ارتقاء سلامت اجتماعی در جامعه2
 

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون




 

سلامت اجتماعی

مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قرار دادن فرد مورد بررسی قرار می دهد. استفاده مفرط از مدل بیماری در گذشته که در آن مقوله سلامت به عنوان نبود نشانه ها و عوارض جسمانی و روانی تعریف می شده است، منجر به بازتعریف سلامت به شکل های مختلف و سنجش آن به طرق متنوع شده است. از جمله این شیوه ها می توان به این موارد اشاره کرد: بیان شخصی، تغییرات در کارکرد ایمنی بدن، آشکار شدن علائم ظاهری بیماری، تشخیص پزشکی و... . بنابراین، سلامت اجتماعی مفهوم نسبتاً جدیدی است که در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. سلامت اجتماعی بعدی از سلامت است که به کیفیت روابط اجتماعی مربوط می شود. بعد اجتماعی سلامت شاید پیچیده ترین و در عین حال، بحث انگیزترین جنبه از سلامت باشد. سازمان جهانی سلامت، سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی سلامت معرفی کرده است، اما به دلیل فقدان ابزارهای معتبر، این مفهوم به صورت یک مناظره سیاسی و اجتماعی باقی مانده است. همان طور که قبلاً عنوان شد سازمان بهداشت جهانی سلامت را اینگونه تعریف کرده است: "حالت سلامت کامل جسمانی، روانی واجتماعی و نه صرفاً نبود بیماری و یا ناتوانی فرد". این تعریف مقدمه ای برای معرفی مدلی شد که در آن سلامت به معنای سطح بالایی از سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی مفهوم سازی شد. تعریف سازمان بهداشت جهانی راه را برای تعریف سلامت اجتماعی گشود و سبب شد تا بتوان آن را طبقه بندی کرده و از زاویه دید جدید تری به تحقیق در باره آن پرداخت که در این زاویه دید جدید، جنبه های اجتماعی سلامت مورد توجه به قرارگرفتند. سلامت اجتماعی از دو دیدگاه لذت جویانه و کارکردی مورد توجه قرار گرفته است. دیدگاه لذت جویانه، سلامت اجتماعی را با رضایت از زندگی و تعادل جنبه های مثبت و منفی بررسی می کند. از سوی دیگر دیدگاه کارکرد گرایانه، سلامت اجتماعی را با توجه به اهمیت فردی، هستی معنادار و میزان پتانسیل افراد برای ایفای وظایف خود می نگرد و لذا تأکید آن بر سلامت اجتماعی در یک بازه زمانی طولانی مدت تر است. تحقیقات مختلف که متمرکز بر مفهوم سلامت اجتماعی هستند، شامل تحقیقات درباره سلامت عاطفی بوده اند و بر مبنای یک مفهوم سازی لذت جویانه از سلامت اجتماعی صورت گرفته اند و کارکردگرایی مثبتی را بررسی کرده اندکه به عنوان جزئی از سلامت اجتماعی و سلامت روانی مطرح بوده است.
مطالعات سلامت با استفاده از مدل های زیستی، بیشتر بر وجه خصوصی سلامت تأکید دارند، ولی افراد در درون ساختارها و روابط اجتماعی قرار دارند. با اینکه مفهوم سلامت اجتماعی مورد توجه و استقبال متخصصان سلامت و به ویژه جامعه شناسان قرار گرفته است، اما هنوز نظریه منسجمی در رابطه با آن ارائه نشده است. کییز از جامعه شناسان پیشتاز در زمینه مفهوم سازی و سنجش سلامت اجتماعی در سطح خرد است. او سلامت اجتماعی را عبارت از چگونگی ارزیابی فرد از عملکردش در برابر اجتماع می داند. از نظر کییز فردی برخوردار از سلامت اجتماعی است که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار، قابل فهم و بالقوه مفید برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که به جامعه تعلق دارد، از طرف جامعه پذیرفته می شود و در پیشرفت آن سهیم است.
"ریف و کییز" معتقد بودند که سلامت چیزی بیش از رضایت از زندگی و احساس خوشبختی است که در مفهوم لذت جویانه از سلامت مطرح می شود. امروزه سلامت اجتماعی را محصول عوامل شناختی، روانی و اجتماعی و هم معلول عوامل بیولوژیکی می دانند و این نگرش با یک رویکرد کلی تر به مقوله سلامت و بیماری و معالجه مشکلات آسیب زننده همراه می شود. این رویکرد جدید به سلامت، منجر به استفاده از دامنه ای از واژه ها شد که با هم ارتباط درونی دارند از جمله:کیفیت زندگی (پاور ، 2003)، سلامت اجتماعی ذهنی و سلامت روانی (ریف و کییز، 1995)،کارکرد مثبت فردی و سلامت عاطفی (واترمن، 2001) و سلامت اجتماعی (کییز، 1998). کییز بعد سلامت روانی و اجتماعی را نشانه کارکرد مثبت می خواند و می گوید اگر فرد شرایط دو بعد سلامت احساسی (احساس خوب و رضایت از زندگی) و بعد کارکرد مثبت را داشته باشد، از سلامت روانی برخوردار است. وی این وضعیت را بالندگی می نامد. افراد بالنده احساس خوبی به زندگی دارند و در رابطه با دیگران و در جامعه ، فعال و سازنده اند .کییز نبود سلامت روانی را پژمردگی می خواند. افراد پژمرده ، احساس خوبی به زندگی ندارند و کارکرد روانی و اجتماعی شان مشکل دارد. این افراد دچار یاس و نومیدی بوده و زندگی خود را پوچ و خالی می بینند. این وضعیت با افسردگی تفاوت دارد.
این مفهوم سازی گسترده از سلامت و سلامت اجتماعی اجازه می دهد تا بررسی جامع تری از عوامل روانی و شناختی داشته باشیم که مرتبط با درک افراد از میزان کارایی مطلوب خود در محیط اطرافشان است. این تأکید بر عوامل روانی مثبت که مرتبط با سلامت اجتماعی هستند را می توان به حوزه روانشناسی هم تعمیم داد. کییز(1998) معتقد است که مفهوم سازی سلامت ذهنی می بایست آنقدر گسترده شود که سلامت اجتماعی را هم در بر گیرد. سلامت اجتماعی از دیرباز به عنوان فارغ بودن از حالت های اجتماعی منفی مثل از خودبیگانگی یا هرج و مرج تعریف شده است و نه الزاماً اینکه وجود شرایط روان شناختی اساس سلامت اجتماعی باشند. در حالیکه به سلامت اجتماعی در جنبه فردی توجه زیادی شده است (مثلاً ریف، 1989 ) این عقیده هم مطرح شده است که می بایست توجه همسانی به ماهیت اجتماعی مقوله سلامت اجتماعی شود. به عقیده کییز سلامت اجتماعی و یافقدان آن، دغدغه ای بارز در نظریه کلاسیک جامعه شناسی بوده است. علیرغم اهمیت مفاهیمی چون هرج و مرج، از خود بیگانگی که مورد توجه مارکس و دورکیم قرار داشته، آن ها به بحث درباره ابعاد چندگانه سلامت اجتماعی مثبت هم پرداخته اند. از جمله فواید بالقوه زندگی اجتماعی، یکپارچگی و انسجام اجتماعی است که به معنای احساس تعلق و وابستگی درونی و احساس وجدان مشترک و سرنوشت جمعی می باشد. مزایای زندگی اجتماعی می تواند اساس و بنیان ارائه تعریفی جهانی از سلامت اجتماعی باشد. سلامت اجتماعی عبارتست از تخمین شرایط و کارکرد یک فرد در جامعه. کییز در ادامه چالش های اجتماعی که ابعاد سلامت اجتماعی را تشکیل می دهند، توصیف می کند. سلامت اجتماعی اینگونه تعریف شده است: «ارزشگذاری شرایط یک فرد و کارایی او در جامعه» که این بازتابی «سلامت اجتماعی مثبت» می باشد. این نشانگر این حقیقت است که سلامت اجتماعی بازتاب درک افرد از تجربیاتشان در محیط اجتماعی می باشد که در تضاد با ملاک های سلامت اجتماعی از حیث میان فردی قرار می گیرد یعنی ملاک هایی چون حمایت اجتماعی یا ملاک هایی که در سطح اجتماعی شکل اجرایی به خود می گیرند مثل ارزیابی های سرمایه اجتماعی. لذا سلامت و سلامت اجتماعی را باید به گونه ای مفهوم سازی کرد که شامل خود اثبات گری فرد در گروه های اجتماعی و اعتبار و تصدیق این مورد برای افراد مختلف شود.کییز(1998)، 5 ملاک را برای سلامت اجتماعی بر می شمرد که هم راستا با نظریه روان شناختی و جامعه شناختی اجتماعی بسط پیدا می کنند. کییز معتقد است که مدل سلامت اجتماعی(که در امتداد سلامت روانی مطرح می شود و زمینه کارکرد مثبت را فراهم می کند) شامل یکپارچگی اجتماعی، ایفای نقش اجتماعی، انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی و خودشکوفایی اجتماعی می باشد که در قسمت های بعدی به آن می پردازیم.
"دنالد" در سال 1979، تعریف مهم و قابل استفاده زیر را در تعریف سلامت اجتماعی بیان کرد: «سلامت اجتماعی یعنی کیفیت و کمیت وسعت درگیر شدن اشخاص با اجتماع.» "لارسون" بیان می کند که«سلامت اجتماعی قسمتی از سلامت فردی است و این سلامت فردی میزان واکنش درونی افراد است که به صورت احساسات، افکار، رفتار، رضایت یا عدم رضایت از محیط اجتماعیشان نشان داده می شود.» لارسون 1996سلامت اجتماعی را به عنوان گزارش فرد از کیفیت روابطش با افراد دیگر نزدیکان و گروه های اجتماعی تعریف می کند و معتقد است که مقیاس سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را می سنجد و شامل پاسخ های درونی فرد (حساس، تفکر و رفتار) است که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعیش می باشد.
بالاترین سطح سلامت اجتماعی، سلامت جامعه است. سلامت جامعه به میزان مطلوبیت شاخص های کلان اجتماعی از قبیل نرخ طلاق، میزان نابرابری اقتصادی، میزان جرم، نرخ بیکاری، نرخ باسوادی و امثال آن گفته می شود. با توجه به مباحث فوق مشخص می شود که سلامت اجتماعی در کنار سلامت جسمی و روانی از اهمیت چشمگیری برخوردار است؛ زیرا پایین بودن سلامت جامعه، بدون تردید سلامت جسمی و روانی افراد را نیز تهدید خواهد کرد.
به بیان کلی مفهوم سلامت یک مفهوم نسبی است و یک تعریف مطلق و جامع و مانعی ازآن نمی توان ارائه داد. سلامت اجتماعی در زندگی در واقع همان ارزیابی ها و نگرش های مثبت و منفی افراد از دیگرانی می باشد که در طی زندگی روزمره خود با آنان در تعامل اجتماعی هستند. «سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد است که در عرصه اجتماع به ظهور می رسد. زمانی شخص را واجد سلامت اجتماعی می شمریم که بتواند فعالیت ها و نقش های اجتماعی خود را در حد متعارف بروز و ظهور دهد و با جامعه و هنجارهای اجتماعی احساس پیوند و اتصال کند.»
با توجه به آنچه که بیان شد سلامت اجتماعی را می توان با در نظر گرفتن موارد زیر تعریف کرد. «1- سلامت اجتماعی به مثابه بعد اجتماعی سلامت فرد، در کنار دو بعد جسمانی و روانی سلامت فرد، به رابطه او با جامعه نظر دارد. 2- جامعه سالم به مثابه شرایط اجتماعی بهتر به طوری که بسته به اوضاع فعلی هر جامعه، یا جماعت، مصادیق و معناهای عینی متفاوت می یابد.»
سلامت اجتماعی از مفاهیمی است که ارائه تعریف دقیقی از آن کار دشواری است.تنوع تعاریف موجود در این زمینه سبب ایجاد دیدگاههای متفاوتی می شود که درست یا نادرست بودن آن را نمی توان به وضوح تشخیص داد. در متون موجود تعریف رسمی از سلامت اجتماعی وجود ندارد. اما به نظر می رسد، اولین بار میرینگوف و همکارانش از انستیتوی دانشگاه فوردهام برای ابداع سیاست اجتماعی در سال 1978 شاخص سلامت اجتماعی را منتشر کردند. این شاخص از ترکیب 16 نشانگر تشکیل شده است که سالانه اندازه گیری و به گونه ی یک رقم گزارش می شود.
در این شاخص به منظور سنجش سلامت اجتماعی برای هر گروه سنی نشانگرهایی که مشخصه آن گروه سنی است آورده شده است، که محاسبه تمامی آن ها گویای دورنمایی از سلامت اجتماعی کل جامعه می باشد. از آنجا که جوامع مختلف، شرایط متفاوتی دارند، بر این مبنا می توان شاخص های میرینگوف را در هر جامعه بسته به وضعیت آن جامعه کاربردی ساخت. در این راستا در بررسی که در زمینه شاخص های سلامت اجتماعی توسط رفیعی و همکارانش(1389) با عنوان«تدوین شاخص های ترکیبی سلامت اجتماعی در ایران» و به روش دلفی صورت گرفته شده است، 18شاخص برای سلامت اجتماعی و جامعه سالم ذکر شده است؛ از جمله ویژگی هایی که بر روی آن ها اجماع وجود دارد از قرار زیر است: کسی زیر خط فقر نباشد، خشونت در جامعه وجود نداشته باشد، رشد جمعیت کنترل شده باشد و موارد دیگر.مسلماً تنظیم یک برنامه بهبود سلامت، بدونه توجه به زمینه های اجتماعی و فرهنگی جامعه مورد نظر به راهکارهای غیر کارآمد می انجامد.
کییز از دیگر صاحبنظرانی است که در ارتباط با سلامت اجتماعی سخن رانده است. وی شاخص های سلامت اجتماعی را از قرار زیر می داند:
جدول ساختارهای سلامت اجتماعی با توجه به سطوح تحلیل و پیوستار اندازه گیری

سطوح تحلیل


ادامه دارد


به ادامه مطلب بروید.........





پیوستار فردی بین فردی اجتماعی
منفی بیگانگی و ناهنجاری اجتماعی پرخاشگری و ناآشنایی با قوانین مدنی فقر ، خودکشی و جرم
مثبت ابعاد سلامت اجتماعی مبادله انواع اعتماد و حمایت اجتماعی سرمایه اجتماعی و کارآمدی اجتماعی

کییز و شاپیرو، 2004: 346

کییز معتقد است که به دلیل فقدان ابزارهای معتبر برای سنجش سلامت اجتماعی، این مفهوم به صورت یک مناظره سیاسی، اجتماعی در سطوحی فراتر از سطح فردی باقی مانده است.در نتیجه به دنبال تدوین شاخصی برای سنجش سلامت اجتماعی در بعد فردی، ابعاد سلامت اجتماعی را مطرح می کند .ابعاد سلامت اجتماعی شامل طیف مثبتی از ارزیابی فرد از تجاربش در جامعه است.
کییز در یک تحلیل عامل گسترده نشان داد که بهداشت روانی دارای ابعاد هیجانی ، روانی و اجتماعی است و با توجه به مفهوم پردازی های نظری از سلامت اجتماعی یک مدل پنج بعدی قابل سنجش ارائه دادکه طبق این ابعاد، فرد سالم از نظر اجتماعی زمانی عملکرد خوبی دارد که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار، قابل فهم و دارای نیروهای بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند. احساس کند که متعلق به گروه های اجتماعی خود است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند. این مقیاس با مقیاس های سلامت اجتماعی در سطح بین فردی (مثل پرخاشگری و حمایت اجتماعی) و سطح اجتماعی (مثل فقر و جایگاه اجتماعی)تفاوت دارد.طبق نظر کییز حلقه مفقوده در تاریخچه مطالعات مربوط به سلامت پاسخ دادن به این سوال است:
"آیا ممکن است کیفیت زندگی و عملکرد شخصی افراد را بدون توجه به معیار اجتماعی ارزیابی کرد؟"
به نظر کییز مطالعه مربوط به سلامت با استفاده از مدل های زیستی بیشتر بر وجه خصوصی از سلامت تأکید دارند، ولی افراد در درون ساختارهای اجتماعی و ارتباطات قرار دارند وکیفیت زندگی و عملکرد خوب در زندگی بیش از سلامت روانی است و تکالیف و چالش های اجتماعی نیز تعیین کننده هستند.کییز سلامت اجتماعی را در ۱۹۹۸ با ارائه مقیاسی به صورت جامع تر و با شمول ابعاد اجتماعی و محیطی زندگی فرد مفهوم سازی نمود. کییز در آن مقیاس و تحقیقاتی که پس از آن صورت داد، فرض را بر این می گذارد که افراد کیفیت زندگی و عملکرد شخصی شان را با معیارهای اجتماعی شان ارزشیابی نمایند به این ترتیب سلامت اجتماعی دربرگیرنده اجزاء و مؤلفه هایی است که روی هم رفته روشن می سازد که آیا فرد از کیفیت زندگی مناسبی برخوردار هست یا خیر؟ و به چه میزانی؟
اما نگاه ما در این تحقیق به سلامت اجتماعی یک گام عقب تر از آن چیزی است که کییز مطرح می نماید. ما در این مقاله سلامت اجتماعی را معادل با پیوستار مثبت و در سطح سنجش فردی نمی دانیم و معتقدیم که جامعه‌ای که آلوده‌کننده‌های ‌محیطی دائماً سلامت اشخاص را به مخاطره می‌اندازند یا شهروندان آن با فقدان مسکن، مدرسه، بهداشت و درمان مناسب مواجه است، بهره‌مندی از مواهب اجتماعی برای گروه‌های وسیعی از اقشار اجتماعی ناممکن می شود. همچنین جامعه که در آن بی‌عدالتی موج می زند و یا دارای تفاوت‌ها و شکاف‌های طبقاتی چشمگیر است، جامعه‌ای که کرامت انسان‌ها در آن پایمال می‌شود جامعه ناامن و بی‌قانون، جامعه‌ای که در آن اعتماد وجود ندارد و افراد به آینده خود اطمینان ندارند و شایسته‌سالاری و امکان‌ پیشرفت براساس صلاحیت‌های اجتماعی در آن وجود ندارد، جامعه‌ای «بیمار» است. سلامت اجتماعی در این رویکرد، مجموعه اقداماتی را شامل می‌شود تا چنین جوامعی را به تعادل باز گرداند. آسیب‌های واردشده به سلامت انسان‌ها در چنین جامعه ای صرفاً به عواقب بیرونی نیست، بلکه عدم تعادل‌های اجتماعی، بی‌عدالتی‌ها، پایمال شدن حقوق شهروندی منجر به ایجاد سطح پایداری از استرس با منشاء اجتماعی در افراد می‌شود.
کییز هم زمانی که برای سنجش سلامت اجتماعی افراد جامعه اقدام می کند، پیش فرض ذهنی اش آن است که افراد در نقطه صفر یعنی جایی هستند که شرایط پایه ای و بسترهای لازم فراهم بوده است. منظور از این شرایط پایه ای حوزه‌های ملموس وعینی همچون «محیط‌زیست»، «چیدمان شهری»، «محرومیت‌زدایی» و توسعه زیرساخت‌ها و نیز حوزه‌های ذهنی تری نظیر «عدالت اجتماعی»، «حقوق شهروندی»، «امنیت»، «سرمایه اجتماعی» می باشد. با این وجود باید توجه نمود که سلامت اجتماعی صرفاً به منزلت اقتصادی و اجتماعی شهروندان بستگی ندارد، بلکه انعکاسی از موقعیت شهروندان در بستر یا بافت اجتماعی نیز است. به واقع گرچه برای تعریف و شاخص سازی سلامت اجتماعی ما لاجرم به افرادی همچون میرینگوف، رفیعی و همکاران نظر داریم، اما نباید فراموش کنیم که چنانچه در جامعه ای تمامی این شرایط نیز مهیا باشد باز هم امکان آن وجود دارد که افراد آن جامعه از سلامت اجتماعی به معنایی که در تعریف صاحبنظرانی چون کییز آمده است، برخودار نباشند. قدر مسلم آن است که وجود شاخص های ذکر شده توسط میرینگوف شرط تعیین کننده سلامت اجتماعی به شمار می رود، هر چند این شرایط کافی نیست. بر این اساس می توان گفت افرادی که قدرت انعطاف‌پذیری در زندگی خود را ندارند، در برابر ناملایمات کم‌طاقت هستند، پشتکار و اراده غلبه بر مشکلات را ندارند، یا اینکه به‌لحاظ اجتماعی منزوی و پرخاشگر و نامنعطف هستند از نظر اجتماعی «ناسالم» هستند.
اما سلامت اجتماعی در معنای مطرح شده توسط کییز- ارزیابی فرد از عملکردش در اجتماع- به سبب شرایط موجود در کشور ما و نبود برخی از زیر ساخت های اساسی برای آن و در نتیجه نرسیدن به نقطه صفر مطرح شده در نظریه کییز، کاربردی نیست. گرچه می توان این استدلال را نیز مطرح کرد که سوال از افراد، برای سنجش سلامت اجتماعی کفایت نمی کند، ارزیابی های افراد بنا بر شرایطی از جمله ناآگاهی، کم توقعی برخی افراد و یا حتی معایب جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه و نیز نوع پرسشنامه کییز و محل سوال داشتن آن در ایران، می تواند با چالش هایی مواجه باشد. ضمن اینکه اعتقاد ما بر این است که برای سنجش سلامت اجتماعی باید هم از نظر متخصصین و هم از نظر فرد استفاده گردد.

شاخص های سلامت اجتماعی

الف) سلامت اجتماعی لازمه سلامت شهروندی است ودارای شاخصه های مهمی به شرح ذیل می باشد:
۱- مشارکت فعال در زندگی اجتماعی و پذیرش مسئولیت.
۲- شناخت حقوق و وظایف خود به عنوان یک شهروند.
۳- شناخت حقوق و وظایف دیگران و احترام به حقوق آن ها.
۴- احترام به محیط زیست و تلاش در راه حفظ آن.
۵- شناخت فرهنگ و ارزش های اجتماعی.
۶- پرهیز از خشونت و داشتن شکیبایی و مدارا با دیگران.
ب) شاخص های سلامت اجتماعی از دیدگاه کییز عبارتند از:
1- شکوفایی اجتماعی: یعنی فرد در جامعه به این باور برسد که جامعه در حال تکامل تدریجی بوده و توانمندی های بالقوه برای تحول مثبت دارد که از طریق نهادهای اجتماعی و شهروندان شناسایی می شود و فرد شرایط آینده جامعه را امیدوار کننده بداند و قادر به شناسایی نیروهای جمعی باشد و معتقد باشد که خود و سایر افراد از این نیروها و تکامل اجتماع سود می برند. بنابراین منظور از شکوفایی اجتماعی، «ارزیابی پتانسیل و خط سیر جامعه است». شکوفایی اجتماعی شامل درک افراد از این موضوع است که آن ها هم از رشد اجتماعی سود خواهند برد و اینکه نهادها و افراد حاضر در جامعه به شکلی در حال شکوفایی اند که نوید توسعه بهینه را می دهد و هرچند این امر برای همه افراد درست نیست. با این حال سلامت شامل دیدگاهی خوش بینانه از آینده احتمالی است. در حالیکه خودمختاری عبارت است از حس کنترل شخصی بر سرنوشت خویش، شکوفایی اجتماعی دربرگیرنده این درک است که جامعه کنترل آینده خود را در دست دارد. با توجه به دیدگاه های کییز، این مفهوم خصوصیت مشترکی با مفهوم «خود شناسی» ماسلو(1968) دارد و نیز بی ارتباط با تأکید ریف بر رشد فردی نیست. شکوفایی اجتماعی انعکاس میزان کارکرد مناسب افراد است که حاصل و ثمره استقبال آن ها از تجربیات جدید و رشد مداوم می باشد. شکوفایی اجتماعی به موازات خود مختاری، به معنای تاوان جامعه برای کنترل فرد است. تمرکز اصلی در شناسایی پتانسیل اجتماعی هم معطوف به درون مایه پتانسیل اجتماعی و توسعه آن به عنوان خود شناسی (ماسلو، 1968)، خوشبختی و رشد فردی (ریف، 1989) است. کارکرد بهینه ناشی از باز بودن فرد در برابر تجربیات تازه و تلاش برای رشد دائم است. شکوفایی اجتماعی هم این ایده های مربوط به رشد و توسعه را در بر می گیرد. پس می توان گفت که شکوفایی اجتماعی یعنی باور به این که اجتماع سرنوشت خویش را در دست دارد و به مدد توان بالقوه اش مسیر تکاملی خود را کنترل می کند. همچنین فکر کردن به اینکه جامعه پتانسیل رشد به شکل مثبت را دارد. این تفکر که جامعه پتانسیل خود را به شکل واقعی درمی‌آورد و بالفعل می‌کند.
2- همبستگی اجتماعی: همبستگی یا انطباق اجتماعی در مقابل بی معنایی در زندگی قابل مقایسه است. و شامل ارزیابی فرد از اجتماع به صورتی قابل فهم ، قابل پیش بینی و محسوس اس و در حقیقت درکی است که فرد نسبت به کیفیت، سازمان دهی و ادارۀ دنیای اجتماعی اطراف خود دارد. پس همبستگی اجتماعی یعنی درک کیفیت و سازماندهی و عملکرد دنیای اجتماعی که معادل مفهوم "تسلط بر محیط" است و در مجموع دنیا را به صورت منطقی ، هوشمند و قابل درک و پیش بینی دیدن است. بنابراین منظور از همبستگی اجتماعی، ارزیابی یک فرد با در نظر گرفتن کیفیت همراهی او با جامعه اطرافش است(کییز، 1998). احساس تعلق می تواند جنبه ای محوری از سلامت باشد(ریف، 2003 ) و لذا همبستگی با دیگران در محیط و جامعه اطراف می بایست حاصل یک تجربه مشترک شباهت بادیگران باشد(کییز و شاپیرو،2004). نبود حس همبستگی اجتماعی در بالاترین سطح خود به خودکشی می انجامد(دورکیم،1951). افراد سالم احساس می کنند که جزئی از جامعه اند لذا همبستگی اجتماعی میان احساس اشتراک فرد با دیگرانی است که واقعیت اجتماعی او را می سازند و به جامعه خود تعلق دارند. همبستگی اجتماعی متکی بر مفاهیمی چون انسجام اجتماعی (دورکیم)، بیگانگی فرهنگی و انزوای اجتماعی (سیمن) و آگاهی طبقاتی مارکس است. از نظر دورکیم هماهنگی اجتماعی و سلامت اجتماعی بازتابی از ارتباط افراد با یکدیگر از طریق هنجارهاست.سیمن معتقد است که بیگانگی فرهنگی عبارتست از گسست فرد و جامعه، طرد جامعه و یا این نگرش که جامعه نمی تواند انعکاسی از ارزش ها و سبک های فرهنگی فرد باشد. انزوای اجتماعی عبارتست از خدشه دار شدن روابط فرد که به زندگی او معنا می دهند و نقش حمایتی برای او دارند. همبستگی اجتماعی هم مثل مفهومی که مارکس از آگاهی طبقاتی می دهد دربرگیرنده عضویت جمعی و سرنوشت جمعی است. پس می توان گفت که همبستگی اجتماعی یعنی اعتقاد به اینکه اجتماع قابل فهم، منطقی و قابل پیش بینی است. دانستن و علاقه مند بودن به جامعه و مفاهیم مربوط به آن. افراد سالم و اجتماعی در مقابل دسیسه های اجتماع مراقب هستند و احساس می کنند که می توانند آنچه که در اطرافشان رخ می دهد را بفهمند.
3- پذیرش اجتماعی: پذیرش اجتماعی نسخه اجتماعی پذیرش خود است. افرادی که نگرش مثبتی به شخصیت خود دارند و جنبه های خوب و بد زندگی را توامان می پذیرند، افرادی دارای سلامت روانی و اجتماعی هستند. منظور از پذیرش اجتماعی، درک فرد از جامعه با توجه به خصوصیات سایر افراد است. پذیرش اجتماعی شامل پذیرش تکثر با دیگران، اعتماد به خوب بودن ذاتی دیگران و داشتن گرایش های مثبت نسبت به افراد، تصدیق کردن دیگران و به طور کلی پذیرفتن افراد علیرغم برخی رفتار سردرگم کننده و پیچیده آن ها و نگاه مثبت به ماهیت انسان هاست که همگی آن ها باعث می شود فرد در کنار سایر اعضای جامعه انسانی، احساس راحتی کند.کسانی که دیگران را می پذیرند به این درک رسیده اند که افراد به طور کلی سازنده هستند. پذیرش اجتماعی مصداق اجتماعی از پذیرش خود یکی از ابعاد سلامت روان است. در پذیرش خود فرد نگرش مثبت و احساس خوبی در مورد خودش و زندگی گذشته دارد و با وجود ضعف ها و ناتوانی هایی که دارد همه جنبه های خود را می پذیرد. در پذیرش اجتماعی، فرد اجتماع و مردم آن را با همه نقص ها و جنبه های مثبت و منفی باور دارد و می پذیرد.همان گونه که سلامت روانی شامل پذیرش خود می شود، پذیرش دیگران در جامعه هم می تواند به سلامت اجتماعی بینجامد. افرادی که از این بعد از سلامت برخودارند اجتماع را به صورت یک مجموعه کلی و عمومی که از افراد مختلف تشکیل شده درک می کنند و به دیگران به عنوان افراد با ظرفیت و مهربان ، اعتماد و اطمینان دارند و باور دارند که مردم می توانند ساعی و مؤثر باشند.
4- مشارکت اجتماعی: در این شاخص افراد به این باور و احساس می رسند که چیز با ارزشی برای ارائه به جامعه دارند و فعالیت های روزمره آن ها برای جامعه مهم می باشند. هالبواکس در تعریف مشارکت اجتماعی بیان می کند که «درگیری ارزش های جامعه ای که فرد در آن عضو است. هرگاه افراد در بطن ارزش ها و هنجارهای خود زندگی کنند؛ در واقع حیات اجتماعی مشارکت دارند.» در حقیقت مشارکت اجتماعی باوری است که طبق آن فرد خود را عضو حیاتی اجتماع می داند و فکر می کند چیز ارزشمندی برای عرضه به دنیا دارد این افراد تلاش می کنند تا در دنیایی که صرفاً به دلیل انسان بودن برای وی ارزش قائل است سهیم باشد.پس مشارکت اجتماعی یعنی اینکه آیا و به چه میزان فرد احساس می کند آنچه در دنیا انجام می دهد، بوسیله ی اجتماع ارزشمند تلقی می شود و در رفاه عمومی مؤثر است. بنابراین منظور از مشارکت اجتماعی عبارتست از ارزیابی ارزش اجتماعی که فرد دارد و شامل این عقیده است که آیا فرد جزئی مهم از جامعه است و چه ارزشی را به جهان خود اضافه می کند. مشارکت اجتماعی با مفاهیم بازدهی و مسئولیت پذیری شباهت دارد. بازدهی فردی به این معنا است که عقیده داشته باشیم می توانیم رفتار خاصی را از خود نشان دهیم و به اهداف ویژه ای برسیم. مسئولیت اجتماعی عبارتست از تعیین الزامات فردی برای نقش آفرینی در جامعه. این بعد از سلامت اجتماعی معرف این است که این افراد فکر می کنند آنچه که انجام می دهند برای جامعه ارزشمند است یا نه؟ این نگرش هم راستا با درون مایه ایست که مارکس مطرح می کند مبنی بر اینکه انسان ها ماهیتاً زاینده اند(کییز، 1989). اگر بخواهیم که از خود بیگانگی را به زبان اقتصادی مطرح کنیم عبارتست ازکاهش ارزش زندگی یک فرد و فعالیت های روزمره ای که انجام می دهد.موارد همتای مشارکت اجتماعی، ایجاد انگیزه رفتار است. اریکسون معتقد بود که میانسالی دوره ای است که افراد می توانند طبق میل خود در جامعه ایفای نقش کنند بویژه با آماده کردن نسل آینده تا به اعضای خلاق جامعه مبدل شوند.کییز( 1998) معتقد است که مشارکت اجتماعی، با مفهوم سودمندی فردی که باندورا( 1977) مطرح می کند همپوشانی دارد و نیز می تواند به عنوان نوعی مسئولیت اجتماعی تلقی شود، تلقی فرد از ارزشی که درجامعه می تواند داشته باشد. برای بسیاری از افراد سخت است که به این احساس برسند که سهم ارزشمندی در جامعه دارند به ویژه وقتی که وجود خودشان برای خودشان ارزشمند نیست. ایفای سهم اجتماعی تا اندازه ای مرتبط با درک فرد از موضوع است که نقش حیاتی در جامعه به او سپرده شده است.
5- انسجام اجتماعی: در این شاخص فرد خود را ارزیابی کرده و به این نتیجه می رسد که بخشی از جامعه بوده و خود را همچون سایرین در وقایع جامعه سهیم می داند. پس ارزیابی فرد از کیفیت روابط خود در جامعه و گروه های اجتماعی را انسجام اجتماعی می نامند . فرد سالم احساس می کند که بخشی از اجتماع است و خود را با دیگرانی که واقعیت اجتماعی او را می سازند سهیم می داند. بنابراین، انسجام اجتماعی یعنی اینکه احساس بخشی از جامعه بودن، فکر کردن به اینکه فرد به جامعه تعلق دارد. احساس حمایت شدن از طریق جامعه و سهم داشتن در آن. بنابراین انسجام آن درجه ای است که در آن مردم احساس می کنند که چیز مشترکی بین آن ها و کسانی که واقعیت اجتماعی آن ها را می سازند وجود دارد. از دیدگاه دورکیم (به نقل از کییز 1998) سلامت و یگانگی اجتماعی،روابط افراد را بایکدیگر از طریق هنجارها منعکس می کند.مفهوم انسجام اجتماعی در برابر بیگانگی و انزوای اجتماعی قرار می گیرد، بیگانگی اجتماعی یعنی شکاف بین فرد و اجتماع. بیگانگی یعنی مردود شمردن اجتماع و باور به این که اجتماع ارزش های شخصی و شیوه های زندگی فرد را منعکس نمی کند. انزوای اجتماعی یعنی شکستن روابط حمایت گر شخصی. بنابراین فردی که از انسجام اجتماعی برخوردار است نسبت به اجتماع خود احساس نزدیکی و گروه اجتماعی خود را منبعی از آرامش و اعتماد می داند.» لذا یکپارچگی با دیگران در محیط و جامعه اطراف می بایست حاصل تجربه مشترک شباهت با دیگران باشد. سام آرام در این راستا بیان می کند که «انسجام اجتماعی به معنای احساس بخشی از جامعه بودن، فکر کردن به اینکه فرد به جامعه تعلق دارد، احساس حمایت شدن از طریق جامعه و سهیم داشتن در آن می باشد. بنابراین انسجام اجتماعی آن درجه ای است که در آن مردم احساس می کنند که چیز مشترکی بین آن ها و کسانی که واقعیت اجتماعی آن ها را می سازند وجود دارد مثل همسایه هایشان.» انسجام اجتماعی قابل قیاس با بی معنا بودن زندگی است (سیمن، 1959). از حیث روان شناختی، افراد سالم زندگی شخصی خود را با معنا و منسجم می بینند(ریف، 1989). آنتونوفسکی معتقد است که احساس انسجام در وجود فرد می تواند نشانه ای برای سلامتی او باشد: افرادی که از انسجام برخوردارند تلاش می کنند در هنگام مواجهه با رویدادهای غیر قابل پیش بینی، انسجام خود را حفظ کنند. انسجام اجتماعی درک فرد از کیفیت جهان اجتماعی خود و شیوه سازماندهی و عملکرد آنست(کییز، 1998) این مقوله باقابلیت معنابخشی به وجود شخص است (کییز و شاپیرو، 2004 ). افرادی که سالم ترند به ماهیت جهان اجتماعی خود علاقمندند و می توانند شیوه عملکرد آن را درک کنند. کییز معتقد است که انسجام اجتماعی عبارت از درک این موضوع است که «جامعه را می توان درک کرد و عقلانی و قابل پیش بینی می باشد.»
کییز دو تحقیق انجام داد (یکی با استفاده از نظرسنجی تلفنی و دیگری با یک پرسشنامه خودنوشت) که اثبات گر 5 بعد از سلامت اجتماعی بودند: این تحقیقات شواهدی برای اعتبار همگرا میان مقیاس های سلامت اجتماعی اجتماعی و مواردی چون مشارکت اجتماعی، زاینده بودن فعالیت ها، درک محدودیت ها، رضایت از زندگی و خوشبختی ارائه کردند. کییز همچنین دریافت که سلامت اجتماعی به طور کلی با افزایش سن و بالارفتن سطح تحصیلات افزایش می یابد و معتقد بود مهارت ها، منابع و تجربیات با بالارفتن سن افزایش می یابند و به افراد کمک می کنند بهتر از عهده چالش های اجتماعی برآیند. در حالی که این مقیاس های سلامت اجتماعی هم راستا با ملاک های سلامت روحی که به سلامت روانی می انجامد هستند، با آن ها همپوشانی ندارند(کییز، 1998 ). بعلاوه این مقیاس ها صرفاً به شکل حداقلی با خوش بینی همبستگی دارند. لذا نتایجی که کییز می گیرد نشان می دهد که مقیاس های سلامت اجتماعی به حدکافی نشانگر میزان حل و فصل چالش های اجتماعی توسط افراد هستند. او معتقد است که «سلامت اجتماعی یک دستاورد است». اجرایی کردن سلامت اجتماعی به عنوان کارکردی روانی، جسمانی و اجتماعی می باید دیدگاهی کلان تر درباره تلقی افراد از میزان کارکرد مناسب خود در محیط شان ارائه دهد.