرست دروس و یا هدف های یادگیری مندرج است)، برنامه درسی اجرا شده (آنچه که معلمین عملاً تدریس می کنند در زبان پژوهش به آن اغلب فرصت یادگیری می گویند) و برنامه درسی فرا گرفته(آنچه که کودکان واقعاً یاد می گیرند) تقسیم نمود. شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه تقاضای برنامه درسی در پیشرفت تحصیلی مؤثر است. به طور خلاصه می توان اظهار داشت که اگر دانش آموزان فرصت یادگیری چیزی را داشته باشند، معمولاً آن را فرا می گیرند و اگر این فرصت برای آنها فراهم نباشد، از یادگیری آن محروم خواهند شد. به عبارت دیگر ، هر چه میزان تقاضا در برنامه درسی مورد انتظار با ثابت فرض کردن بقیه عوامل بیشتر باشد، کودکان بیشتر یاد خواهند گرفت.

بسیاری از کشورهای در حال توسعه دارای مراکز برنامه ریزی درسی هستند، گر چه در بسیاری از کشورها برنامه های درسی برای رهایی از نفوذ برنامه های قدرت های استعماری گذشته به صورت ملیتدوین شده اند، هنوز در برنامه های درسی برخی از کشورها این وضعیت وجود ندارد و یا آنکه در طرف دیگر طیف به آنچه که در دیگر کشورها کودکان برای یادگیری بخصوص در زمینه خواندن، ریاضیات و علوم دارند، توجه کافی مبذول نشده است.

دو مقوله باید مورد توجه قرار گیرد یکی تکنولوژی برنامه ریزی درسی (Lewy 1978) و دیگری عوامل تعیین کننده برنامه درسی ، بسیاری از عوامل مطالعات اندکی نیاز دارند که مراکز برنامه ریزی درسی باید به انجام آن توجه داشته باشند.

تمایل به افزودن مطالب بیشتری به برنامه های درسی مشاهده می شود بدون آن که هرگز چیزی از آن کاسته شود. اخیراً حرکت هایی برای پیراسته کردن برنامه های درسی دیده می شود زیرا وضعیت کنونی و انباشتگی مطالب از جمله عوامل استاندارد پایین آموزشی به شمار می رود.

برنامه های درسی باید با دقت جرح و تعدیل شوند و باید توجه کرد که مدارس حداقل آنچه را که فارغ التحصیلان برای شروع به کار نیاز دارند به کودکان بیاموزند دانس آموزان باید همچنین پایه لازم را برای اینکه بتوانند به یادگیری پس از فارغت از تحصیل ادامه دهند و محتوایی را که بعداً به آن ها آموخته می شود، سریعاً بیاموزند، در مدرسه کسب کرده باشند.

برنامه های متعددی نظیر ادغام آموزش و کار تولیدی یا اضافه شدن موضوعات پیش حرفه ای به برنامه های درسی مورد آزمایش و تجربه قرار گرفته اند. ارزشیابی از چنین برنامه هایی، مادامی که مسئله بیکاری حل نشده، تشویق به خود اشتغالی فارغ التحصیلان صورت نگرفته یا منابع مورد نیاز افزایش نیافته است، ناامید کننده به نظر می رسد.

بر اساس برخی از مطالعات، در حقیقت آن چه که برای خود اشتغالی بزرگسالان در مناطق روستایی و شهری بصورت بالقوه از سودآوری بیشتری برخوردار است، سواد آموزی و مهارت های محاسبه، دانش کشاورزی و یا تا حدودی دانش علمی است. از نقطه نظر مسائل تعلیم و تربیت، به نظر می رسد برخی از این برنامه های حرفه آموزی اگر معلمان از انگیزه کاری بالایی برخوردار بوده و آموزش موضوعات علمی را با آموزش مطالب نظری برای درک بهتر آن مطالب پیوند داده باشند کم و بیش نتایج جالبی دارند موفقیت آنها در حقیقت تا حدود زیادی به منابعی که در اختیار بوده است بستگی دارد.

برنامه های درسی اغلب مورد انتقاد قرار می گیرند و سبب عدم پیشرفت تحصیلی تلقی می شود. معمولاً در این امر عوامل عدیده ای دخالت دارند و دانش کم معلم نیز به وضوح یکی از مشکلاتی است که در بعضی از کشورها دلیل شکست برنامه های درسی می باشد.

زبان آموزش و زبانی که مواد آموزشی و کتابها به آن نوشته می شود از مسائل دیگر است. برای نمونه نیجریه پس از استقلال زبان انگلیسی را به عنوان زبان آموزش در پایه اول دبستان پذیرفت. در منطقه ای که در آن مردم به زبان Yorubaصحبت می کنند کودک باید ابتدا زبان محلی را بیاموزد و سپس زبان Yoruba و بعد وارد مدرسه ای شود که در آن آموزش به زبان انگلیسی صورت می گیرد.(نظیر کودک انگلیسی زبانی که وارد مدرسه ای می شود که در آن به زبان ژاپنی درس می دهند.)

مطالعاتی در مناطقی که از نیجریه که به زبان های Yoruba و Hausa تکلم می کنند صورت گرفته نشان می دهد یادگیری کودکان وقتی با زبان محلی تحت آموزش قرار می گیرند بیشتر از زمانی است که آموزش آنها با زبان انگلیسی صورت می گیرد البته تغییر همه مواد آموزشی یا بازنویسی آنها به زبان های محلی کاری پر هزینه است. از طرف دیگر استفاده از زبان محلی ممکن است به یک موضوع سیاسی تبدیل شود زیرا بعضی از گروه ها ممکن است استفاده از زبان گروه دیگر را نپذیرند و در نتیجه این مشکل در بسیاری از کشورها حل نشده باقی بماند.

بالاخره امتحانات ملی باید آنچه را که در برنامه های درسی مورد توجه است منعکس کنند زیرا معلمین بر اساس محتوای سئوالات امتحانی تدریس می کنند. در تمامی این فعالیت ها مرکز برنامه ریزی درسی باید نقش قاطعی ایفا نماید.

1ـ کتاب های درسی و مواد آموزشی

هر جا که کمبود کتاب و مواد آموزشی وجود دارد پیشرفت تحصیلی پایین تر است. تأمین یک کتاب به ازای هر دانش آموز (و تضمین اینکه کتاب ها به مدرسه برسند و مورد استفاده معلمین و دانش آموزان قرار گیرند.)، میزان پیشرفت تحصیلی و نرخ ماندگاری را افزایش می دهد. در فیلیپبن وقتی تعداد کتاب های درسی دوره ابتدایی از یک کتاب برای ده دانش آموز به یک کتاب برای دو دانش آموز تغییر یافت درصد قبولی دانش آموزان از 50 به 70 درصد در طی یک سال تحصیلی افزایش پیدا کرد (بانک جهانی 1989)

فولر (fuller 1986 ) نشان داد که کمبود کتاب درسی در برخی از موضوعات درسی مسئله ای وخیم تر از بقیه است ولی همواره این کمبود بر میزان پیشرفت دانش آموزان تأثیر می گذلرد مشکل اصلی این است که چگونه می توان کتاب درسی (یا حتی چند برگ) به تعداد کافی و به قیمت ارزان تأمین کرد و در عین حال تضمین نمود که مواد آموزشی به دست دانش آموزان خاصه به مدارس مناطق روستایی خواهد رسید. مطالعات انجام شده در زمینه توزیع کتاب های درسی در نیجریه و اندونزی مشکلات عدیده ای را که در این زمینه وجود دارد نشان می دهد که بر اساس آنها اقدامات اصلاحی آغاز شده است. چاپ کتاب های درسی به تنهایی کافی نیست بلکه باید مطمئن بود که این مواد به مدارس خواهند رسید که مشکل اجرایی است و این که آنها بوسیله معلمان مورد استفاده قرار خواهند گرفت که یک مشکل تعلیم و تربیتی و در عین حال اجرایی است. در ارتباط با مواد آموزشی امکان دسترسی داشتن دانش آموزان به کتاب ها از طریق کتابخانه مدرسه نیز مطرح است. مطالعات Fuller و Ifa هر دو نشان می دهد که هر چه تعداد بیشتری کتاب از کتابخانه مدارس توسط دانش آموزان به امانت گرفته شود میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بیشتر است و در مدارس ابتدائی هر چه تعداد کتاب هایی که در گوشه اتاق های درس قرار داده می شود بیشتر باشد میزان پیشرفت دانش آموزان در خواندن بیشتر خواهد بود.

1ـ معلم، روش تدریس و تربیت معلم

پژوهش های زیادی در ارتباط با روش های تدریس و آنچه معلمان باید برای به دست آوردن پیشرفت بیشتر در امر فرایند یادگیری یاددهی انجام دهند، صورت گرفته است.

1-3- تجربه معلمان

معلمان با سابقه گرایش بیشتری به سمت به پرورش مهارت های آموزشی و کلاس داری از خود نشان می دهند. آنها میزان وقتی را که برای امور اداری کلاس صرف می شود، کاهش می دهند. در بازگرداندن نظم به کلاس به سرعت عمل می کند و روش تدریسی را برمی گزینند که وظایف بیشتری را بر دوش دانش آموزان قرار دهد. (Anderson et al . 1988) از این بررسی نتیجه می شود که باید تمام کوشش را به کاربست تا معلمین مجرب به طور یکسان در مناطق شهری حاشیه شهرها و مناطق روستایی به کار گرفته شوند و ترک خدمت و جابجایی تقلیل یابد البته این مسئله با حقوق معلمان و ارتقاء منزلت آنها ارتباط دارد.

2-3- آماده کردن درس و نمره دادن


معلمین که برای آماده ساختن درس و همچنین نمره دادن تکالیف درسی و کار کلاس دانش آموزان وقت گذاری می کنند نسبت به معلمینی که این کار را انجام نمی دهند، دانش آموزان آنها نتایج بهتری کسب می نمایند. اگر در تربیت معلم بر این موضوع تأکید شود و اگر معلمین برای در آمد اضافی مجبور به کار اضافی نباشند انتظار می رود فرایند یادگیری بهبود یابد.

3-3- مهارت ها

معلمین که در نظر دانش آموزان سخت گیرتر و متوقع تر هستند معلمینی که توانایی برقراری سریع نظم را در کلاس درس دارا هستند معلمینی که به روش نظام مند از کار خود ارزیابی می کنند و بر آنچه که یک دانش آموز یاد گرفته یا یادنگرفته در برابر همه آنچه باید یاد می گرفت به درستی واقفند و به دانش آموزانی که مطالب را در بار نخست یاد نگرفته اند، فرصت فراگیری مجدد را می دهند و معلمینی که به دانش آموزان کمک می کنند تا میزان اهمیت مطالب را پی ببرند و بتوانند بین مطالب اصلی و فرعی تمیز دهند، در معلمی موفق تر از معلمین دیگرند و دانش آموزان آنها از پیشرفت تحصیلی بالاتری برخوردارند.

برخی از معلمین فداکار توانایی این را دارند که در محرومترین مناطق دانش آموزان را به فراگیری مطالب تشویق نمایند. آوالوس (Avalos . 1986) در این زمینه مطالعاتی در چهار کشور آمریکای لاتین انجام داده است و آنان را گل های سرخ فرهنگی نامیده است. لیکن مطالعات بیشتری نیاز است تا بتوان به شیوه کار این گونه معلمان که نتایج بسیار خوبی را در کار با دانش آموزان محروم بدست می آیند پی برد.



 

فهرست منابع :

-اسپادرینگ . چریل ، انگیزش در کلاس درس ، ترجمه : اسماعیل بیابانگرد و محمدرضا نائینیان

-بلوم .س ، ویژگی های آدمی و یادگیری آموزشگاهی ، ترجمه : علی اکبر سیف

-بیابانگرد.اسماعیل ، راهنمایی والدین و معلمان در تربیت و آموزش کودکان

-شهرآرای . مهرناز ، روان شناسی یادگیری کودک و نوجوان

-قشلاقی . محمد ، روان شناسی یادگیری

- فرجی ذبیح الله ، انگیزش و هیجان

-  ریچارد سی، تیوان، باردی، اسمیت، انگیزش؛ترجمه ملک عبداللهی

-  ساموئل، بال، انگیزش در کلاس

-  ال،اسپالدینگ،انگیزش در کلاس درس، ترجمه حسین یعقوبی، ایرج خوش خلق

- باربارا، مک کومیز، جیمز، پاپ، پرورش انگیزه، ترجمه دکتر صغری ابراهیم قوام

- ویلیام دبایوپرکسی، خودپنداری و موفقیت تحصیلی، ترجمه دکتر سید محمد میرکمالی

-  اتکینسون و هیگارد، زمینه های روانشناسی، ترجمه محمدتقی براهینی

- مجله روان شناسی، فصلنامه انجمن ایران و روان شناس، سال هفتم /شماره 1

 

۰ نظر

جدول 10 عملیات دوران دفاع مقدس




 

نام عملیات های بزرگ دوران دفاع مقدس

زمان انجام عملیات روز/ماه/سال

رمز عملیات

خلاصه

نتیجه عملیات

1

 

 

ثامن الائمه

 

 

5/7/1360

 

 

نصرمن الله و فتح قریب

تامین کلیه اهداف از جمله آزادسازی 130 کیلومتر مربع از خاک ایران؛ کشته و مجروح شدن 1500 نفر و اسارت 1800 نفر از افراد دشمن و...

2

 

طریق القدس

 

15/9/1360

 

یا حسین علیه السلام

آزادسازی 650 کیلومتر مربع از خاک ایران شامل شهر بستان، 70 روستا، تنگه چزابه، تجزیه قوای سپاه سوم عراق؛ کشته و مجروح شدن 8500 نفر و اسارت 546 نفر از افراد دشمن و...

3

 

فتح المبین

 

10/1/1361

 

یا زهرا علیها السلام

تامین کلیه هدف ها از جمله آزادسازی 2500 کیلومتر مربع از خاک ایران، کشته و مجروح شدن 4000 نفر و اسارت 1500 نفر از افراد دشمن؛ انهدام 4 لشکر عراق.

4

 

بیت المقدس

 

3/3/1361

 

یا علی ابن ابیطالب علیه السلام

تامین کلیه هدف ها از جمله آزادسازی 5038 کیلومتر مربع از خاک ایران؛ کشته یا مجروح شدن 16000 نفر و اسارت 19000 نفر از افراد دشمن و ...

5

 

والفجر مقدماتی

 

18/11/1361

 

یا الله، یا الله، یا الله

با این عملیات طراحان نظامی خودی دریافتند که عملیات های بعدی باید در مناطق عاری از نقاط قوت دشمن ( موانع، آتش توپخانه و ...) انجام شود.

6

 

خیبر

 

22/12/1362

 

یا رسول الله صلی الله علیه و آله

عملیات خیبر به آزادی 1000 کیلومتر مربع در هور، 140 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و 40 کیلومتر مربع در طلائیه انجامید.
تجربه عملیات آبی - خاکی از نتایج مهم این عملیات بود.

7

 

 

بدر

 

 

26/12/1363

 

یا فاطمه الزهرا علیها السلام

این عملیات به طور کامل به اهداف اصلی خود نرسید و تنها 500 کیلومتر مربع از منطقه هور از جمله روستاهای ترابه، لحوک، نهروان، فجره و جاده خندق به تصرف درآمد. از نیروهای دشمن 10000 نفر کشته و مجروح و 3200 نفر اسیر شدند.

8

 

والفجر 8

 

9/2/1365

 

یا فاطمه الزهرا علیها السلام

تامین کلیه اهداف از جمله تصرف 600 کیلومتر مربع از خاک عراق؛ کشته و مجروح شدن 50000 نفر و اسارت 2105 نفر از افراد دشمن و ...

9

 

 

 

کربلای 5

 

 

 

20/12/۱۳۶۵

 

 

 

یا زهرا علیها السلام

با تامین اهداف عملیات، برتری توازن قوای جمهوری اسلامی تثبیت شد و زمینه تصویب قطعنامه 598 در شورای امنیت فراهم شد. همچنین 122 تیپ دشمن از 50 تا 100 درصد منهدم شد. از نیروهای دشمن 30 هزار نفر کشته، 70 هزار نفر مجروح و 2650 نفر اسیر شدند و 870 تانک و نفربر، 1000 خودرو، تعدادی هواپیما و بالگرد و ... نابود شدند..../

10

 

 

رمضان

 

 

23/4/۱۳۶1

 

 

 

یا مهدی عجل الله تعالی و فرجه الشریف ادرکنی

نیروهای ایران در این عملیات به طور کامل به اهداف خود نرسیدند ولی با اجرای این عملیات، مسئولان و فرماندهان جمهوری اسلامی دریافتند که با وضعیت جدیدی در جنگ روبرو هستند و برای برتری، به تدوین استراتژی جدید نیازمندند. این نخستین عملیات در خاک دشمن بود.

 

 


۰ نظر

انشای سلامت اجتماعی چیست و چگونه بدست می آید؟

ارتقاء سلامت اجتماعی در جامعه2
 

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون




 

سلامت اجتماعی

مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قرار دادن فرد مورد بررسی قرار می دهد. استفاده مفرط از مدل بیماری در گذشته که در آن مقوله سلامت به عنوان نبود نشانه ها و عوارض جسمانی و روانی تعریف می شده است، منجر به بازتعریف سلامت به شکل های مختلف و سنجش آن به طرق متنوع شده است. از جمله این شیوه ها می توان به این موارد اشاره کرد: بیان شخصی، تغییرات در کارکرد ایمنی بدن، آشکار شدن علائم ظاهری بیماری، تشخیص پزشکی و... . بنابراین، سلامت اجتماعی مفهوم نسبتاً جدیدی است که در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. سلامت اجتماعی بعدی از سلامت است که به کیفیت روابط اجتماعی مربوط می شود. بعد اجتماعی سلامت شاید پیچیده ترین و در عین حال، بحث انگیزترین جنبه از سلامت باشد. سازمان جهانی سلامت، سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی سلامت معرفی کرده است، اما به دلیل فقدان ابزارهای معتبر، این مفهوم به صورت یک مناظره سیاسی و اجتماعی باقی مانده است. همان طور که قبلاً عنوان شد سازمان بهداشت جهانی سلامت را اینگونه تعریف کرده است: "حالت سلامت کامل جسمانی، روانی واجتماعی و نه صرفاً نبود بیماری و یا ناتوانی فرد". این تعریف مقدمه ای برای معرفی مدلی شد که در آن سلامت به معنای سطح بالایی از سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی مفهوم سازی شد. تعریف سازمان بهداشت جهانی راه را برای تعریف سلامت اجتماعی گشود و سبب شد تا بتوان آن را طبقه بندی کرده و از زاویه دید جدید تری به تحقیق در باره آن پرداخت که در این زاویه دید جدید، جنبه های اجتماعی سلامت مورد توجه به قرارگرفتند. سلامت اجتماعی از دو دیدگاه لذت جویانه و کارکردی مورد توجه قرار گرفته است. دیدگاه لذت جویانه، سلامت اجتماعی را با رضایت از زندگی و تعادل جنبه های مثبت و منفی بررسی می کند. از سوی دیگر دیدگاه کارکرد گرایانه، سلامت اجتماعی را با توجه به اهمیت فردی، هستی معنادار و میزان پتانسیل افراد برای ایفای وظایف خود می نگرد و لذا تأکید آن بر سلامت اجتماعی در یک بازه زمانی طولانی مدت تر است. تحقیقات مختلف که متمرکز بر مفهوم سلامت اجتماعی هستند، شامل تحقیقات درباره سلامت عاطفی بوده اند و بر مبنای یک مفهوم سازی لذت جویانه از سلامت اجتماعی صورت گرفته اند و کارکردگرایی مثبتی را بررسی کرده اندکه به عنوان جزئی از سلامت اجتماعی و سلامت روانی مطرح بوده است.
مطالعات سلامت با استفاده از مدل های زیستی، بیشتر بر وجه خصوصی سلامت تأکید دارند، ولی افراد در درون ساختارها و روابط اجتماعی قرار دارند. با اینکه مفهوم سلامت اجتماعی مورد توجه و استقبال متخصصان سلامت و به ویژه جامعه شناسان قرار گرفته است، اما هنوز نظریه منسجمی در رابطه با آن ارائه نشده است. کییز از جامعه شناسان پیشتاز در زمینه مفهوم سازی و سنجش سلامت اجتماعی در سطح خرد است. او سلامت اجتماعی را عبارت از چگونگی ارزیابی فرد از عملکردش در برابر اجتماع می داند. از نظر کییز فردی برخوردار از سلامت اجتماعی است که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار، قابل فهم و بالقوه مفید برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که به جامعه تعلق دارد، از طرف جامعه پذیرفته می شود و در پیشرفت آن سهیم است.
"ریف و کییز" معتقد بودند که سلامت چیزی بیش از رضایت از زندگی و احساس خوشبختی است که در مفهوم لذت جویانه از سلامت مطرح می شود. امروزه سلامت اجتماعی را محصول عوامل شناختی، روانی و اجتماعی و هم معلول عوامل بیولوژیکی می دانند و این نگرش با یک رویکرد کلی تر به مقوله سلامت و بیماری و معالجه مشکلات آسیب زننده همراه می شود. این رویکرد جدید به سلامت، منجر به استفاده از دامنه ای از واژه ها شد که با هم ارتباط درونی دارند از جمله:کیفیت زندگی (پاور ، 2003)، سلامت اجتماعی ذهنی و سلامت روانی (ریف و کییز، 1995)،کارکرد مثبت فردی و سلامت عاطفی (واترمن، 2001) و سلامت اجتماعی (کییز، 1998). کییز بعد سلامت روانی و اجتماعی را نشانه کارکرد مثبت می خواند و می گوید اگر فرد شرایط دو بعد سلامت احساسی (احساس خوب و رضایت از زندگی) و بعد کارکرد مثبت را داشته باشد، از سلامت روانی برخوردار است. وی این وضعیت را بالندگی می نامد. افراد بالنده احساس خوبی به زندگی دارند و در رابطه با دیگران و در جامعه ، فعال و سازنده اند .کییز نبود سلامت روانی را پژمردگی می خواند. افراد پژمرده ، احساس خوبی به زندگی ندارند و کارکرد روانی و اجتماعی شان مشکل دارد. این افراد دچار یاس و نومیدی بوده و زندگی خود را پوچ و خالی می بینند. این وضعیت با افسردگی تفاوت دارد.
این مفهوم سازی گسترده از سلامت و سلامت اجتماعی اجازه می دهد تا بررسی جامع تری از عوامل روانی و شناختی داشته باشیم که مرتبط با درک افراد از میزان کارایی مطلوب خود در محیط اطرافشان است. این تأکید بر عوامل روانی مثبت که مرتبط با سلامت اجتماعی هستند را می توان به حوزه روانشناسی هم تعمیم داد. کییز(1998) معتقد است که مفهوم سازی سلامت ذهنی می بایست آنقدر گسترده شود که سلامت اجتماعی را هم در بر گیرد. سلامت اجتماعی از دیرباز به عنوان فارغ بودن از حالت های اجتماعی منفی مثل از خودبیگانگی یا هرج و مرج تعریف شده است و نه الزاماً اینکه وجود شرایط روان شناختی اساس سلامت اجتماعی باشند. در حالیکه به سلامت اجتماعی در جنبه فردی توجه زیادی شده است (مثلاً ریف، 1989 ) این عقیده هم مطرح شده است که می بایست توجه همسانی به ماهیت اجتماعی مقوله سلامت اجتماعی شود. به عقیده کییز سلامت اجتماعی و یافقدان آن، دغدغه ای بارز در نظریه کلاسیک جامعه شناسی بوده است. علیرغم اهمیت مفاهیمی چون هرج و مرج، از خود بیگانگی که مورد توجه مارکس و دورکیم قرار داشته، آن ها به بحث درباره ابعاد چندگانه سلامت اجتماعی مثبت هم پرداخته اند. از جمله فواید بالقوه زندگی اجتماعی، یکپارچگی و انسجام اجتماعی است که به معنای احساس تعلق و وابستگی درونی و احساس وجدان مشترک و سرنوشت جمعی می باشد. مزایای زندگی اجتماعی می تواند اساس و بنیان ارائه تعریفی جهانی از سلامت اجتماعی باشد. سلامت اجتماعی عبارتست از تخمین شرایط و کارکرد یک فرد در جامعه. کییز در ادامه چالش های اجتماعی که ابعاد سلامت اجتماعی را تشکیل می دهند، توصیف می کند. سلامت اجتماعی اینگونه تعریف شده است: «ارزشگذاری شرایط یک فرد و کارایی او در جامعه» که این بازتابی «سلامت اجتماعی مثبت» می باشد. این نشانگر این حقیقت است که سلامت اجتماعی بازتاب درک افرد از تجربیاتشان در محیط اجتماعی می باشد که در تضاد با ملاک های سلامت اجتماعی از حیث میان فردی قرار می گیرد یعنی ملاک هایی چون حمایت اجتماعی یا ملاک هایی که در سطح اجتماعی شکل اجرایی به خود می گیرند مثل ارزیابی های سرمایه اجتماعی. لذا سلامت و سلامت اجتماعی را باید به گونه ای مفهوم سازی کرد که شامل خود اثبات گری فرد در گروه های اجتماعی و اعتبار و تصدیق این مورد برای افراد مختلف شود.کییز(1998)، 5 ملاک را برای سلامت اجتماعی بر می شمرد که هم راستا با نظریه روان شناختی و جامعه شناختی اجتماعی بسط پیدا می کنند. کییز معتقد است که مدل سلامت اجتماعی(که در امتداد سلامت روانی مطرح می شود و زمینه کارکرد مثبت را فراهم می کند) شامل یکپارچگی اجتماعی، ایفای نقش اجتماعی، انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی و خودشکوفایی اجتماعی می باشد که در قسمت های بعدی به آن می پردازیم.
"دنالد" در سال 1979، تعریف مهم و قابل استفاده زیر را در تعریف سلامت اجتماعی بیان کرد: «سلامت اجتماعی یعنی کیفیت و کمیت وسعت درگیر شدن اشخاص با اجتماع.» "لارسون" بیان می کند که«سلامت اجتماعی قسمتی از سلامت فردی است و این سلامت فردی میزان واکنش درونی افراد است که به صورت احساسات، افکار، رفتار، رضایت یا عدم رضایت از محیط اجتماعیشان نشان داده می شود.» لارسون 1996سلامت اجتماعی را به عنوان گزارش فرد از کیفیت روابطش با افراد دیگر نزدیکان و گروه های اجتماعی تعریف می کند و معتقد است که مقیاس سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را می سنجد و شامل پاسخ های درونی فرد (حساس، تفکر و رفتار) است که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعیش می باشد.
بالاترین سطح سلامت اجتماعی، سلامت جامعه است. سلامت جامعه به میزان مطلوبیت شاخص های کلان اجتماعی از قبیل نرخ طلاق، میزان نابرابری اقتصادی، میزان جرم، نرخ بیکاری، نرخ باسوادی و امثال آن گفته می شود. با توجه به مباحث فوق مشخص می شود که سلامت اجتماعی در کنار سلامت جسمی و روانی از اهمیت چشمگیری برخوردار است؛ زیرا پایین بودن سلامت جامعه، بدون تردید سلامت جسمی و روانی افراد را نیز تهدید خواهد کرد.
به بیان کلی مفهوم سلامت یک مفهوم نسبی است و یک تعریف مطلق و جامع و مانعی ازآن نمی توان ارائه داد. سلامت اجتماعی در زندگی در واقع همان ارزیابی ها و نگرش های مثبت و منفی افراد از دیگرانی می باشد که در طی زندگی روزمره خود با آنان در تعامل اجتماعی هستند. «سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد است که در عرصه اجتماع به ظهور می رسد. زمانی شخص را واجد سلامت اجتماعی می شمریم که بتواند فعالیت ها و نقش های اجتماعی خود را در حد متعارف بروز و ظهور دهد و با جامعه و هنجارهای اجتماعی احساس پیوند و اتصال کند.»
با توجه به آنچه که بیان شد سلامت اجتماعی را می توان با در نظر گرفتن موارد زیر تعریف کرد. «1- سلامت اجتماعی به مثابه بعد اجتماعی سلامت فرد، در کنار دو بعد جسمانی و روانی سلامت فرد، به رابطه او با جامعه نظر دارد. 2- جامعه سالم به مثابه شرایط اجتماعی بهتر به طوری که بسته به اوضاع فعلی هر جامعه، یا جماعت، مصادیق و معناهای عینی متفاوت می یابد.»
سلامت اجتماعی از مفاهیمی است که ارائه تعریف دقیقی از آن کار دشواری است.تنوع تعاریف موجود در این زمینه سبب ایجاد دیدگاههای متفاوتی می شود که درست یا نادرست بودن آن را نمی توان به وضوح تشخیص داد. در متون موجود تعریف رسمی از سلامت اجتماعی وجود ندارد. اما به نظر می رسد، اولین بار میرینگوف و همکارانش از انستیتوی دانشگاه فوردهام برای ابداع سیاست اجتماعی در سال 1978 شاخص سلامت اجتماعی را منتشر کردند. این شاخص از ترکیب 16 نشانگر تشکیل شده است که سالانه اندازه گیری و به گونه ی یک رقم گزارش می شود.
در این شاخص به منظور سنجش سلامت اجتماعی برای هر گروه سنی نشانگرهایی که مشخصه آن گروه سنی است آورده شده است، که محاسبه تمامی آن ها گویای دورنمایی از سلامت اجتماعی کل جامعه می باشد. از آنجا که جوامع مختلف، شرایط متفاوتی دارند، بر این مبنا می توان شاخص های میرینگوف را در هر جامعه بسته به وضعیت آن جامعه کاربردی ساخت. در این راستا در بررسی که در زمینه شاخص های سلامت اجتماعی توسط رفیعی و همکارانش(1389) با عنوان«تدوین شاخص های ترکیبی سلامت اجتماعی در ایران» و به روش دلفی صورت گرفته شده است، 18شاخص برای سلامت اجتماعی و جامعه سالم ذکر شده است؛ از جمله ویژگی هایی که بر روی آن ها اجماع وجود دارد از قرار زیر است: کسی زیر خط فقر نباشد، خشونت در جامعه وجود نداشته باشد، رشد جمعیت کنترل شده باشد و موارد دیگر.مسلماً تنظیم یک برنامه بهبود سلامت، بدونه توجه به زمینه های اجتماعی و فرهنگی جامعه مورد نظر به راهکارهای غیر کارآمد می انجامد.
کییز از دیگر صاحبنظرانی است که در ارتباط با سلامت اجتماعی سخن رانده است. وی شاخص های سلامت اجتماعی را از قرار زیر می داند:
جدول ساختارهای سلامت اجتماعی با توجه به سطوح تحلیل و پیوستار اندازه گیری

سطوح تحلیل


ادامه دارد


به ادامه مطلب بروید.........

۰ نظر

چگونه یک شهروند خوب و قانون مند باشیم؟

4 انشای زیبا برای شما








انشای 1



به نام خداونده بخشنده مهربان
 

پایه و اساس زندگی جمعی بر همکاری و تعاون بنا شده است. بنابراین همه باید در تحقق اهدافی که جنبه همگانی و عام المنفعه دارند، تلاش کنند و از یاری یکدیگر بهرمند شوند.

برای اینکه بتوان زندگی اجتماعی مطلوبی داشت، هر فرد باید به بلوغ اجتماعی برسد. یعنی هر فرد باید قدرت و آمادگی این را داشته باشد که در عین حال که خودش می باشد و دیگران نیز خودشان می باشند در کنار هم در مسالمت و سازگاری زندگی کنند و از این

زندگی لذت ببرند و رضایت داشته باشند. برای رسیدن به چنین مرحله ای باید میزان قدرت سازگاری خود را با دیگران افزایش دهیم،

بدین ترتیب که همانگونه که برای خود حق و حقوقی را قائل هستیم، برای دیگران نیز همان حق و حقوق را قائل باشیم.

پذیرش مسئولیت از ویژگیهای عمده شهروند خوب است. غرض ازپذیرش مسئولیت دخالت در تصمیم و وظایف جمعی و بی اعتنا نبودن به آنهاست.

باید میراث فرهنگیمان را  بخوبی بشناسیم و از آن پاسداری کنیم. همچنین باید در جهت حفظ و نگهداری  فرهنگ بومی، محلی، و ملی خودمان کوشا باشیم. حفاظت از محیط زیست را در دستور کارمان قرار دهیم و نسبت به آن احساس تعهد نماییم. احترام به حقوق دیگران از وظایفی است که یک شهروند خوب باید به آن پایبند باشد.

 برای مثال:

 رعایت بهداشت محل زندگی، استفاده مطلوب از امکانات همگانی، رعایت قوانین

رانندگی ...

 

 

 

 


                                              انشای 2



                                                      به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 

شاید اینطور به نظر بیاید که رعایت آداب شهروندی کاری است که تنها جنبه اخلاقی دارد و سودی را شامل ما نخواهد کرد اما اصلا اینطور نیست وقتی یک شهر از لحاظ فرهنگی بدرخشد، اقبال عمومی از آن شهر بیشتر خواهد شد. همین اقبال، موجب گردشگری بیشتر، رونق مشاغل و ... خواهد بود. از لحاظ روانی هم تاثیر خوبی بر شهروندان خواهد داشت.

کسی که به شهر خود و اهلیت خود افتخار کند روحی سالمتر خواهد داشت، تا کسی که از شرم ،محل تولد و سکنای خودش را پنهان کند.کسی که انسان با فرهنگی است شهر را هم مثل خانه خودش می داند . در این صورت نه تنها خودش رعایت خواهد کرد بلکه از بی ملاحظگی دیگران هم ناراحت خواهد شد و وقتی این حساسیت در شهری ایجاد شد آن شهر خیلی زود به محلی ایده آل برای زندگی تبدیل خواهد شد. همین تبلیغ برای هر شهری موجب رونق آن شهر خواهد شد.شهروندی گاهی چنان افراد را به هم نزدیک می کند که می توان ادعا کرد ازدواج افرادی که هر دو اهل یک شهر هستند بهتر است از ازدواج دو نفر از دو شهر مختلف. زیرا شهروندی می تواند خاستگاه احساسات مشترک و رفتارها و عادات مشترکی شود. لذا اگر یک جامعه شناس یا یک گردشگر بتواند از طرز رانندگی، اخلاق فرد در هنگام برخورد و... بدون در نظر گرفتن لهجه ، اهلیت یک نفر را تشخیص دهد، عجیب نخواهد بود.

آداب شهروندی چیست؟بعضی از آداب شهروندی مربوط به رفتارهای ما در قبال شهروندانمان و بعضی مربوط به نگهداری از شهرمان است. برخورد ما با یک عابر غریبه در خیابان، نوع استفاده ما از وسائل عمومی، پوشش و رفتارمان در سفرهای درون شهری، چگونگی برخورد در معاملات، و ... همه تابلوی است که شهر ما را به دیگران معرفی می کند.  از اینها ساده تر اگر می خواهید مردم شهری را بشناسید کافی است در آن شهر از وسائل نقلیه عمومی استفاده کنید. متروی تهران شفافترین دوربین برای بازتاب خصوصیات درونی ترین لایه اجتماعی مردم تهران است.

باغچه ی کنار خیابان، همان گلدان داخل خانه شماست یکی از ساده ترین آداب شهروندی استفاده صحیح از وسائل عمومی است. وقتی من اجازه دهم کودکم برای بازی، باغچه ی کنار خیابان را خراب کند و نسبت به آن حساسیت نداشته باشم، نباید ناراحت شوم که در جای نابسامانی که هیچ نظمی ندارد، زندگی کنم. البته این کار من یک ضرر دیگر را هم متوجه من خواهد کرد اینکه کودکم به زودی باغچه ی داخل حیاط را هم خراب خواهد کرد و فرقی بین آن دو قائل نخواهد شد.وقتی از خیابان بدون توجه به چراغ قرمز رد می شویم و همه نظم خیابان را به هم می ریزیم چرا باید از بی نظمی مردم شهر انتقاد کنیم و به جای آن از مردم بلاد دیگر، و نظم و قانون پذیری شان تعریف کنیم؟ این انتقاد ها که گوش شهر را کر کرده است خطاب به کیست؟ آیا شهر ما جز من و شما افراد دیگری هم دارد؟وقتی من در تاکسی با صدای بلند با تلفن همراهم صحبت می کنم، نباید از رفتار مضحک دیگری هم منزجر شوم.هر گاه ما رعایت کنیم همه رعایت خواهند کرد.حتی اگر همه ی افراد یک شهر رعایت نکنند، باز هم دلیل موجهی برای عدم رعایت این چیزها به دست نمی آید . زیرا هر کسی خودش به تنهایی در مقابل شهرش مسئول است. این مسئولیت دو طرف دارد . یک طرف آن به ادب و تربیت خود فرد اشاره می کند و یک طرفش هم به زیبایی و سلامت شهر. بنابراین اگر زیبایی و سلامت شهر تنها با رعایت من یک نفر درست نمی شود و تنها رعایت کردن من یکی اثر ندارد، به دلیل دوم باید رعایت کنم یعنی برای ادب و تربیت شخص خودم رعایت این چیزها را لازم بدانم. وقتی این طرز تفکر در یک شهر تبلیغ شود آن شهر نجات خواهد یافت.

 

 

                                                 انشای 3

                                                          به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 

 

انسان موجودی اجتماعی است و برای اینکه بتواند برای جامعه مفید باشد باید به نکاتی  بسیار مهم دقت کند.

اول باید بداند در زندگی اجتماعی همه به هم وابسته می باشند ولی در عین حال انسان‌ها با یکدیگر متفاوت هستند و هیچ فردی کاملاً شبیه انسان هایدیگر  جامعه نمی باشد حتی اگر اعضای یک خانواده باشند.

خصوصیات، احساسات، افکار و توانایی‌ها و استعدادهای هر شخصی با دیگران متفاوت است.

هر یک از ما انسان‌ها می‌توانیم عضو مفید و با ارزشی برای جامعه باشیم. فقط کافی است خودمان را بهتر بشناسیم.

خودمان را بپذیریم و از توانایی‌هایمان به خوبی استفاده کنیم  درست مثل اعضای بدن که با هم متفاوتند و وظایف مخصوصی دارندولی همه شان مفید وضروری و لازم هستند.

همه ما در وجودمان زیبایی‌ها و نکات ارزشمند و استعدادهایی داریم که باید آن‌ها را کشف کنیم تا از وجود خودمان راضی باشیم. به وجود خودمان افتخار کنیم،سپس بتوانیم برای جامعه مفید و ارزشمند باشیم به این ترتیب احساسی خوشایندی خواهیم داشت.

برای این‌که بتوانیم مفید باشیم باید خوب زندگی کنیم و از جسم و روان خود خوب مراقبت کنیم‘ لازم است "فکر کردن" را به خوبی یادبگیریم. باید بتوانیم از نیروی فکر خود استفاده  کنیم و برای خود یک زندگی سالم و شاد بسازیم.

اگر هر کسی از سن کم یاد بگیرد خوب فکر کند می‌تواند مشکلات و مسایل خود را خوب  حل  کند، تا وقتی  بزرگ‌تر شد کم‌تر اشتباه کند، موضوع مهم این است که یاد بگیریم چگونه مشکلاتمان را حل کنیم  و برای این کار باید خوب فکر کنیم وتصمیم درست بگیریم.

رمز موفقیت و خوشحالی درتصمیم گیری به موقع است زیرا اگر قبل از گفتن هر حرفی و انجام هر کاری خوب بیندیشیم در کارهایمان کم‌تر اشتباه می‌کنیم و موفق‌تر و خوشحال‌تر می‌شویم پس میتوانیم مفیدتر باشیم.

ما می توانیم با رعایت برخی اصول به انسانی شریف تر ، خوشبخت تر و سودمنر برای کشور خود باشیم . تمامی این اصول ریشه در فرهنگ ما دارد . ما باید برخی از عادات و خطاهای فرهنگی خودمان را اصلاح کنیم تا زندگی بهتر و جامعه ای پیشرو داشته باشیم .

احترام به حقوق دیگران : ما همواره باید حقوق اجتماعی سایرین را رعایت کنیم . هیچ کس حق ندارد حق دیگران را ضایع نماید . همینطور نباید اجازه دهیم تا فردی به ضایع نمودن حقوق دیگران بپردازد . در مرحله اول با نصیحت و گوش زد کردن و در مراحله بعد کمی جدی تر . اگر شما در مقابل فردی که به تضییع حقوق شما و دیگران می پردازد سکوت کنید به خودتان و جامعه خود خیانت نموده اید . برای ساختن جامعه ای قدرتمند باید حقوق مردم احترا بگذاریم .

تلاش و کوشش : ما باید بدانیم که تلاش برای کسب روزی حلال ، خدمت به دیگران و تلاش برای پیشرفت در کار و پیشه مقدس است . زمانی که ما مشغول فعالیت شغلی و اقتصادی خود هستیم باید بدانیم که تلاش برای افزایش بهره وری کار و تلاش برای انجام صادقانه وظایمان از مهمترین اصول است . کشور برای پیشرفت نیازمند سرمایه های اقتصادی می باشد . کسی که از راههای شرافتمندا نه به ایجاد یک واحد کاری اقدام می کند و موفق به افزایش فروش و تولید سود می شود ، در حقیقت فردی شریف و بزرگوار است که اولا باعث رشد اقتصاد کشورش شده و دوم اینکه توانسته معاش چند نفر را تامین کند .

به نظر من تلاش برای پیشرفت در زمینه های اقتصادی و تجاری با هدف صادرات محصول به کشورهای خارجی و سرازیر نمودن ارز به کشور جزء ارزشمندترین امور است . بنابراین باید آن کسانی که در خود قدرت مدیریت و کسب و کار را می بینند و علاقه مند به خدمت خالصانه به میهن خود می باشند بدانند فعالیتهای اقتصادی و تجاری شرافتمندانه ترین و موثرترین کارها برای پیشرفت و موفقیت کشور می باشد .

خدمت به دیگران : به نظر من اگر هدف افراد حقیقتا خدمت صادقانه به سایرین باشد ، نخستین کسی که از این خدمت بهره مند خواهد شد ، خود فرد است . ما باید بکوشیم به سایر هم وطنانمان خدمت کنیم . هر گونه خدمتی که از دستمان بر می آید . خدما به سایرین ، خدمت به خود است . آنکس که به دیگران خدمتی نمی کند از دیگران هم خدمتی دریافت نمی کند . هر فرد وطن پرست و آریایی باید کمر به خدمت وطنش ببندد . یکی از خدماتی که بسیار ارزشمند است آموزش و پرورش است . کمک به گسترش دانش از هر طریق و افزایش اطلاعات مردم و اعتلای فرهنگ جامعه از هر راهی خدمت محسوب می شود و جز با ارزش ترین خدمات است

در مورد راه حل مسایل و مشکلات راه‌حل‌های خوب زیادی وجود دارند که ما را به موفقیت می‌رساند و همین طور راه‌حل‌های نادرست زیادی که باعث می‌شود مشکلات و ناراحتی ما بیش‌تر شود، هر قدر بتوانیم راه حل‌های بیش‌تری پیدا کنیم موفق تریم، برای این‌که راه‌حل‌های زیادی به دست بیاوریم می‌توانیم با دوستانمان مشورت کنیم.

میتوانیم از افراد با تجربه برای برنامه ریزی آینده کمک بگیریم و از تجربیات آنها استفاده کنیم تاراه حل مناسبی برایخدمت بهتر به خودمان و جامعه با توجه به استعداد و علایق خود بیابیم.

پس در آخرمی توان گفت برای مفید بودن باید به چندین نکته توجه داشته باشیم:

*علایق واستعداد خود را بشناسیم و برای شکوفایی آن تمام تلاشمان را بکنیم.

* دیگران را دوست بداریم وخود را متعلق به جامعه بدانیم وبرایسربلندی کشور و سرزمینمان از هیچ تلاشی فرو گذار نکنیم.

* هنگام برخوردبا مشکلات ابتدا خوب فکر کنیم وسپس با دیگران مشورت کنیم ودر آخر تمام تلاشمان را برای گرفتن بهترین نتیجه به کار ببریم.

* آینده نگر باشیم واز کودکی برای آینده برنامه ریزی کنیم.

*هر کاری را با علاقه وعشق وبا تمام وجود انجام دهیم حتی اگر پایین ترین مرتبه شغلی در جامعه باشد

* وبا دیدن موفقیتهای دیگران به جای سرکوب کردن ایشان به دنبال راز موفقیتشان بگردیم سعی در یافتن آن بکنیم به آن فکر کنیم سپس با علایق واستعداد خودمان تطبیقش دهیم و در آخر به آن عمل کنیم.




 

 

                                                 انشای 4

                                                          به نام خداونده بخشنده مهربان

 

 

 





. شهروند کیست و آیا هر یک از افراد ساکن شهر را می توان "شهروند" نامید؟
واژه شهروند معادل واژگان انگلیسی Citizen و فرانسه Citoyen قرار داده شده است که در آن واحد می تواند دارای دو مفهوم باشد. نخست مفهومی که به یک منشا تاریحی باز می گردد، یعنی زمانی که انقلاب های سیاسی بورژوازی در قرن نوزده اتفاق افتاد و دولت های جدیدی به وجود آمدند که مدعی شدند مشروعیت خود را دیگر نه همچون دولت های گذشته از بالا( از کلیسا یا از اشرافیت) بلکه از پایین یعنی از «مردم» یا «ملت» می گیرند. از این زمان بود که شهروند نیز به مثابه واحد (تالار گفتگوی ایرانیان) تشکیل دهنده این مردم یا این ملت به وجود آمد. در این معنا شهروند یک مفهوم کاملا سیاسی و حقوقی است که در قوانین تمام دولت های ملی به آن اشاره شده است. این واحد یا کنشگر اجتماعی بر اساس گروهی از قرار دادهای اجتماعی یا همان قوانین گوناگونی که در حوزه های مختلف زندگی وجود دارد با دولت پیوند می خورد . این قوانین برای شهروند گروهی از حقوق و گروهی از وظابف را مشخص می کنند که وی باید از آنها برخودار و به آنها پایبند باشد و در غیر این صورت می پذیرد که جامعه با وی رفتارهای تنبیهی داشته باشد و یا او را حاشیه ای کند.

اما مفهوم شهروند به ویژه در کشور ما معنای دیگری نیز گرفته است که با این معنا بیشتر رایج شده است. در این معنا، ساکنان شهرها که بزرگترین گروه اجتماعی را در کشور ما تشکیل می دهند و رابطه آنها با حوزه مدیریتی شهر، یا شهرداری، به موضوع اصلی تبدیل شده است و در این رابطه تقریبا همان موقعیتی را می بینیم که در رابطه پیش گفته یعنی میان شهروندان یا اتباع یک دولت ملی و این دولت. به عبارت دیگر به هر یک از ساکنان شهر می تواند «شهروند» خطاب کرد زیرا در چارچوب حقوقی و سیاسی گروهی از وظایف و حقوق تعریف شده قرار می گیرد اما اینکه تا چه حد خود را با این چارچوب تطبیق دهد، چگونه می توان او را به این کار تشویق یا وادار کرد و چگونه باید با انحراف او از این چارچوب مقابله کرد مباحثی است که باید در تشریح این مفهوم به آنها پرداخت.
2. در حالی که در ایران از "فرهنگ شهروندی" بیشتر به عنوان "اخلاق شهروندی" ‌تعبیر می شود، تعریف مشخص "فرهنگ شهروندی" چیست؟
فرهنگ شهروندی مانند بسیاری دیگر از مواردی که ما از فرهنگ در رابطه با یک موقعیت یا کارکرد و وظیفه اجتماعی صحبت می کنیم، نوعی عمومیت یافتن مفهوم فرهنگ و رایج شدن آن در زبان عام است و لزوما دارای تعریف دقیقی از نقطه نظر فرهنگ شناسی یا علوم اجتماعی نیست. باید توجه داشت که وقتی ما از فرهنگ چیزی صحبت می کنیم، این فرهنگ، برایمان نه لزوما مثبت است و نه لزوما منفی بلکه بیشتر به سازوکارها و شرایط شکل گیری و تحول و یا زوال آن توجه می کنیم و رابطه آن را با سایر پدیده های فرهنگی و اجتماعی مد نظر داریم در حالی که در زبان فارسی امروز وقتی صحبت از «فرهنگ شهروندی» می شود، بیشتر به نوعی «اخلاق شهروندی» استناد می شود، یعنی وظایفی که شهروندان در یک شهر نسبت به نهادهای اجتماعی و یا سایر شهروندان دارند و یا حداکثر به نوعی حقوق شهروندی یعنی روابط قراردادی میان آنها. در حالی که از نظر ما فرهنگ، پهنه های شناختی بسیار گسترده تری را در بر می گیرد. این گونه استفاده از واژه ها البته می تواند این حسن را در بر داشته باشد که تعداد بیشتری از مردم متوجه مباحث مطرح شده بشوند و بتوانند با توصیه هایی که برای مثال در زمینه های اخلاقی یا حتی رعایت حقوق و استفاده درست از فناوری های شهری می شود، خود را منطبق کنند اما لزوما ربطی به مفهوم فرهنگ که معنایی عمیق تر و بسیار پیچیده تر دارد، ندارند
3. می شود برای بیان تفاوت "فرهنگ شهروندی"‌ با "حقوق شهروندی" صرفا به میان*****ی "قانون" اشاره کرد؟
بله. ضمن اینکه فکر می کنم پاسخ شما را در پرسش پیش دادم. حقوق شهروندی یک مفهوم حقوقی و سیاسی است که بر اساس قوانین تعیین می شود و زمانی که تعیین شد حکم قانونی پیدا می کند و وقتی ما از قانون سخن می گوئیم باید توجه داشته باشیم که با قانون گزار و مجری و دستگاه قضایی سروکار داریم که افراد را بنا بر رعایت یا عدم رعایت کردن حقوق خود و دیگران و وظایف خود و دیگران تنبیه یا تشویق می کنند. اما در فرهنگ شهروندی یا در فرهنگ شهر و شهرنشینی ما با مجموعه هایی سروکار داریم که لزوما از هنجارهای قانونی و از شکل های از پیش تعیین شده و سخت برخوردار نیستند و می توانند بنا بر مورد بسیار با انعطاف مورد بررسی قرار بگیرند و در تحلیل آنها با روش شناسی های مختلف بسیار به پیش رفت و همچنین ما در این زمینه با امکان مقایسه و تطبیق و به نوعی به رسمیت شمردن تفاوت ها و تنوع های فرهنگی سر و کار داریم که قانون اصولا نه می تواند و نه لزومی دارد که به آن بپردازد زیرا قانون و اصول حقوقی و اجتماعی برای اکثریت ها تعیین می شوند، در حالی که فرهنگ امری است که از یک فرد تا مجموع بزرگی از گروه های جامعه را در بر می گیرد.
4. می شود برای "فرهنگ شهروندی"‌ کلیدواژه¬هایی تعیین کرد؟‌ مثلا همانطور که برای مفهوم "حقوق بشر" کلیدواژه هایی چون حقوق فردی، شهروند، قانونگذار و ... وجود دارد.
اگر مقصود شما از این بحث وظایف اخلاقی شهروندان باشد، باید بگوئیم که شاید اخلاق شهروندی، وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری در شهر، قانونمندی و هنجار پذیری از مهم ترین واژگان و مفاهیمی باشند که ما با آنها سروکار داریم. در حقیقت باید توجه داشت که اگر خواسته باشیم در شهری با آرامش و در صلح اجتماعی زندگی کنیم، همچون در یک دولت باید بتوانیم شرایطی را فراهم کنیم که افراد یعنی واحدهای تشکیل دهنده جامعه مورد نظر بتوانند و مایل باشند که حقوق و وظایف خود را درونی کنند و این درونی کردن به ما امکان دهد که هزینه های اجرایی شدن حقوق و وظایف شهری را به حداقل ممکن برسانیم چه در غیر این صورت این هزینه ها دائما افزایش یافته و ما را به موقعیت هایی می رساند که ناچاریم کنترل اجتماعی را دائما افزایش دهیم.
5. با این تعاریف و با توجه به اینکه فرهنگ شهروندی و حقوق شهروندی، در نقطه "قانونگذار و قدرت اجرایی"‌ با یکدیگر تفاوت دارند، به نظر می رسد که تعیین کنندگان وظایف هر شهروند نسبت به شهروند دیگر، صرفا "عرف یا هنجارهای روز"‌ است. همینطور است؟
خیر. اتفاقا این وظایف پیش از هر چیز باید به وسیله قوانین تعیین شوند. در هر سیستم قانونی ملی، گروه بزرگی از قوانین به قوانین شهری مربوط می شود و این امر امروز هر چه بیشتر دیده می شود، زیرا اکثریت مردم جهان امروز در شهرها زندگی می کنند و بنابراین باید برای این شهرهای پرجمعیت و پیچیده قانون گذاری کرد. البته تصور اینکه بتوان قانون و سازوکارهای قانونی را با صرفا اخلاق یا توصیه های اجتماعی جایگزین کرد، تصور بیهوده ای است که باید آن را کنار گذاشت و دانست که حتی در پیشرفته ترین کشورها با پیشینه های طولانی شهروندی و دموکراسی نیز امروز نمی توان تصور کرد که با کنار رفتن سازوکارهای قانونی، یعنی دولت، بتوان جامعه را مدیریت کرد. این امری است که هر بار یک بحران اجتماعی ظاهر می شود می توان مشاهده کرد. با این وصف این نکته را نیز باید افزود که سازوکارهای حقوقی قانونی را نیز نمی توان به تنهایی برای مدیریت یک شهر یا یک کشور و یا هر سیستم اجتماعی دیگر کافی دانست. این سیستم ها باید با سیستم های پیچیده دیگری که همان سیستم های عرفی و درونی شده کنشگران اجتماعی هستند، تکمیل کرد. به این منظور ابتدا نیاز به آن وجود دارد که هر شهروندی نسبت به حقوق و وظایف خود و دیگران آگاه باشد و سپس لازم است که این آگاهی را بتوان در وی درونی کرد. در بسیاری موارد آگاهی به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد و شهروندان به دلایل مختلف و برغم آگاهی داشتن از حقوق خود، یا از آنها استفاده نمی کنند و یا از آنها بیش از اندازه و به زیان حقوق دیگران استفاده می کنند. به همین دلیل نیز باید شرایط اجتماعی را ایجاد کرد که شهروندان بتوانند در موقعیت های متعادل از این حقوق استفاده کنند و در عین حال به وظایف خود نیز عمل نمایند. بدین ترتیب می بینیم که رعایت روابط درست و متعادل میان شهروندان به ایجاد سیستم های مدیریتی بستگی دارد که بتوانند میان کنشگران اجتماعی و نهادها و سیستم های عرفی و اخلاقی جامعه روابط متعادل ایجاد کنند، کاری که در همه سیستم ها مشکل است اما در سیستم های در حال توسعه و دارای بحران های اجتماعی کاری به مراتب مشکل تر از سیستم هایی است که دارای آرامش و صلح اجتماعی و به دور از بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره هستند.
6. وظایف شهروند نسبت به دولت _ و در جوامعی مانند ایران، حاکمیت_ چیست؟ و چگونه تعیین می¬شود؟ باز هم این وظایف از سوی قانونگذار برای شهروند تعیین می شود یا خواست شهروند هم تعیین کننده است؟
این وظایف را نیز قانون تعیین می کند. اگرچه شرایط آرمانی آن است که قانون به شکل کامل و بدون کم و کسر و بدون تغییر غیر مشروع و اجحاف اجرا شود، اما می دانیم که نه در جامعه ما و نه در هیچ جامعه دیگری چنین موقعیت های آرمانی قابل تصور نیست. به همین دلیل نیز از قرن نوزده جامعه شناسان در برابر طرفدارن قانون گرایی که به پیروی از اندیشمندانی چون ژان ژاک روسو معتقد بودند همه چیز را می توان از طریق قانون حل و فصل کرد و مشکل جوامع انسانی در نبود یا کمبود قراردادهای اجتماعی است، موضع می گرفتند و بر آن بودند که این رویکرد نمی تواند پاسخگوی پیچیدگی حوامع انسانی باشد. امروز نیز ما در مقابل حقوق دانان و سیاستمدارانی که البته با موضعگیری مشروع از جانب خود بسیار بر قانونی بودن و لزوما قانون گزاری در همه موارد تاکید بسیار دارند، باید بگوئیم که قانون به خودی خود نمی تواند جامعه را اداره کند. به نظر ما سیستم های قانونگذاری که به دنبال خود سیستم های پیچیده قضایی، جزایی و اجرایی و بوروکراتیک را نیز می آورند، باید در سطح مهم ترین مسائل یک جامعه محدود بمانند و برعکس تلاش کرد که در سایر موارد اجتماعی تا جایی که ممکن است از منابع دیگر برای مثال از عرف ها ، اخلاق، دین و باورهای مردم استفاده کرد تا به سیستم منطق داد و آن را اجرایی کرد. در کشور ما متاسفانه گرایش شدیدی به قانونی کردن همه چیز از مسائل مهم تا ریزترین مسائل خصوصی مردم وجود دارد که این امر سبب آن شده است که این قوانین در بسیاری موارد یا قابل اجرا نباشند و یا اجرای آنها که در دوره های خاصی شدید یا ضعیف می شود، همواره به قدرت نمایی نامشروع حوزه سیاسی و یا ضعف قدرت سیاسی تعبیر شود که در هر دو مورد می توانند تفاسیری کاملا غلط باشند. به نظر ما بهتر آن است که جامعه را هر چه بیش از پیش به سوی مسئولیت پذیری برد و قانون گریزی را کاهش داد تا مردم قانون را چیزی در خدمت دولت ندانسته بلکه هر چه بیشتر آن را چیزی در خدمت خود و چیزی منشاء گرفته از خود بدانند. البته برای این کار نیاز به آن نیز هست که دموکراسی و آزادی بیان و تمام مکانیسم های دموکراتیک تا حداکثر ممکن در جامعه تقویت شوند تا اعتماد مردم به قدرت سیاسی دائما افزایش یابد چه در غیر این صورت نمی توان انتظار داشت که بی اعتمادی با اطاعت مدنی پاسخ گیرد و برعکس انرژی ذخیره شده ناشی از نامشروع دانستن یک قانون یا یک ضابطه خود را به صورت عدم اطاعت و یا کج روی هایی در حوزه شهری نشان نمی دهد که می توانند ضربه خود را به شهروندان دیگر و نه دولت بزنند و اغلب نیز چنین است.
7. وظایف متقابل دولت _ و یا حاکمیت_ نسبت به شهروند چیست؟
وظیفه دولت یعنی دولت ملی آن است که شعارهای بنیان گذار خود را به تحقق برساند. دولت ملی، دولتی است که مشروعیت خود را از مردم می گیرد بنابراین باید بتواند به این مردم ثابت کند که واقعا آنها را نمایندگی می کند و اگر بتواند آنها را در این زمینه قانع کند، سطحی از اعتماد را ایجاد خواهد کرد که بی تردید خود را در سطح رفتارهای شهری و رعایت حقوق شهروندان نشان خواهد داد. بنابراین وظیفه دولت بر خلاف آنچه ممکن است تصور شود آن نیست که دائما قانون گذاری کند و یا دائما بر ابزارهای کنترل قوانین و یا مجازات خاطیان بیافزاید بلکه آن است که بتواند اعتماد سیاسی را در جامعه به بالاترین حد ممکن برساند و شرایطی را ایجاد کند که شهروندان بتوانند به بیشترین حد ممکن در حوزه سیاسی دخالت کنند. به خصوص که ما در دنیایی زندگی می کنیم که دموکراسی هر چه بیشتر در حال گذار به سوی مشارکت گسترده شهروندان است و نه محدود کردن مفهوم شهروندی در زمان و فرایندهای انتخاباتی و واگذار کردن سیاست به سیاستمداران حرفه ای. عملکرد سیاستمداری حرفه ای در طول سالیان گذشته در همه کشورهای جهان یکی از مهم ترین دلایلی بوده است که سبب بی اعتمادی به دولت های ملی شده و از این رو اخلاق شهروندی را رو به زوال برده است.
8. با سرعتی که پدیده جهانی شدن در پیش دارد، می شود تعریف ثابتی از نسبت شهروند و دهکده جهانی ارائه داد؟
دهکده جهانی به صورتی که در سال های دهه 1980 عنوان می شد، امروز چندان مورد پذیرش نیست. در آن سال ها تصور این بود که جهان هر چه بیشتر به دلایل ارتباطاتی به یک مجموعه واحد تبدیل شده است و بنابراین به ناچار همه چیز و همه کس در آن به یکدیگر شبیه شده و این امر نیز امری مثبت است و بنابراین می توان از هر مکانیسمی که درجایی از این جهان وجود دارد در جایی دیگر نیز استفاده کرد و حداکثر نیاز به اندکی انطباق وجود دارد. در نظریات جدید جهانی شدن ما دیگر به موضوع به این صورت نگاه نمی کنیم. در واقع هر چند ما می پذیریم که جهانی شدن رابطه ما را به طور ریشه ای و قطعی با دو مفهوم زمان و مکان تغییر داده است، اما بر آن نیستیم که این امر باید به همگون سازی میان انسان ها یا فرهنگ منجر شود و اگر چنین شد ما لزوما کار مثبت یا حتی پایداری انجام داده ایم و همگون سازی امروز بیشتر به مثابه نوعی فقر فرهنگی درک می شود و نه یک امتیاز و مزیت. اما در عین حال ما معتقدیم امروز شرایطی به وجود آمده است که سیستم ها ولو سیستم های کوچک در صورتی که قواعد بازی را بدانند و بتوانند آنها را رعایت کنند، قادر خواهند بود تغییرات زیادی را در عمل ایجاد کنند این را هم در مورد افراد می توان گفت و هم در مورد گروه های اجتماعی و کشورها و غیره. با این وصف شناخت سیستم های جهانی و روابط بسیار پیچیده آنها شرطی اساسی برای استفاده از امکاناتی است که این سیستم می تواند در اختیار ما بگذارد چرا که در غیر این صورت ما تنها با خطرات این سیستم ها روبرو خواهیم بود و می توانیم به شدت از آنها ضربه بپذیریم. وقتی می بینیم که در حوزه شهروندی صرفا تلاش می شود از یک قانون، یک برنامه یا یک سازوکار به دلیل اینکه در کشور دیگری اجرا شده و پاسخ مثبت گرفته در اینجا نیز استفاده شود بدون آنکه اندیشه لازم در پشت این استفاده باشد و بدون آنکه زمینه های اجرای آن فراهم شود و ارزیابی های لازم برای نتایجش به عمل بیاید، در واقع می توانیم بگوئیم که در درکی سطحی از آنچه شما دهکده جهانی می نامید قرار داریم.
9. می شود برای مفهوم فرهنگ شهروندی، زیر مجموعه های مشخصی را تعریف کرد؟
به باور ما اگر واقعا از فرهنگ شهر صحبت کنیم که بیشتر به تخصص ما و به واقعیت اجتماعی نزدیک است، بهتر می توانیم شهروندان را نیز درک کنیم. در این زمینه می توانیم به مولفه هایی اشاره کنیم که شهر را بدون آنها نمی توان درک کرد و شهروندان نیز به تبع شدیدا به آنها وابسته اند. فرهنگ در این زمینه دارای مولفه های مشخصی است برای مثال هر شهر و هر شهروندی باید بتواند هویت یا هویت های متعددی داشته باشد و برای هر یک از این هویت ها امکان آزادی بیان بیابد(البته تا جایی که هویت های دیگر و حقوق دیگران را به خطر نیاندازد) ؛ هر شهروندی باید بتواند از زمان کار و فراغت خود به نحو مطلوب استفاده کند و حداکثر انتخاب را در تعیین شیوه زیست، زیستگاه و در یک کلام سبک زندگی خود داشته باشد. زندگی کردن در شهر یعنی زندگی کردن در روزمرگی بنابراین باید شرایطی را فراهم کرد که این روزمرگی بتواند به بهترین شکلی به نیازهای کوتاه و دراز مدت شهروندان پاسخ دهد و به این منظور مولفه های سبک زندگی به باور من بهترین وسیله برای تعیین مولفه های فرهنگ شهر یا فرهنگ شهروندی به حساب می آیند.
10. ایران کشوری است که جمعیت روستایی آن با سرعتی پیش بینی نشده، به جمعیت شهری تبدیل شدند. این اتفاق پیچیدگی¬ها و موانع رشد فرهنگ شهروندی در ایران را چندبرابر کرده است. زیرا از سویی روستاییانی که تا چندی پیش در روستا زندگی می کردند، امروز به دلیل تغییر زیستگاهشان خود را شهری می دانند و از سوی دیگر سازوکار زندگی شهری در مفهوم اخص کلمه به آنان آموزانده نشده است. شما این موانع را چگونه ارزیابی می کنید؟

بزرگترین مشکل شهروندی و شهرنشینی در ایران سرعت بسیار بالایی بوده است که ما در شکل گیری شهرها داشته ایم. این امر خود به سرازیر شدن درآمدهای نفتی از سال های دهه 1330 به کشور بر می گردد که امکان تغییر گسترده زیر ساخت ها را فراهم کرد و از آنجا در ایران، تجدد و مدرنیته عمدتا در قالب شهر و شهرنشینی فهمیده می شود در طول بیش از نیم قرن تمام تلاش ها به کار گرفته شد که بافت های عشایری و روستایی به سود بافت های شهری ویران شوند، این اتفاق امروز افتاده است. البته به نظر من هیج امر مثبتی به خودی خود در این واقعه وجود ندارد اما فعلا نمی خواهم وارد این بحث شوم. مسئله ما در حال حاضر این است که با کشوری با حدود بیش از 70 در صد شهرنشینی سروکار داریم اما فرهنگ زیست بومی نتوانسته است در آن رشد کند زیرا فرصتی برای چنین کاری نداشته است. بنابراین باید بتوانیم با روش هایی خاص، این فرهنگ را ایجاد و درونی کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که ابتدا درک کنیم بازگشتی به گذشته امکان پذیر نیست، روش ها و سازوکارهایی همچون توسعه روستایی در بهترین وضع ممکن است سرعت مهاجرت به شهرها را کاهش دهند که البته این نیز مفید است (تالار گفتگوی ایرانیان) اما پاسخی به مشکلات ما نمی دهد. آنچه ما واقعا نیازمندش هستیم یک سیاستگذاری کوتاه و دراز مدت شهرنشینی است که چندان به آن اندیشیده نشده است زیرا اصولا فهمیده نشده است که شهر یعنی چه و هر جا یک شهرداری و چند خانه و خیابان و مقداری مشاغل اداری وجود داشت، نام شهر به خود گرفته است بدون آنکه کوچکترین مولفه اساسی شهر را داشته باشد. چنین برنامه ریزی ای به باور من نیاز به چندین دهه فرصت دارد تا موقعیت آسیب زده کنونی را به موقعیتی متعارف نزدیک کند. به ویژه آنکه مسئله آسیب زدایی بافت های شهری خاص ما نیست و در اغلب کشورهای در حال توسعه مشاهده می شود اما همانگونه که گفتم درآمدهای نفتی آن را در اینجا تشدید کرده و توهمی نیز در قابلیت ما به شهرنشینی و بالابردن سریع فرهنگ آن به وجود آورده که بی شک چندان معنایی نداشته و در عمل قابل اجرایی شدن به سادگی نیست.



 
موضوع انشای خود را برای ما ارسال کنید تا ما انشای مورد نظر را نوشته و آن را برای شما ارسال نماییم

سفارش انشای اختصاصی 

جهت سفارش انشا رو متن بالا کلیک کنید
 

چت و بررسی در باره ی این مطلب

برای حمایت از ما نظر دهید  
۱ نظر

تعالی مدیریت مدرسه

-مدرسه به عنوان یک سازمان یادگیرنده
-نگرش سیستمی
-سازمان یادگیرنده دربرگیرنده:
-کارتیمی
-ظرفیت های فردی (تسلط فردی)
-چشم انداز مشترک
-مدل های ذهنی (مدل های ذهنی مثبت)
-مدرسه به عنوان مولد سرمایه های اجتماعی
-سرمایه اجتماعی عامل تحول و کیفیت در جامعه
-مدرسه به مثابه مدیریت دانش
-مدرسه‌ای به عنوان فرهنگ اخلاق و ارتباطات انسانی

 

-نهاد آموزش و پرورش برای دستیابی به روش چنین مدرسه‌ای، نیازمند باور به ظرفیت و قابلیت‌های مدیران، معلمان، مربیان، کارکنان و دانش‌آموزان می‌باشد.
-اینجاست که سیاست مدرسه محوری دوباره حیات پیدا می‌کند. مدرسه محوری  ازنظر دکتر فانی، رویکردی است  که با حاکمیت اخلاق و روابط انسانی براساس انعطاف پذیری، تمرکززایی و مشارکت پذیری استوار است.
-با توجه به نکات فوق این سؤال کلیدی مطرح می‌شود که ارتقاء کیفیت مدیریت مدرسه را با کدام مدل باید دنبال کنیم؟
- پس از بررسی‌های کارشناسی و تصویب در شورای معاونان وزارت آموزش و پرورش قرار است:
- با مدل و الگوی تعالی مدیریت مدرسه این هدف یعنی ارتقاء کیفیت دنبال شود.
 
-ماهیت مدل تعالی مدیریت مدرسه
 
(1برنامه ریزی (تدوین برنامه عملی)
(2توانمندسازی و مشارکت نیروی انسانی
(3فرایند یاددهی و یادگیری
(4مشارکت دانش آموزان در اداره مدرسه
(5مشارکت اولیاء و نهادهای اجتماعی
(6سلامت ، تربیت بدنی ،پیشگیری و ایمنی
(7امور اجرایی و اداری
(8فعالیت‌های مکملفوق برنامه و پرورشی
(9نظام تشویق و انگیزشی
(10خلاقیت و نوآوری

 

-مدرسه براساس نظریه سیستمی دارای 3 عنصر اساسی است.
-درون‌داد
-فرایند
-برون‌داد
-برای دستیابی به برون‌داد مؤثر در مدرسه (کیفیت یادگیری و تربیتی دانش‌آموزان) نیازمند ارتقاء کیفیت در فرایندهای مدرسه هستیم. مؤلفه های فوق مهمترین مؤلفه های فرایندی هستند که با ارتقاء کیفی آن ها  و بهره وری درست از درون داده های سیستم مدرسه حاصل خواهد شد .
-همه می‌دانیم انتخاب منابع درون دادی مدرسه ( منابع فیزیکی، مالی، نیروی انسانی، منابع آموزشی، تجهیزاتی و ...) عملاً در اختیار مدیر مدرسه نیست. این منابع از سوی بخش‌های مختلف آموزش و پرورش  تجهیز، بهسازی و مدیریت می شوند. به عبارت دیگر با پیش فرض مناسب بودن نسبی منابع درون دادی، انتظار است  مدیران مدرسه بتوانند مؤلفه‌های فرایندی مدرسه را ارتقاء بخشند.(با همفکری همه کارکنان) با توجه به نکات فوق فرضیه اصلی در مدل تعالی مدیریت مدرسه این است که با اصلاح فرایندهای مدرسه (با بهره گیری درست از منابع درون داد)شاخص‌های برون‌دادی مدرسه ارتقاء خواهد یافت.

 

-برای این منظور پس از توانمندسازی مدیران انتظار می رود آن ها بتوانند برنامه عمل مناسب جهت ارتقاء کیفیت مؤلفه‌های فوق را تدوین نمایند، بطور مستمر وضعیت مدرسه خود را نسبت به شاخص های موردنظر هر یک مؤلفه ها مورد ارزیابی (خودارزیابی) قرار دهند و پس از اطمینان از رشد کیفی شاخص های موردنظر اعلام آمادگی کنند تا تیم ارزیاب وضعیت مدرسه را مورد ارزیابی قرار دهند.
-با توجه به نکات فوق این مدل یک مدل خودارزیابی و خوداصلاحی است.
-لذا روح این مدل بیش از هرچیز جنبه نگرشی دارد و بر آن است تا مدیران را به خود رهبری، خودپژوهی، خودارزیابی، خوداصلاحی با بهره گیری از سرمایه نیروی انسانی و مولد مدرسه رهنمون سازد. لذا می توان اذعان داشت این مدل ضمن تبعیت از الگوهای تعالی سازمانی از اصول سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش نیز تبعیت می کنند که در آن نگرش سیستمی کار تیمی، توجه به قابلیت تک تک کارکنان و خودسازی نوسازی دانش و بهره گیری از خلاقیت و نوآوری در بهبود مستمر و دائمی مدرسه به عنوان یک سازمان پویا و مولد مدنظر می باشد.

 

-با توجه به نکات فوق روح کلی این مدل در قالب عبارات زیر قابل بیان است.

 

 

مروری بر شاخص های مدل تعالی مدیریت مدرسه

برای هر یک از محورهای ذکر شده در مدل تعالی مدیریت مدرسه تعدادی شاخص مد نظر قرار گرفته است که اشاره‌ای کوتاه به آن‌ها می‌شود. روح حاکم بر این شاخص‌ها، شاخص‌ اخلاق، روابط انسانی، صداقت، اخلاص و ... براساس رویکرد مدرسه صالح می‌باشد.

 

 

4. توسعه مشارکت دانش‌آموزی:

در این محور انتظار می‌رود مدارس با توجه به ضرورت و اهمیت این موضوع، جلسات توجیهی مناسب را برنامه‌ریزی نمایند و در عمل و به شکل کاربردی زمینه حضور دانش‌آموزان در اداره مدرسه، مسئولیت پذیری در انواع فعالیت‌های مدرسه فراهم شود. به طور طبیعی فعال‌بودن شورای دانش‌آموزی، و انواع تشکل‌ها در مدرسه می‌تواند از ابعاد کیفی مشارکت دانش‌آموزان در مدرسه باشد.

5. توسعه مشارکت اولیاء ونهادهای اجتماعی :

در این محور انتظار می‌رود مدرسه ظرفیت‌ها و توانمندی‌های اولیاء را شناسایی نماید. پس از شناسایی در یک فرایند علمی و منطقی بستر لازم جهت نقش آفرینی آن‌ها در فعالیت‌های مختلف مدرسه فراهم شود. در این فرایند بهره‌وری جلسات انجمن اولیاء و کلاس‌های آموزشی خانواده در ابعاد کمی و کیفی مورد توجه خواهد بود.

در کنار اولیاء شناسایی، برقراری ارتباط مؤثر و بهره‌گیری مناسب از ظرفیت نهادهای اجتماعی نیز از کارکردهای مدرسه موفق تلقی می شود.

6. سلامت ، تربیت بدنی ، پیشگیری و ایمنی :

 در این محور انتظار می‌رود مدارس، به مقوله بهداشت روانی و جسمی دانش‌آموزان اهمیت قایل شوند. مسایل مربوط به بهداشت در مدرسه (دستشویی‌ها، تغذیه سالم و ...) جدی گرفته شود. کیفی‌بودن هر یک از نشانگرهای بهداشت میزان توجه مدیریت و کارکنان مدرسه را در این زمینه نشان می‌دهد.

در کنار بهداشت، استاندارد و ایمن بودن فضا، تجهیزات و ... نیز در جای خود بسیار با اهمیت است.

فضای سبز مدرسه از یک طرف و فضای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و... از عوامل و متغیرهای بسیار مهم در مدرسه سالم است.

 

7. فعالیت های فوق برنامه ، مکمل و پرورشی:

در این محور انتظار می‌رود فعالیت‌های فرهنگی تناسبی با علایق ونیازهای دانش‌آموزان داشته باشد. مدارس بطور معنادار به مقوله ورزشی توجه کنند. این مسئله نیز همچون دروس دیگر (ریاضی و ...) از اهمیت خاص خود برخوردار است که پرداختن به آن‌ها در کنار فعالیت‌های مذهبی، ایام ا...، نماز جماعت و ... مورد نظر می‌باشد.

8. ارتباط و برقراری نظام رشد آفرین:

در این محور انتظار می‌رود مدارس رویکردی روشن نسبت به تشویق در مدرسه داشته باشند. مقوله تشویق و قدردانی از دانش آموزان و معلمان و ... در عین سادگی بسیار حساس و علمی است .

آیا مدیران توانسته‌اند فضایی ایجاد کنند که کارکنان و دانش‌آموزان احساس انگیزه درونی کنند یعنی انگیزش درونی آنها تقویت شده باشد و احساس شعف و شادی در آن‌ها مشاهده گردد. در عین حال چگونه و با چه مکانیسم‌هایی تشویق‌های مادی و معنوی را سامان‌دهی‌کرده‌اند. این مقوله یکی از کارکردهای اصلی مدیریتی مدرسه است که کم و کیف آن به تدبیر مدیران بستگی دارد. به هرسوی نشانگرها حداقل آشکار این مکانیزم از مقوله‌هایی است که انتظار می‌رود مدارس نسبت به آنها همت بگمارند.

9. امور اجرایی و اداری:

در این محور انتظار می‌رود قانون و دستورالعمل‌ها مبنای کار مدیران و کارکنان باشد.آنها ضمن آگاهی کامل از مسائل مالی، اداری به درستی آن‌ها را انجام می دهند. سندها و پرونده‌ها بدرستی‌ها بایگانی شده‌اند و مدرسه از یک نظم اداری با بهره‌گیری از فناوری برخوردار می باشد.در این ارتباط یکی از شاخص های مهم بهره گیری از    سیستم های مالی می باشد. در این ارتباط یکی از شاخص های مهم بهره گیری مدرسه از سیستم های حسابداری مالی می باشد.

10. خلاقیت و نوآوری:

خلاقیت و نوآوری یک محور مستقل به معنای خلق ایده در امور خارج از مدرسه نیست بلکه انتظار می‌رود مدیران و کارکنان با بازاندیشی در فرایند انجام کار و حتی ماهیت آن‌ها طرحی نو دست زده و تغییر و تحول در امور مختلف مدرسه را با نگاه نوآورانه رهبری نمایند و در عمل دستاوردهای نوآورانه خود را در قالب طرح‌های روشن ارائه دهند.

توانمند سازی وتوسعه و مشارکت ذی نفعان:

براساس بند 11، از ویژگی های مدرسه در افق 1404

    متکی بر ارکان تعلیم و تربیت و بهره مند از ظرفیت عوامل سهیم و مؤثر و مبتنی  بر مشارکت ذی نفعان  با  تأکید  بر مربیان ، دانش آموزان و خانواده

 

و...

براساس بند 9، از ویژگی های مدرسه در افق 1404:

برخوردار از مربیان دارای فضایل اخلاقی و شایستگی های حرفه ای با هویت یکپارچه توحیدی بر اساس نظام معیار اسلامی

 

مسؤولیت اجتماعی :

فرارفتن از حداقل الزامات قانونی محیط مدرسه

براساس بند 2 از ویژگی های مدرسه در افق 1404 :

نقطه ی اتکای دولت و ملت در رشد ، تعالی و پیشرفت کشور و کانون تربیت محله

 

 

و......

براساس بند 8 از ویژگی های مدرسه در افق 1404 :

تأمین کننده نیازهای فردی ،اجتماعی ،محیط اخلاقی ، علمی امن ، سالم ، بانشاط و...

 

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

پایان

 

نویسنده و گردآوری:مهدی مستانی

دانلود پاور پینت تعالی مدیریت با نویسندگی مهدی مستانی

۰ نظر